از اونجایی که میدونم خیلی ذوقشو دارید،
اومدیم این بار توی فرایند تولید محصول شما رو هم شریک کنیم!
به این صورت که فرض بگیرید قراره یه مجموعه دفتر امیرالمومنینی تولید بشه..
شما اگه قرار باشه، متن، مصراع یا بیتی رو روی دفتر بیارید چیه؟
تنها دو نکته رو در نظر بگیرید که:
یک) اون متن، مصراع یا بیت قابلیت تصویرسازی داشته باشه! یعنی وقتی خودتون میخونیدش، اجمالا یه تصویری از اون بیت توی ذهنتون شکل بگیره…
دو) طولانی نباشه!
اینجا بگید بهمون: https://abzarek.ir/service-p/msg/5149824-see-1786383487
سلام وقت بخیر
علیای من امروز رسید😍💚
ممنون از ارسال سریعتون🌹
من یه طلبی داشتم از یه بنده خدایی که خیلی اذیتم کرد تا پسش بده وبراش خیلی زحمت کشیدم،
تا پول به حسابم اومد بعد از سه سال
اولین خریدم علیا بودبه نیت بیمه شدن اون پول و پربرکت شدنش ان شاءالله...
التماس دعا
عُلیا
از اونجایی که میدونم خیلی ذوقشو دارید، اومدیم این بار توی فرایند تولید محصول شما رو هم شریک کنیم! ب
چهل تا جمله و شعر ارسال کردید که تا این لحظه از بینشون ایشون رو برگزیدم:
دلم که فتح تو شد نیست کمتر از خیبر
بغل بگیر مرا قلعه خراب منم…
* به قابلیت تصویرسازی جملههاتون دقت کنین بچهها…
مثلا «ایستاده بمیرم به احترام علی» خیلی چنین امکانی نداره…
هزار و چهارصد و سی و چند سال پیش در همین ساعتها، امیرالمؤمنین با همان بار اندوهی که کوهها هم توانِ تحملش را نداشتند، مشغولِ غسل دادن و کفن کردنِ پیامبر علیهماالسلام بود و داشت زمزمه میکرد:
«دار و ندارم فداى تو اى رسول خدا!
رفتنت فرق داشت با رفتن هر کسِ دیگری... آخر با رفتن تو، رشتۀ پيامبرى بُریده شد؛ رشتۀ فرود آمدنِ وحی و خبرهای آسمانى...
داغت هم فرق دارد با داغِ هر کسِ دیگری... داغ تو غمهای دیگر را از یادِ مصيبتدیدهها برده و همه را شبیه هم کرده؛ حالا همه عزادارِ تواند...
اگر به صبور بودن و بیتابی نکردن فرمان ندادهبودى، تا خشک شدنِ اشکهایمان برایت گریه میکردیم... اين درد جانكاه ازبینرفتنی نیست؛ این اندوه جاودانه است و برای تو هر چقدر غمگین باشم کم است؛ اما چه میتوان کرد؟ جلوی مرگ را نمىشود گرفت...»
همراهِ در و دیوارِ خانه، همراهِ اصحاب، همراهِ نور چشم رسول خدا، همراهِ نوههای عزیزکردهاش، اشک میریخت و میگفت:
«همهچیزِ من فداى تو! پیش خدایت از ما یاد کن... ما را از خاطر نبَری...»
🍇 | @olyaa_ir
ای بهترین جواهر و ای دُرِّ در صدف
ای رازق عوالم و ای ساکن نجف
میآید عطر شال تو هر دفعه از جنان
خورشید در مدار، زند چنگ و ماه، دَف
بگذار تا ملائکه حسرت به دل شوند
جامی بریز باز برایم... بدون صف!
جبریل تا به سوی تو سجاده را کشید،
کَرّوبیانِ عرش معلی زدند کف
بگذار تا به رقص در آییم روی دار
مارا بکش چو میثم تمار در کَنف
عیسی، مسیح شد چو دم یاعلی گرفت
موسی، کلیم شد چو شنید از تو «لا تَخَف»
شأن خداییِ تو که ما را به شک کشید،
نشناختند لات و هبلهای معترف
از قوم زور و زر، به اباذر بسنده کن
خانهنشین مشو سر یک مشت بیطرف
شاهان بدون عشق تو محکومِ ذلتند
خیل غلامهای تو هستند باشرف
همبازی یتیم شدی؛ گرچه مصطفی
مبهوتِ جایگاه تو گردید آن طرف
انگورِ در ضریح تو کهنهشراب ماست
زیرا در آفتاب جمال تو دیده تف
شرمندهایم ازین که نداریم تحفهای...
شرمندهایم ازین که گرفتیم جان به کف
بر تار و پودِ وصلهی روی لباس تو
بستیم ما دخیل خود ای شاه لوکشف
دارم هوای صحن تو در مشهد الرضا
هستم کنار پنجره فولاد در نجف
«در بارگاه قدس که جای ملال نیست»،
گاهی به گریه آمدهام، گاه با شعف
ما را کشید عشق تو در کشتی حسین
برعکسِ نوح و قصهی فرزند ناخلف!
کردم بهشت بی تو تصور برای خود؛
دیدم جهنمیست که دارد می و علف!
ما با غمت انیس نماندیم بیدلیل
از راه تو عبور نکردیم بیهدف
یک لحظه دیدن تو دم مرگ، ای عزیز
بی شک کُند تلافیِ عمری که شد تلف
در حسرت نگاه تو خوابم نمیرود
اَمسَیتُ فی اَمانُکَ یا شَحْنهی نجف
علی اصغر یزدی
🍇 | @olyaa_ir