مَغزهایِپوسیده / اُنسه
از ادامه دادن روابط، به صورت یکطرفه متنفرم.
میدونی...منم از اینکه اگه چندوقت نباشم بقیه فکر کنن بهشون اهمیت نمیدم یا خودمو گرفتم بیزارم...
این روزا بیشتر از هرزمان دیگهای سرم شلوغه؛
انقدر که حتی ضروریات خودمم یادم رفته!
حالا این وسط باید برای یه عده توضیح بده که چرا دو بار پشت سر هم اولین بار اونا پیام دادن و من یه هفته است که کوتاه چت میکنم، کمتر خبر میگیرم، و کمتر حرف میزنم!
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
بسیییاار موافق هستم. انشاءالله که خیره 🙏🙏
دیگه نه لجبازم، نه کسی و اذیت میکنم، نه عصبانی میشم، نه خوشحال میشم. مثل یه مامانبزرگ مهربون و غمگین صبح بیدار میشم صبحانه میخورم حافظ میخونم نماز میخونم قرآن میخونم درسام و میخونم گریه میکنم نهار میخورم درس میخونم غصه میخورم درس میخونم میخوابم نماز میخونم و .. ( همه این کارها رو تو اتاقم انجام میدم * )
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
دیگه نه لجبازم، نه کسی و اذیت میکنم، نه عصبانی میشم، نه خوشحال میشم. مثل یه مامانبزرگ مهربون و غمگی
دیگه حتی وسط خیابونم گریم میگیره، منی که هیچ وقت تو جمع نتونستم گریه کنم، حتی اولین باری که کربلا رفتم، حتی تمام وقتایی که اسم آقا میومد، حتی با جیگرسوزترین روضهها، همشون بغض میشد و گریه تو تنهاییام، ولی الان؟