در دفترو شیشهای کردن-
بعد امتحان، رفتم دفتر که خودکار طرفو پس بدم؛ بعد که داشتم برمیگشتم، عمیقا به این فکر میکردم که چقدررر حرفهای هردو امتحانو گند زدم که یهو محکممم با کله رفتم تو در🤣 ینی اینقد محکم خوردم که خودم افتادم زمین، درم کوبیده شد به دیوار😂😂😂
بعد اول هم سرم گیج رف یکم هم بشدت خندم گرفته بود🤣🤣
بعد آبدارچی بنده خدا خیلی نگران شده بود هی میگفت خوبی خوبی چته
از اون طرف ناظم میگف ببین دیوارو داغون کرد- چون کلید فرو رفت تو دیوار، گچش ترک خورد😂😂😂
منم اون وسط هی میخندیدم- دبیر شیمی هم
ولی عالی بود😂😂
احتمالا بهترین اتفاقی بود که میتونس بعد از یه روز مزخرف بیوفته😂😂🛐🛐
اصلنم مود نیس
"همیشه میدونستم از
مثلا آن ماسک چروکیده پیرزن با چشمان تاریک و لبخند شومی که به لب داشت و یا کلکسیون پای خرگوش در پشت ویترین انتهای مغازه؛
#صدروزبزور - ۶۴-` ۳۸۲ کلمه
یه سری تو کلاس داشتم از اینا تمرین میکردم، خودکار از دستم پرت شد اونور کلاس😊 بعد معلم اینجوری بود که😐