- دلدادھ مٺحول -
ء. باریکـه نور.
عقربهها سرگردونن. روی سنگفرشهای سرد حرم نشستم. به جبرانِ حسرتِ لمسِ لحظههایی از تو دور بودم. تویی که هر چقدر نگاه میکنم سرآغازِ دل بودی. دلدار بودی. چه حس غریبی بود دلتنگیِ مدام برای حریمت تو اون لحظههایی که بیشتر از هر وقتی میخواستم دو زانو بشینم رو به روی گنبدت. برای قصههای هزار و یک شبي که چشمام میخواستن با گریه روایت کنن برات، برای عطرِ خوشِ عود و کندر، برای فکر کردن به تویی که با هِجی کردن اسمت، هر دفعه امید مثل پیچك میپیچه به دور تک به تکِ رگهام.
برای این که باریکـهیِ نور و روزنهیِ امیدی.
عزیزِ خراسانی. آقایِ هشت. :)
- دلدادھ مٺحول -
رسید به اونجایی که خوند "کار ُ خوبه امام رضا درست کنه" و به این فکر کردم که شاید بعضی وقتا باید آروم بشینم یه گوشه و به جای توضیح دادن جزئیاتِ خواستهیِ دعاهام بهت، کارو بسپارم دست خودت.چون تو بهتر بلدی. مطمئنم که تو بهتر بلدی...
امروز ریحان گفت" تو واقعا دریای گریههات تموم نشد انقدر که ایندفعه تو حرم گریه کردی؟" و به این فکر کردم که واقعاً امام رضا خیلی صبورهههه! :))))) بلااستثناء هر بار که برای نماز و زیارت اومدم حرم، وسط حیاط، تو رواق، جلوی ضریح، گوشه گوهرشاد، انتهای صحن، و حتی موقع خوندن اذن ورود دربِ اصلی، داشتم گریه میکردم. امام رضایِ خیلی خیلی صبور و مرهم. چسبِ زخم. بغل گیرنده و پاک کنندهیِ اشکهایِ روی گونه! :)))))))))))
- دلدادھ مٺحول -
امروز ریحان گفت" تو واقعا دریای گریههات تموم نشد انقدر که ایندفعه تو حرم گریه کردی؟" و به این فکر ک
نمیدونم تا حالا کسی «امام رضایِ صبورِ مرهمِ چسب زخم» یا حتی «امام رضایِ بغل گیرندهیِ پاک کنندهیِ اشکهای روی گونه» صدات کرده یا نه. ولی تو واقعاً برای من تمام اینهایی. و من عاشق اینم که وقتی کسی٫چیزی رو دوست دارم، متفاوت صداش کنم. اونطور که کسی صداش نمیزنه. یک تعبیر و تفسیر فقط بین خودم و خودش* :))))))
اگه این پیام رو میخونید، به نیابت از شما زیر بارون نماز زیارت خونده شد و بین اشك روضه یاد شدید. زیارتتون قبول باشه* 🫂
جهانِبلوا..|Rub:balva_3131_13415560274.mp3
زمان:
حجم:
5.7M
مبدأ کلمهیِ رئوف...
- دلدادھ مٺحول -
ء
تو گوشهیِ شیشهیِ خروجیِ یکی از صحنها، انعکاسِ تصویرِ گنبدت رو دیدم و ازت عکس گرفتم. اون لحظه داشتم به این فکر میکردم که وقتی کسی٫چیزی رو دوست دارم، غیرمستقیم نگاهش میکنم و چشمهام به دنبالش میگردن...
ماجرایِ تار و دور و منعکس تو شیشـه دیدنت، نشأت گرفته از نورِ تو بود یا از دلتنگی چشمهام برای دیدنت؟