من یک روز توی نجف، سااااالها قبل از علیا، از صفحه اول یکی از کتاب دعاهای حرم عکس گرفتم و ته دلم آرزو کرده بودم که کاش یه روزی یه کتابی تولید کنیم و این نوشته رو برچسب کنم و بزنم صفحه اولش و بذارمش توی حرم!
اون کتاب حتما دقیقه یا ساعاتی بعد توسط خادمها برداشته میشه و هرگز توی حرم نمیمونه! ولی بهرحال… دوس داشتم دیگه! هنوزم دارم!
اولین سفری که با علیا برم نجف هم این کارو میکنم!
خواستم بگم گاهی وقتها آرزوهایی که آدم یهویی از دلش میگذره اینجوری برآورده میشن!
جدی بگیرید این وقتها رو ((((:
سه ماه تلاش شبانه روزی حتما حواشی و قصههای بیشتری داره… ولی همینقدرش اینجا فعلا بمونه!
تا شب بعد و قصه محصول بعد!😁
سلام و ظهر پنجشنبهتون بخیر!
کمربندهاتون رو ببندید که امروز یه محصول تازه معرفی میکنیم!
یه محصول که از چندبار توی لینک ناشناسها پیشنهادش رو داده بودید..
مام هی صبر و تامل و طراحی و نگاه به نمونههای بازار؛ بعضا با نگاه انتقادی و بعضا تشویقی-تاییدی!
نکته دوم که -ازش بهجهت احترام به رقبا و رفقای همکار عکس نمیذارم ولی مصادیقش رو زیاد دیدید یا براحتی میتونید پیدا کنید- این بود که:
• برای استفاده در اجتماع، طرحِ ارزشی مذهبی اون توتبگ از فرسخها دورتر فریاد نزنه! به سلیقه جوونها و نوجوونهای امروز نزدیکتر باشه و از ارائه خیلی مستقیمِ مفاهیم پرهیز کنه…