هزار و چهارصد و سی و چند سال پیش در همین ساعتها، امیرالمؤمنین با همان بار اندوهی که کوهها هم توانِ تحملش را نداشتند، مشغولِ غسل دادن و کفن کردنِ پیامبر علیهماالسلام بود و داشت زمزمه میکرد:
«دار و ندارم فداى تو اى رسول خدا!
رفتنت فرق داشت با رفتن هر کسِ دیگری... آخر با رفتن تو، رشتۀ پيامبرى بُریده شد؛ رشتۀ فرود آمدنِ وحی و خبرهای آسمانى...
داغت هم فرق دارد با داغِ هر کسِ دیگری... داغ تو غمهای دیگر را از یادِ مصيبتدیدهها برده و همه را شبیه هم کرده؛ حالا همه عزادارِ تواند...
اگر به صبور بودن و بیتابی نکردن فرمان ندادهبودى، تا خشک شدنِ اشکهایمان برایت گریه میکردیم... اين درد جانكاه ازبینرفتنی نیست؛ این اندوه جاودانه است و برای تو هر چقدر غمگین باشم کم است؛ اما چه میتوان کرد؟ جلوی مرگ را نمىشود گرفت...»
همراهِ در و دیوارِ خانه، همراهِ اصحاب، همراهِ نور چشم رسول خدا، همراهِ نوههای عزیزکردهاش، اشک میریخت و میگفت:
«همهچیزِ من فداى تو! پیش خدایت از ما یاد کن... ما را از خاطر نبَری...»
🍇 | @olyaa_ir
ای بهترین جواهر و ای دُرِّ در صدف
ای رازق عوالم و ای ساکن نجف
میآید عطر شال تو هر دفعه از جنان
خورشید در مدار، زند چنگ و ماه، دَف
بگذار تا ملائکه حسرت به دل شوند
جامی بریز باز برایم... بدون صف!
جبریل تا به سوی تو سجاده را کشید،
کَرّوبیانِ عرش معلی زدند کف
بگذار تا به رقص در آییم روی دار
مارا بکش چو میثم تمار در کَنف
عیسی، مسیح شد چو دم یاعلی گرفت
موسی، کلیم شد چو شنید از تو «لا تَخَف»
شأن خداییِ تو که ما را به شک کشید،
نشناختند لات و هبلهای معترف
از قوم زور و زر، به اباذر بسنده کن
خانهنشین مشو سر یک مشت بیطرف
شاهان بدون عشق تو محکومِ ذلتند
خیل غلامهای تو هستند باشرف
همبازی یتیم شدی؛ گرچه مصطفی
مبهوتِ جایگاه تو گردید آن طرف
انگورِ در ضریح تو کهنهشراب ماست
زیرا در آفتاب جمال تو دیده تف
شرمندهایم ازین که نداریم تحفهای...
شرمندهایم ازین که گرفتیم جان به کف
بر تار و پودِ وصلهی روی لباس تو
بستیم ما دخیل خود ای شاه لوکشف
دارم هوای صحن تو در مشهد الرضا
هستم کنار پنجره فولاد در نجف
«در بارگاه قدس که جای ملال نیست»،
گاهی به گریه آمدهام، گاه با شعف
ما را کشید عشق تو در کشتی حسین
برعکسِ نوح و قصهی فرزند ناخلف!
کردم بهشت بی تو تصور برای خود؛
دیدم جهنمیست که دارد می و علف!
ما با غمت انیس نماندیم بیدلیل
از راه تو عبور نکردیم بیهدف
یک لحظه دیدن تو دم مرگ، ای عزیز
بی شک کُند تلافیِ عمری که شد تلف
در حسرت نگاه تو خوابم نمیرود
اَمسَیتُ فی اَمانُکَ یا شَحْنهی نجف
علی اصغر یزدی
🍇 | @olyaa_ir
شاید بدی نباشه امروز کنار تمام زیارتنامههایی که میخونید، کتاب علیاتون رو باز کنید و قصیده سید حمیری رو هم بخونید! هم ایام شهادت حضرت رسول هست و هم روز شهادت امام رضا علیهالسلام…
و قصیدهٔ سیدحمیری توصیهٔ هردوی این بزرگواران❤️🔥
#کتاب_علیا
عُلیا
سلام خیلی ممنونم از لطفتون🥹 خیلی ذوقشو داشتم ، دقیقا به موقع به دستم رسید و تونستم با خودم ببرم🥲 #
چند نفر بهم گفتن تیشرتهای علیا رو تو کربلا و اربعین تن آدما دیدن
به همشون با ذوق گفتم عکس نگرفتی؟😃
همشون هم گفتن نه😔😂
خلاصه اگه با تیشرتهاتون توی اون بهشت عکس دارید برامون بفرستید…
سلاممم!
ما هر وقت سکوت کردیم و کمپیدا شدیم بدونید خبری در راهه!😁
تازه این بار که خبرهاااااااییه!
عُلیا
«نامههایی برای روزهای ابری» به چاپ سوم رسید! «نامههایی برای روزهای ابری»، پرندههای کلام اویند که
خبر خوب دوم:
«نامههایی برای روزهای ابری» هم به چاپ چهارم رسید!
و این یعنی تا امروز ۱۲۰۰۰ نسخه از نامههای این مجموعه به دست علیدوستهای همیشه پناهبَرَنده به مولا رسیده😭
علیرغم افزایش وحشتناک قیمت کاغذ سعی کردیم با تدابیری مثل کمکردن گرماژ مقوای نامهها تا جایی که کیفیت افت نکنه، بهای این مجموعه رو خیلی بالا نبریم تا برای تهیهاش به زحمت نیفتید.♥️
🍇 | @olyaa_ir
رفقا!
سایت علیا، یک هفته بعلت انبارگردانی در دسترس نیست. به زودی، با کلی محصول جدید و تامین و تولید محصولات گذشته برمیگردیم…🌸