کتابعلیا یه روز شبیه همین روزا حدودا
از دل یکِ گفتگوی خواهر برادری دراومد..
دغدغهٔ برادرم این بود که کاش میشد یه کتابی تولید بشه که وقتی کسی دست میگیرتش، بیفته توی دنیای گفتگو با امیرالمومنین و نیازی نباشه به کتابهای زیادی مراجعه کنه…
منم با ذوق ایده رو زدم زیر بغلم و با تعدادی از اساتید مشورت کردم و تایید گرفتم و به فهرستی از یک سری دعا رسیدم..
چند نمونه تلاش و تست برای اینکه ببینیم چه فرمتی بیشتر به دلمون میشینه…
رنگ کتاب هم تا مراحل آخر بنفش بود و طی یک حرکت رونالدینیویی قبل چاپ به سبز تغییر پیدا کرد…
همینطور که مترجم کتاب علیا سخت در حال تلاش برای خلق یک ترجمه روون و زیبا بود
و گرافیست علیا درحال چیدمانِ حرف به حرفِ ادعیه
من سادهترین کار که غرقشدن در دنیای ai باشه رو در دست داشتم😁
طرح جلد خیالپردازی میکردم! و قرار بود ایشون بشن که خوردیم به ۱۸ و ۱۹ دی و پیداکردنِ گلدوزی کامپیوتری تمیزززززز بخاطر قطعی اینترنت سخت شد و القصه…
آرشیو خاطرات ما از اینجا به بعد ناقص میشه
چون بین «بله» و «ایتا» و «میزیتو» دربهدر بودیم!
کار کتاب رو ۲۵ آبان شروع کردیم
و سیصد و هشتاد صفحه کتاب رو
درحالیکه صفحه آرایی ، ترجمه، چاپ و صحافی لازم داشت
اول ماه رجب میخواستم!😁
رییس بودم، زورم میرسید😔
ولی فقط به مترجم طفلی علیا و گرافیستش!
نه به جنگ و اغتشاش و منطق کائنات و خواستِ امیرالمومنین!
از همین بابت کتابی که خوشخیالانه روش برای یک ماه بعد از تاریخ شروع حساب کرده بودیم، سه ماه بعد، ینی در آخرین شب از شبهای قدر متولد شد!💚