مَغزهایِپوسیده / اُنسه
آدما کم کم، از چشمت میوفتن.
یه وقتایی هم هست که به قدری طرفو دوست داری
به قدری برات ارزشمند و مهمه
که این دوست داشتن چشمتو کور میکنه
به قدری کور که هیچ بدیای رو نمیبینی
هیچ بیمحلی و رفتار سردی به چشمت نمیاد
برای هرکاریش یه دلیل میاری
ولی وقتی حقیقت برات روشن میشه
اونوقته یه آدم تو یه لحظه از چشمات میفته!
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
امشب یه شهیده رو آورده بودن پیکرش سر نداشت مادر بود🥲💔😭
با خودم میگفتم
یعنی میشه منم...
کدام اَبركِ عاشق
در خودنویسم جا خوش کرده است ؛
که بارانِ کلماتِ من
بیمضایقه میبارَد ؟