eitaa logo
‹ نوࢪالسَّماٰوٰات ›
530 دنبال‌کننده
2هزار عکس
486 ویدیو
46 فایل
﷽ ⊱ . ‌‹ به‌دلِ‌خسته‌بگویید خداوندی‌هست . . . › • . ˼ أَلاٰبِذِڪࢪاللھ‌تَطمَئِنُّ‌القُلوب ‌! ˹ • ོ مۍشنودگوشِ‌جان!..⇩ @b_mim313 🌿` . براۍتبادل‌هم◡̈ @b_mim313
مشاهده در ایتا
دانلود
‹ نوࢪالسَّماٰوٰات ›
●●●●|•⇩🍃
||○》🌿♥️ 🌱|•°‌سختگے‌ناپــــذیࢪ .. .• _دࢪدوڪوهہ‌مسئول‌پشتیبانےبودوڪاࢪش‌پࢪتحࢪڪ‌بود.ازهشت‌صبح‌تاهشت‌شب‌خادمےبودوازنہ‌شب‌تایازده‌شب‌هم‌بازدیدازگࢪدان‌تخࢪیب‌بودڪہ‌بایدبازائࢪان‌خواهࢪهمࢪاهےمےڪࢪدیم‌وپاےثابت‌این‌ڪاࢪ،اوویڪےازدوستان‌بودند.تازه‌ساعت‌دوازده‌شب‌تاچھاࢪصبح‌ڪناࢪࢪادیو‌دوڪوهہ‌بایدپست‌مےدادیم.هیچ‌وقت‌خستگےنداشت‌.همیشہ‌بࢪاےانجام‌ڪاࢪهاداوطلب‌بود.بُنیہ‌قوے‌وبدن‌سالمےداشت‌ڪہ‌اوࢪاسࢪحال‌نگہ‌مےداشت‌تاوظیفہ‌خادمےاش‌ࢪابہ‌نحو‌مطلوبےانجام‌دهد ..!_:) • • 🍃 ۷۴⇨ • 🌻||• @shahid_dehghanamiri20
‹ نوࢪالسَّماٰوٰات ›
●●●●|•⇩🍃
||○》🌿♥️ 🌱|•°‌خادمےڪہ‌شھیدشد .. . _خواه‌ناخواه‌فضاےدوڪوهہ‌معنوےبودوخادم‌الشھداࢪابہ‌این‌حال‌وهوامےڪشاند.لحظاتےڪہ‌بااوبودم‌خیلےبࢪایم‌اࢪزشمند‌بود،ازاین‌ڪہ‌مشتاق‌نمازجماعت‌بود،خواهان‌صوت‌هاےمداحےازبچہ‌هابود،ازگوشےخودش‌ࢪوضہ‌ومداحےپخش‌مےڪࢪد،ازشھدامےگفت،دࢪڪاࢪهابےࢪیابود،مخلصانہ‌بہ‌خادمےاش‌مےࢪسیدونالہ‌وشڪایتےازسختےهانمےڪࢪدومحبتش‌نسبت‌بہ‌دوستان‌ازتہِ‌دل‌بود.همہ‌این‌هازمینہ‌سازشھادت‌طلبےدࢪاوبودوآن‌ࢪاتقویت‌مےڪࢪد،خادم‌الشھدایےبودڪہ‌شھید‌شد ..!_:) • • 🍃 ۷۵⇨ • 🌻||• @shahid_dehghanamiri20
‹ نوࢪالسَّماٰوٰات ›
●●●●|•⇩🍃♥️
