eitaa logo
- دلدادھ مٺحول -
3.4هزار دنبال‌کننده
367 عکس
66 ویدیو
8 فایل
- از گرامافون ؛ زمزمه‌هایِ شجریان به گوش می‌رسه...
مشاهده در ایتا
دانلود
- دلدادھ مٺحول -
- عجیبه که این خستگیِ مزخرفُ از صبح تویِ جسم و مغزم حس میکنم . انگار هزار سال دویدم و مشغول بودم ؛ انگار مدت هاست چشمم خواب و بغل نکرده ؛ انگار مغزم مدام فعالیت فکری داشته ؛ انگار نمیدونم استراحت چیه ؛ انگار به خودم قول دادم اگه فلان کارم تموم شد دیگه بخوابم ، اما یه عمرِ تموم نمیشه و باید این خستگی‌هاشو جور کِش بشم . . انگار قراره این خستگی ها جونمُ بگیره . انگار الان که نشستم رویِ این صندلی و با صاف وایسادنِ دسته‌یِ شالم کلنجار میرم ، و قرینه بودن خطِ چشممُ تو آینه رو به روم موشکافی میکنم ، ساعت ایستاده! . و میگه تو که با کلمه "انتظار" خیلی وقته آشنایی ، این دقایق‌عَم روش .
منم همینطور گربه. منم همینطور.
‌میگفت با دلت گوش کن .mp3
زمان: حجم: 2.7M
غرق‌‌شدم‌تویِ‌این‌سه‌دقیقه‌‌وهجده‌ثانیه.
- همیشه شیفتهِ کتاب خریدن از دست‌فروشایِ خیابونِ انقلاب بودم ؛ که کتابایِ دستِ دوم می‌فروختن . برام حسِ قشنگی داشت خوندن کتابی که دست یک نفر ، دو نفر ، یا شاید ده ها نفر چرخیده و خونده شده و باهاش خاطرات متفاوتی رقم خورده . به رسمِ عادت یه کتاب از دستفروش خریدم ؛ ولی این‌بار متفاوت بود . دورِ برگه‌هایِ کتابش به مرور زمان بویِ کهنگی در اثر لمسِ زیادِ دست با صفحات رو میداد ؛ لایِ برگه اولش گل‌هایِ نرگسِ خشک‌ و پر پر شده ریخته ؛ و یه تک خطی با مضمونِ : "طهران ۱۳۶۲ ، بامداد چشماش از مشروبم ، مشروب‌تر بود" نوشته شده . دقیقه هاست که خیره شدم بهش ؛ و با ذهنم کلنجار میرم که چه اتفاق و خاطره‌ای پشتِ این ترکیبِ تک خطی ؛ کلماتِ هایلایت شده ؛ گل‌هایِ خشک شده و بویِ خوشِ صفحاتِ کتاب هست . .
اگه الان یه گوشه بین‌الحرمین نشسته بودم ؛ از شدت غمِ رو دلم کم می‌شد .
-اَللّهُمَّ‌عَجِّل‌لِوَلیِّکَ‌الفَرَج.
انقلاب و جزئیاتِ رنگی همیشگي*/