پیرمرد
دهمی، امامت و رهبری - شهید مطهری؛ برای آشنایی با مفهوم امامت، خصوصا از نگاه شیعه کتاب خیلی خوبیه. د
یازدهمی، عدل الهی - شهید مطهری؛
من کلا اکثر کتاب های شهید مطهری رو به عموم مردم پیشنهاد میکنم، و این کتاب هم مستثنا نیست. اتفاقا «عدل الهی» جز کتاب های شاخص و خیلی کامل استاده. بنظرم عموم خواننده ها، جواب اکثر سوال هاشون درمورد عدل رو توی اینجا میتونن پیدا کنن. گرچه که متن کتاب تماماً آسون نیست. خصوصا ابتدای کتاب که مباحث بیشتر جنبۀ فلسفی محض دارن، متن خیلی سخت و سنگینه. ولی حداقل برای کسانی که اندک آشنایی با مباحث داشته باشن، قابل خوندنه، چون خود استاد خیلی خوب توضیح میدن.
ولی کلا یک آفتی در کتاب های فلسفی شهید مطهری هست و اون اینه که اکثرا برای ذهن های خیلی پرسشگر و جزئینگر نوشته نشده. مثال عرض میکنم: در جواب یکسری سوالات گفته شده که عذاب اخروی، نتیجۀ تکوینی عمل هستند. یعنی از عمل جدا نیستند و درواقع، در آخرت پرده کنار میره و «خودِ عمل» به فرد عرضه میشه. ولی خب خیلی توضیح داده نشده که این از کجا اومد. لااقل توضیح قانع کننده و کاملی گفته نشده. من قانع نشدم.
ولی شاید این ایراد خیلی وارد نباشه، بخاطر اینکه مسائل فلسفی لزوما همگانی نیستند و خیلی مقدمه دارن. مخاطب باید خیلی مسائل جزئی تر رو بلد باشه تا بتونه بعضی چیز ها رو بفهمه. شاید اصلا اشتباهه که توقع داشته باشیم یک نویسنده بتونه در یک جلد کتاب، مسئلهای که هزار و اندی سال فلاسفه و متکلمین اسلامی درموردش بحث و تحقیق و تفحص کردن رو یکباره و درجا حل کنه و جای هیچ شک و شبهه ای هم باقی نذاره. اونهم مسئله ای مثل عدل، که جز عجیب و غریب ترین مسائل فلسفه ست.
فلذا کتاب خوبیه، ولی از نظر من حفره های خیلی خیلی بزرگی داره و برای من مسئله عدل رو کامل حل نکرد. شاید برای همه اینطور نباشه.
*یادداشت کتاب «امامت و رهبری» رو هم اضافه کردم.
من به عنوان یک ایرانی که نسبت به آیندۀ کشورم حق دارم، و به عنوان یک مسلمان که نسبت به آیندۀ امت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حق دارم، از کسایی که تمام صحبت های امام فقید، امام شهید و امام حی رو تفسیر به رأی میکنن و از هیچ کاری برای تصفیه حساب سیاسی و شکستن وحدت امت کوتاهی نمیکنن، نمیگذرم.
آقا مجتبی یه پیام داد، هرکس هرجوری که میخواست تفسیر کرد. هرکی میخواست سنگ مذاکره رو به سینه بزنه گفت «آقا مجتبی گفت من اجازه دادم»، و از اون بخش «من علیالاصول نظر دیگری داشتم» گذر کرد. هرکسی هم میخواست هرطوری شده یه سیخونکی به آقای قالیباف و مذاکره کننده ها بزنه هم گفت «آقا مجتبی خودش گفت من نظر دیگری داشتم و این یعنی تفاهمنامه رو به رهبری تحمیل کردند»، و هیچ اشاره ای به اون بخش «مسئولین امر، از سر دلسوزی و با حُسن نظر، تلاشهای زیادی را بهعمل آوردند» نکرد.
توی اینجور موارد هم که همه میشن تاریخدان و شروع میکنن به تطبیق تاریخی. که عموما هم رهبری امیرالمومنین (علیه السلام)، ترامپ معاویه، و قالیباف هم ابوموسی اشعریه. هیچکس هم هیچ اشاره ای به اون داستانی نمیکنه که پیامبر (صلی الله علیه و آله) با اصحابشون مشورت کردن و اصحاب برخلاف حضرت نظرشون با جنگ بود، و حضرت رفتن زره پوشیدن و آمادۀ رزم شدن و حتی وقتی اصحاب عذرخواهی کردن، حضرت نپذیرفت که برگرده و حرف اصحاب رو عملی کرد.
بزرگواران... به خداوندی خدا قسم، یک روزی باید جواب تمام این حرف ها رو بدید. فکر نکنید همینکه ریش بذارید و از آقای شهید دم بزنید، کافیه. به خون آقای شهید قسم که ازتون سوال میکنن. اونجا دیگه مثل اینجا نمیتونید کسی رو گول بزنید. تا فرصت هست و نفسی میاد و میره کوتاه بیاید.
بچه ها ولی خودمونیم... داریم تبدیل به افغانستان میشیم ها. دیگه کار از فشار اقتصادی و اختلاف طبقاتی و اینا گذشته. وضعیت داره به سمتی میره که اکثریت جامعه، فقط برای بقا تلاش میکنن. دیگه لفظ جهان سومی کاملا برامون صدق میکنه. همه چی داره از بین میره.
مطمئنم اگه بزودی تراپی رو شروع نکنم یکی از همین روزا که نشستم پشت میز و دارم کار میکنم یدفعه کله م منفجر میشه و مغزم میپاشه رو دیوار.