||○》🌿♥️ 🌱|•°‌مُــــزدِخادمے .. . _یڪ‌ࢪوزدࢪمحوطہ‌مشغول‌خادمےبودیم‌ڪہ‌ بےسیم‌زدند‌حاج‌حسین‌یڪتاآمده‌وسࢪیع‌خودࢪا بࢪسانید.ماهم‌باڪلےذوق‌وشوق‌خودمان‌ࢪاࢪساندیم.وقتےࢪسیدیم،تازه‌داشت‌‌ازماشین‌پیاده‌مےشد. مےدانستیم‌ڪہ‌حاجےهمیشہ‌باخدّام‌شوخےمےڪند. محمدࢪضا‌ࢪاجلو‌فࢪستادیم،حاج‌حسین‌بغلش‌ڪࢪدویڪے_دوتا‌مشتِ‌محڪم‌پشتش‌زدوبہ‌شوخے‌گفت‌ڪہ‌ این‌ها‌خادم‌هستند،هࢪچےبزنیدشان‌چیزے نمےگویند، محمدࢪضا‌فق‌مےخندیدند.وقتے‌ڪہ‌دوࢪِ‌هم‌نشستیم،اوسفاࢪش‌ڪࢪدڪہ‌شمااگࢪالان‌اینجاهستید، خطّ‌مقدم‌سࢪبازان‌امام‌زمان﴿؏﴾هستیدوازمیان‌آن‌همہ‌آدم‌انتخاب‌شده‌اید‌وقدࢪش‌ ࢪابدانید.آن‌موقع‌فقط‌ خوشحال‌بودیم‌ڪہ‌حاج‌حسین‌این‌حࢪف‌ࢪابہ‌مازده، امادࢪعمل محمدࢪضا‌خودࢪاسࢪباز‌واقعے‌امام‌عصࢪ﴿؏﴾نشان‌داد‌ونتیجہ‌اش‌ࢪاگࢪفت،شھیدشد ..!_:) • • 🍃 ۷۶⇨ • ||•🍀 @shahid_dehghanamiri20
‹ نوࢪالسَّماٰوٰات ›
●●|•⇩🍃
||○》🌿♥️ ☆|•°‌مثــــݪ‌ࢪسول .. . 〖_خودش‌خیلےبھ‌ظاهࢪش‌مےࢪسیدومےگفت:"بچھ‌مذهبےبایدخوش‌تیپ‌باشدوبھ‌ظاهࢪش‌بࢪسد؛مثل‌ࢪسول" خیلے‌شوخ‌بو‌دوࢪوحیہ‌شادےداشت؛مثل‌ࢪسول.شھادت‌طلب‌بود‌وسࢪِانجامِ‌واجبات‌وتࢪڪ‌محࢪمات‌،جدےبود؛مثل‌ࢪسول ..!🌱•'`〗 • • ۷۷⇨ • ||•🍀
‹ نوࢪالسَّماٰوٰات ›
●○||•⇩🍃
||○》🌿♥️ ☆|•°‌نـــحوه‌شھادت‌هاࢪابدان .. . 〖_تأڪیدداشت‌ڪھ‌حتمانحوه‌شھادت‌شھداےمدافع‌حࢪم‌ࢪابدانم.چگونگے‌‌شھادت‌بیشتࢪشان‌ࢪا‌مےدانست‌.اطلاعات‌بسیاࢪخوبےداشت‌وشھداࢪاڪامل‌مےشناخت‌ ..!🌱•'`〗 • • ۷۸⇨ • ||•🍀
‹ نوࢪالسَّماٰوٰات ›
●○||•⇩🍃
|°•🌿♥️ ☆|•°‌مـــدافع‌شو .. . 〖_پیش‌اوازهمࢪزمان‌وࢪفقاےࢪسول‌گلھ‌ڪࢪدم‌ڪھ‌چࢪااقدامےجدےدࢪباࢪه‌معࢪفےاین‌شھیدبࢪاےمࢪیدانش‌انجام‌نمےدهندتابھتࢪمعࢪفےشود.مےگفت‌ڪھ‌خودت‌بࢪووواࢪدِجࢪیان‌شو.بࢪومداف‌شو.من‌تعجب‌ڪࢪده‌بودم‌ڪھ‌مداف‌شدن‌ࢪابھ‌عمل‌مےدانست‌نہ‌بہ‌شعاࢪ ..!🌱•'`〗 • • ۷۹⇨ • ||•🍃
‹ نوࢪالسَّماٰوٰات ›
●○||•⇩🍃
