اصلنم مود نیس
شبهای تاریک. همیشه دوستداشتنیتر از روز
چشمانش را میبندد و آب دهانش را با اشتها قورت میدهد؛ گویی همین حالا نیز درحال خوردن آن غذای مرموز بود:
#صدروزبزور - ۴۱ -` ۲۴۱ کلمه
آب دهانش را با اشتها قورت میدهد.🤨😂😂😂
اون لحظه احساس میکردم خیلی معنی میده ولی الان چقد مسخره بنظر میاد🤣🤣
بختک خشکش زده بود؛ گویی تمام توانش را با عمق نگاه مرد روبهرویش از دست داده بود- و البته، نامی که به خاطر میآورد. آتش، هرلحظه داغتر و خطرناکتر از قبل، اطراف او را تنگ میکرد...
تا اینکه ناگهان صدایی آشنا در فضا پیچید:
- مُتَکا رو بیار، متکا.
- چی!؟
- متکا، متکا.