eitaa logo
من سیگاری نیستم
311 دنبال‌کننده
29 عکس
6 ویدیو
0 فایل
بدون هیچ هویت مستقل، هیچ تعلق و بی‌‌دلیل. دلیل اصلی من سیگاری نیستم یک دروغه. یک سنباده صفتِ دارای دوست‌های خیالی متعدد. https://abzarek.ir/service-p/msg/4911559
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام قربانی. بیداری؟ نه بیدار نیست. و این شروع مکالمه‌ی من و زندان‌بان بود‌. من فقط یک سوال ساده داشتم.
من شک کردم. و بعضی شک‌ها چه ساده‌اند و بعضی چه مرکب. بعضی چه مختصر و بعضی چه مفصل. من شک‌هایم از سه تا تجاوز کرده و حالا دائم الشکم. زندان‌بان تو هم شک می‌کنی؟ و زندان‌بان، چشم‌ دوخته به معرکه‌ی شک من، شروع کرد به قصه‌بافی: نه. من یقینم. شک برای قربانی است و امثال تو. برای ذهن‌های وَرَم کرده‌ی زباله‌هایی است که فقط می‌خواهند خودشان را بالا بکشند و بخاطر همین به همه چیز بخصوص خدا شک می‌کنند. من یقینم به آدم و زندگی‌. قربانی اراجیف می‌بافد که شک باید کرد برای رسیدن به حقیقت و وقتی پای خوبی و بدی ذات شک می‌شود می‌گوید شک مستقلاً برادر بی‌ایمانی و کفر است. ذات قربانی، سیب کرم خورده‌ای که تو از آن‌سوی دیگر به آن نگاه می‌کنی مفلوک. چشم‌هایت را باز کن. یقین داشته باش به آنچه که هست. و بعد رفت. قصه می‌بافت. به وضوح قصه می‌بافت. زندگی حرامکن.
قربانی بیدار شد. کنارم نشست و خیره به معرکه هیچ‌چیزی نگفت. گفتم: شک کردم. و گفت هیچ ایرادی نیست. و گفتم: این شک مگر عیبی دارد؟ و گفت شک، سراسر عیب است و همین، ذهن تو را می‌چیند روی فهم و درک. و رفت. همین. من شک کردم زندان‌بان. عیبی دارد؟ تو سراسر عیبی؛ یقین برای موجوداتی مثل من است نه تو. تو همزمان هوا و شک باید تنفس کنی. زباله‌ی متحرک را چه به یقین؟ هیچ‌کس، من شک کردم عیبی دارد؟ بله. شک یک زخم است؛ اگر زخم زده شد، باید از آن مراقبت کنی تا التیام و بهبود کامل وگرنه چرک می‌کند، عفونت می‌کند و می‌گندد و مایه‌ی صد جور مرض جورواجور می‌شود. شک عیبی‌ست که اگر رفعش نکنی، زندگی‌ات را کوتاه می‌کند. قربانی، شک است. زندان‌بان، یقین است. و هردو بینا. هیچ‌کس هم هیچ نیست؛ فقط کور است. و شک من فقط در میزان علاقه‌ام به بستنی شکلاتی و کیک‌پسته‌ای بود. شک به اینکه میزان علاقه‌ام به کدام بیشتر است؟
من سیگاری نیستم
عاشقش بودم و او قد بزی فهم نداشت چکنم باز که او حبه‌ی انگور منست.
من که اصرار ندارم تو خودت مختاری یا بمان، یا که نرو، یا نگهت می‌دارم
یه چنل پرایوت هست که امیدوارم تا ابد پرایوت بمونه.
می‌خوام دو تا تیکه دایره‌ای از سقف اتاقم رو ببرم که نور بیاد تو اتاقم؛ یکی بالای میز تحریرم، یکی هم بالای تختم. من آدم نورم و این خونه‌ی بی‌شعور در تاریک‌ترین حالت ممکنه. دریغ از ذره‌ای نور. بعد اون تیکه‌ی دایره‌ای رو شیشه می‌کنم. می‌خوام زیر پنجره‌م رو کتابخونه کنم. و کتابامو بچینم توش و روی کتابخونه‌ی کوتاهِ زیبام کلی پیچک و گل و گیاه و پوپک و پونه بذارم که زشتی پنجره‌ی اتاقمو بگیره. میزم که یه تیکه یه طرف اتاقه رو نصف می‌کنم و می‌ذارمش اینور و تادا بفرمایید میز L. آجیم که رفت سر خونه و زندگیش، تخت و گارد لباساشو می‌ندازم دور. موکتو می‌کنم و بجاش یه فرش گرد قرمز می‌ندازم کف اتاق. تختمم می‌فروشم و بجاش یه تشک خوب می‌گیرم و خالی می‌ذارمش کف اتاق زیر پنجره دایره‌ای سقف. دیگه چی؟ کاغذ دیواریا رو می‌کنم و دیوارا رو سفید رنگ می‌کنم. شلف‌ها رو هم می‌کنم. و کلی تابلو می‌زنم به دیوار.