مرا برگردانید به لحظه آغوش؛ همان لحظه که تپش قلب رفت بالا و گرفت آرام از گرمی تنش
بِکنید و بکشید قلب را که زندگیِ بعد او، فقط حسرت است و بغض شبانگاهی در خلوت .
اومدم اگر یادتون رفته یاد آوری کنم، چند روزه دیگه پاییز و هوای دونفرشه،
ما هم فقط به تماشای جهان خیره ایم.
زندگی کردن و درس خوندن ایجوری که
انقدر به این فلاکت ادامه میدم تا به فلاکت بعدی برسم، انقد تو اون فلاکت ادامه میدم که به فلاکت بعد برسم و همیجور از این فلاکت به فلاکت بعدی.
آنتن تنها؛
من به کسی ذره ای محبت نمیکنم، حتی تظاهری؛ اما اگر مهربونی زیادی نشون دادم به خاطر اینکه اون تیکه از
من بالاخره گفتم اینو، و نشون دادم که خوشحالی تو میتونه خوشحالی من باشه:)