eitaa logo
🇮🇷مُسکن های غیر کپسولی'-'
116 دنبال‌کننده
579 عکس
163 ویدیو
1 فایل
اندکی تفکر در متون؟! شاید.. حرفاتون: https://daigo.ir/secret/41371434691
مشاهده در ایتا
دانلود
پاییز وسایل‌اش رو جمع کرده بود. وقت رفتن رسیده. غم رفتن پاییز سخت است. شاید برای همین امتحانات شروع می‌شد تا حواسمان را به کتاب‌ها بدهیم و فراغش را کمتر حس کنیم. تنها کار باقی مانده‌ پاییز، شرکت در جشن پاییزی بود. شب یلدا. در بلندای یلدا که تنقلات سرخ میخوریم تا زمستان از نظرمان بی‌روح و مرده نرسد؛ برای پاییز دیگر صبر کنیم، فال میگیریم، خاطراتی میگوییم و خنده کنان اندوه پاییز را در دل عزاداری می‌کنیم. امید دارم که برگشت پاییز را بتوانم با چشم نظاره کنم و باز لبخندی بزنم. ای ماه زرد و نارنجی، به امید آغوش دیگرت:)) م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
چطوری زیر دوش گریتون میگیره؟ من زیر آب یه وایسم بدنم میگه خب فکر کن همینا اشکن دیگه الکی اب اسراف کنیم که چی؟ :///
هدایت شده از >مَنْهـ‌گِرْافیسـتـ<
یلداتون مبارک به همین لاک‌پشت پر برکت
هدایت شده از 𝙳𝚊𝚍𝚍𝚢 𝙻𝚘𝚗𝚐 𝙻𝚎𝚐𝚜
مراقب اطرافیانتون باشین، شاید وقتی شما دارین جشن میگیرین و خوشحالین یکی با حسرت داره از دور بهتون نگاه میکنه...!
هر چی به تفسیر فالم نگاه میکنم نمیفهمم چه ربطی به من داره:/ حس میکنم با فال یکی خط رو خط شده.
نیمه شب بود... عقربه های ساعت هم رو در اغوش گرفته بودند... و باران مثل چند شب گذشته آغاز شد... باران از آسمان نبود... از چشمانی پر نور بود که هر روز بعد از باران نورشان کمتر و کمتر میشد... قرار بود نورش رو از دست بده؟ اون موقع باران‌ها تمام میشدند؟ ستاره درون چشمانش سقوط کرده بودند... سقوطی بی برگشت درون قلب ویرانش... م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
زمستان را شروع کردیم. جات خالیه حاجی :))
902.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دخترکم، این روزها با تمام اتفاقات خوب و بدِش من رو مثل آفتابگردون به سمت آفتاب امید هدایت میکردی و از داشتنت بیشتر از قبل خوشحال بودم. در موضوعات متعددی صحبت می‌کردیم که این صحبت‌ها شادی بزرگی تو زندگی پر ماجرای من بود. بیا بازم این کار رو انجام بدیم و بی قضاوت اون شنونده مورد نیاز هم باشیم:) یه بار بین حرفات گفتی "...تا کمتر از دو سال دیگه از هم بی‌خبر میشیم" یادته عکس و العملم چی بود؟ :) بیا مثل تو مثبت فکر کنم و خوش بین باشم و بگیم با تمام فاصله‌‌ و غیره باز باهم دوست می‌مونیم؛ چون تو اون کسی هستی که دوست ندارم نبودش رو تصور کنم. در آخر تمام جملات دست و پا شکستم بدون خیلی دوست دارم دخترک پارادوکسی♡ م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهاجرت...! یک کلمه که احساس غم و شادی رو کنار هم می‌نشونه تو دلت، خاطرات شیرین و درناک رو تو ذهنت زنده میکنه و به اجرا درمیاره. جوری که بغض گلوت رو محکم بغل گرفته؛ ولی لبخند لبت رو بوسه زده:) کلمه‌ای پر از پارادوکس... بارها دیدم و شنیدم که چقدر مهاجرت دوستات و آشناهات سخته اما همیشه تو تصوراتم می‌گفتم "کسی قرار نیست بره..." اما حالا تو سوز زمستونی که روزش با بارون شروع شده و اولین امتحان ترم‌مون رو دادیم، بهمون خبر دادی داری میری.. برای همیشه و به جایی دور از خاطرات‌مون:) اولین ری اکشن بغل کردنت بود. حتی دلیلی نداشتم ولی... نمیدونم فقط کاری که قلبم براش داد میزن رو انجام دادم. ذهنم تو سکوت دردناکی بود... یکم که گذشت قلبم برات از شادی ساز زد؛ چون این چیزی بود که میخواستی، این چیزی بود که دوست داشتی:) دوست قشنگم، کلمات برای احساس الانم عاجزانه خودشون رو به درو دیوار ذهنم میزنن ولی من نمی‌تونم انتخاب کنم. تو.. داری میری!؟ برات خوشحالم و برای دوستیمون دلگیر. اما خب قراره برامون بلیط بفرستی و دعوتمون کنی درسته(؛ معلومه که درسته شک ندارم. امیدوارم روزی برسه که دیگه هیچ مهاجرتی به هیچ دلیلی نباشه:) دوست دارم اسیر شده در خاطرات نوجوانی‌ام♡ م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
: کی هست این دخترک ؟😉 : دختری از طرح آفتاب به رنگ یاسی:)
: درک کردن کسی را سخت است که دلش میخواهد با افراد زیادی هم کلام و همنشین شود ولی بیم آنرا دارد که میان آنها غریبه ای بیش نباشد و احساس غربت تمام وجودش را پر کند 💔😔 : تو قدرت ذهن خوانی داری؟ چطوری حرف منو گفتی؟ نکنه همزادمی؟😶😉
: میخوام گریه کنم ولی گریم نمیادش دارم خفه میشم چیکا کنم : بنویسشون یا جلوی اینه با خودت از اون مشکل حرف بزن یا آروم میشی یا گریت میگیره و آروم میشی:) البته این نظر منه اگر کسی خواست میتونه چیز دیگه‌ای بگه و بزاریم تا ایشون استفاده کنه