|°•🌿♥️ ☆|•°‌ࢪوضھ‌ࢪسول .. . 〖_ࢪوزےسنگ‌مزاࢪشھیدࢪسول‌خلیلےاین‌تڪ‌ مصࢪ‌اع‌ازشعࢪحڪ‌شده:اےڪھ‌بࢪتࢪبت‌من‌‌ مےگذࢪےࢪوضہ‌ بخوان . . . . نسبت‌بھ‌این‌یڪ‌بیت‌شعࢪخیلےحساس‌بود . . مےگفت:هࢪوقت‌سࢪمزاࢪࢪسول‌مےࢪوےموقع‌ خداحافظےحتماࢪوضہ‌بذاࢪ . . سࢪاین‌موضوع‌خیلے‌تأڪیدداشت‌ومےخواست‌حتمااجࢪاشود . .!🌱•'`〗 • • ۸۰⇨ • ||•🍃
‹ نوࢪالسَّماٰوٰات ›
●○||•⇩🍃
|°•♥️ .🌱 آخࢪین‌خنـــده‌ها . .⇩ • -〖یڪےازآخࢪین‌شب‌هاےقبل‌ازࢪفتن‌بہ‌سوࢪیہ‌ قࢪاࢪگذاشتیم‌وباهم‌بیࢪون‌ࢪفتیم،خیلے اصࢪاࢪڪࢪدم‌ڪھ‌نࢪود،ولےآماده‌ࢪفتن‌بود. دفاع‌ازحࢪم‌‌ࢪاوظیفہ‌خودمےدانست‌ومےگفت‌ حالاڪھ‌دࢪتوانش‌هست،بایدبࢪود.اگࢪنࢪود بایدبعداً‌پاسخگوباشد.مےگفت‌نگࢪان‌نباشم‌ وبࢪمےگࢪدد.گفتم‌ڪھ‌توهمہ‌ڪاࢪهایت‌ࢪاڪࢪده‌اے، ازوابستگےهاےدنیوےومادےدل‌ڪندے، حتےموتوࢪت‌ࢪاڪہ‌خیلےدوستش‌داشتے، بہ‌ࢪفیقت‌بخشیدے،تمام‌اموࢪدنیوےࢪاگذاشتے ڪناࢪوچسبیدےبہ‌آخࢪتےڪہ‌پیش‌ࢪویت‌است، آن‌وقت‌مےگویےڪہ‌بࢪمیگࢪدم !چہ‌بࢪگشتنے؟! جواب‌همہ‌‌آن‌نالہ‌هاوگلایہ‌هافقط‌خنده‌اےبود ڪہ‌ࢪوےلبانش‌نشست.ازهمان‌خنده‌هاے همیشگےڪہ‌آدم‌ࢪاسࢪحال‌مےآوࢪد،جوࢪے ڪہ‌دیگࢪنتوانستم‌ادامہ‌بدهم‌وچیزےبگویم. انگاࢪآن‌خنده‌هاآخࢪین‌خنده‌هابود،خداحافظے آخࢪبود . . .!🌱•'`〗 • • ۸۵⇨ • ||•🍃
‹ نوࢪالسَّماٰوٰات ›
●○||•⇩🍃
|°•♥️ .🌱 -شفاعتِ‌شھـــید . .⇩ • -〖بعدازشھادتش‌حسࢪت‌بہ‌دل‌ماندم‌ ڪہ‌بہ‌خوابم‌بیاید.بالاخࢪه‌آمد.نزدیڪ‌هاےصبح‌بود. خواب‌دیدم‌ڪہ‌پشتَ‌میزایستاده‌ام‌وشخصے نشستہ‌وبہ‌اموࢪدانشجویےࢪسیدگےمےڪند.ڪاࢪت‌ دانشجویےام‌ࢪامےخواستم‌ڪہ‌ناگھان‌ صدایےࢪاشنیدم‌ ڪہ‌بہ‌من‌گفت:بࢪاےمن‌هم‌ڪاࢪت‌میگیࢪے؟!ࢪویم‌ࢪابࢪگࢪداندم‌ومحمدࢪضاࢪادیدم لباس‌سفیدےتنش‌بودوانگاࢪقدش‌ بلندتࢪشده‌بود.دࢪخواب‌مےدانستم‌ ڪہ‌شھیدشده‌است. گفتم:تو‌جان‌بخواه‌.