میگفت با دلت گوش کن .mp3
زمان:
حجم:
2.7M
غرقشدمتویِاینسهدقیقهوهجدهثانیه.
- همیشه شیفتهِ کتاب خریدن از دستفروشایِ خیابونِ انقلاب بودم ؛ که کتابایِ دستِ دوم میفروختن .
برام حسِ قشنگی داشت خوندن کتابی که دست یک نفر ، دو نفر ، یا شاید ده ها نفر چرخیده و خونده شده و باهاش خاطرات متفاوتی رقم خورده .
به رسمِ عادت یه کتاب از دستفروش خریدم ؛ ولی اینبار متفاوت بود .
دورِ برگههایِ کتابش به مرور زمان بویِ کهنگی در اثر لمسِ زیادِ دست با صفحات رو میداد ؛
لایِ برگه اولش گلهایِ نرگسِ خشک و پر پر شده ریخته ؛
و یه تک خطی با مضمونِ :
"طهران ۱۳۶۲ ، بامداد
چشماش از مشروبم ، مشروبتر بود" نوشته شده .
دقیقه هاست که خیره شدم بهش ؛
و با ذهنم کلنجار میرم که چه اتفاق و خاطرهای پشتِ این ترکیبِ تک خطی ؛ کلماتِ هایلایت شده ؛ گلهایِ خشک شده و بویِ خوشِ صفحاتِ کتاب هست . .