ترمه
یک تریبون میخواهم آزاد. که راهش از دادستانی و اوین و محاربه با امامزمان و اعدام و آویزانشدن از مو
عید من اون روزیه که مردم ما بفهمن زنستیزی یه عمل سیستماتیک و تاریخیه. مثل یهود ستیزی، همجنسگرا ستیزی، طبقه ستیزی، سیاهپوست ستیزی، اسلام ستیزی. «یکچیزی ستیزی» زمانی اتفاق میافته که سابقهی فرهنگی و سیستمی و تاریخی داشته باشه. پس چیزی به اسم مردستیزی وجود نداره و این مردگریزیای که ما از رهبران جنبشهای فمنیستی میبینیم، نتیجهی تحقیر، تبعیض و سرکوبی هست که زنها طی سالهای طولانی در جایجایِ جهان متحمل شدن. زنستیزی یک ساختاره و مردستیزی وجود خارجی نداره، اگر هم داشته باشه اصلاً قابل مقایسه با سالها ظلم سیستماتیک علیه زن نیست. اصلاً ماهیت فمنیسم تقلیل آزادیخواهی زنان به نفرت از مردان نیست.
زنستیزی یعنی محرومیت زنان از حق رأی، سوزاندن زنان به اتهام جادوگری، خلاصه شدن هویت زن در شخصیت همسرش، محرومیت زنان از تحصیل در دانشگاه، ممنوعیت اشتغال زنان متأهل، در اروپا. زنستیزی یعنی محرومیت زنان از رانندگی، محدودیت تحصیل دختران، قتل ناموسی، ختنه زنان، قوانین نابرابر ارث، در خاورمیانه. زنستیزی یعنی سوزاندن یک زن بعد از مرگ شوهرش، قتل نوزادان دختر و زنده به گور کردن اونها، بستن پاهای دختران در کفشهای فلزی برای جذاب بهنظر رسیدن که آسیب معلولیت رو در پی داشت، محرومیت حق رای، در آسیا.
ترمه
زنستیزی یعنی محرومیت زنان از حق رأی، سوزاندن زنان به اتهام جادوگری، خلاصه شدن هویت زن در شخصیت همسر
زنستیزی یعنی ازدواج اجباری کودکان دختر، محرومیت زنان از مالکیت زمین، بردهداری جنسی زن، بیوهسوزی، در آفریقا. زنستیزی یعنی عقیمسازی اجباری زنان، قانونی بودن زنکُشی، محرومیت زنان بومی از حق باروری، در امریکای لاتین. زنستیزی یعنی جداسازی اجباری کودکان دختر از والدینشون، ازدواج اجباری دختربچههای زیر ۱۵ سال با مردهای بالای ۳۰ سال، در استرالیا. زنستیزی یعنی عدم استقلال حقوقی زنان متأهل، محرومیت زن از تابعیت مستقل، محرومیت زنان از شهادت در دادگاه، محدودیت دسترسی به حساب بانکی، ممنوعیت سقط جنین، محرومیت زن از مشاغل قضایی و سیاسی، در سراسر جهان، در طول تاریخ.