بغلش‌ڪࢪدم‌.محڪم‌گࢪفتمش‌و شࢪوع‌ڪࢪدم‌بہ‌گࢪیہ‌ڪࢪدن‌وحࢪف‌زدن.پࢪسیدم: مࢪاشفاعت‌مےڪنے؟!لبخندےزدوگفت:این‌حࢪف‌هاچیست، معلوم‌است.مطمئن‌باش.این‌باࢪمحڪم‌تࢪ بغلش‌ڪࢪدم‌وگࢪیہ‌ام‌بیشتࢪشد . . ؛!🌱•'`〗 • • ۹۶ • ||•🍃
‹ نوࢪالسَّماٰوٰات ›
●○||•⇩🍃
|°•♥️ .🌱 -جـــوازڪࢪبلا . .⇩ • -〖خیلےدوست‌داشتم‌اࢪبعین‌ڪࢪبلاباشم، اماپدࢪم‌موافق‌نبود.امابازهࢪباࢪڪہ‌ حࢪف‌ازࢪفتن‌مےشدبازپدࢪم‌ࢪاضےنمےشد. چندࢪوزبیشتࢪبہ‌اࢪبعین‌نمانده‌بود. دلم‌شڪست‌وباهمان‌حال‌بہ‌دانشگاه‌ࢪفتم، دࢪگوشہ‌اےباخودم‌خلوت‌ڪࢪدم. عڪس‌محمدࢪضاࢪاࢪوبࢪویم‌گࢪفتم‌ وشࢪوع‌بہ‌دࢪدودل‌ڪࢪدم،وازاوخواستم‌ دست‌مࢪابگیࢪد.ظھࢪڪہ‌شد،بࢪادࢪم‌ خبࢪدادپدࢪࢪاضےشده.من‌زائࢪڪࢪبلاشدم . .؛!🌱•'`〗 • • ۹۷ • ||•🍃
‹ نوࢪالسَّماٰوٰات ›
●○||•⇩🍃
﴾﷽﴿ .🌿 -همࢪاه‌باڪاوانِ‌پیاده‌اࢪبعین . .⇩ • -〖بہ‌نیابت‌‌ازاوزائࢪڪࢪبلاشدیم‌وبہ‌ پیاده‌ࢪوےاࢪبعین‌ࢪفتیم.چندتاعڪس‌ ازاوتھیہ‌ڪࢪدیم‌وپشت‌ڪولہ‌هایمان‌ چسباندیم.ڪاࢪےڪہ‌مےتوانستیم‌دࢪ دین‌بہ‌اوانجام‌دهیم‌همین‌بود. یادش‌وخاطࢪه‌اش‌ࢪاهمیشہ‌وهمہ‌جابامابود. گفتیم‌شایددین‌خود‌ࢪانسبت‌بہ‌ اواَداڪࢪده‌باشیم. . .؛!🌱•'`〗 • • ۹۸ • ||•🍃
‹ نوࢪالسَّماٰوٰات ›
●○||•⇩🍃
﴾﷽﴿ .🌿 -اولین‌خــــواب . .⇩ • -〖شام‌سوم‌شھادتش‌بہ‌خوابم‌آمد.تاآن‌ لحظہ‌هنوزڪسےخوابش‌ࢪاندیده‌بود. جایےمیان‌آسمان‌ایستاده‌بودوباصوࢪت‌ خندان‌سلام‌ڪࢪد.همدیگࢪࢪابغل‌ڪࢪدیم. دࢪخواب‌مےدانستم‌شھیدشده‌وسؤال‌هایے پࢪسیدم.گفت‌جایش‌خیلےخوب‌است‌و ازمن‌وهمہ‌دوستانش‌تشڪࢪڪࢪد. خیلےحࢪف‌نزدوازمن‌خواست‌گزاࢪش‌ ڪاࢪهاےمࢪاسمش‌ࢪابدهم.ازجزئےتࢪین‌ اتفاقات‌ولحظہ‌بہ‌لحظہ‌معࢪاج‌تاتدفین‌ ومࢪاسم‌سوم‌ࢪابࢪایش‌تعࢪیف‌ڪࢪدم. ࢪاضےوخوشحال‌بود. .؛!🌱•'`〗 • • ۹۹ • ||•🍃