مَغزهایِپوسیده / اُنسه
روز خیلی جالبی بود جدی:)))
وایییماز دختر اینا که خیلی خوگلشننن 😭😭
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
عزیزان دلم، بریم ص ۸ قرآن:))) این صفحه آیات ۴۹ تا ۵۷ سوره مبارکه بقره رو در خودش جا داده. آیه منت
عزیزان دلم، بریم ص ۹ قرآن:)))
این صفحه آیات ۵۸ تا ۶۱ سوره مبارکه بقره رو داره.
آیه منتخب امروز:
«وَكُلُوا وَاشْرَبُوا مِن رِّزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ»
«از روزیِ خدا بخورید و بیاشامید، و در زمین به فساد و تباهی نپردازید.»
خب... این آیه یه نکته خیلی ساده، ولی خیلی جدی بهمون میگه:
خدا نعمتهاش رو برای استفادهی ما قرار داده؛ اما استفاده کردن با خراب کردن و اسراف کردن فرق داره.
یعنی وقتی خدا چیزی بهمون میده، قرار نیست فقط مصرفکنندهش باشیم؛ یه مسئولیتی هم نسبت به اون نعمت داریم.
حالا بیایم یکم بیاریمش توی زندگی خودمون...
مثلاً همین غذایی که سر سفرهمونه؛
آب و برقی که مصرف میکنیم؛
پولی که خانواده برای وسایل و درس و زندگیمون خرج میکنن؛
وقتی یه چیزی داریم که خیلیهای دیگه ندارن...
حتی وقت و استعدادمون هم یه جور نعمت محسوب میشه.
گاهی ساعتها وقتمون رو توی گوشی میگذرونیم و آخر شب میگیم: «من اصلاً نفهمیدم امروز چی شد.»
یا یه فرصت خوب برای درس خوندن داریم، ولی هی عقبش میاندازیم.
شاید «استفاده درست از نعمت» فقط این نباشه که اسراف نکنیم؛
گاهی یعنی نعمتهامون رو در جای درست خرج کنیم.
اگه خدا بهت استعداد داده، پرورشش بده.
اگه فرصت درس خوندن داری، ازش استفاده کن.
اگه خانوادهات برایت زحمت میکشن، قدرشون رو بدون.
اگه وقت داری، یه بخشیش رو برای چیزی بذار که چند ماه بعد از خودت بابتش تشکر کنی.
و یه نکته دیگه...
این آیه فقط دربارهی «خودمون» نیست؛ میگه در زمین فساد نکنید.
یعنی زندگی ما قرار نیست فقط حول «من چی میخوام؟» بچرخه؛ باید حواسمون به آدمهای اطرافمون و دنیایی که توش زندگی میکنیم هم باشه.
پس سؤال امروز:
خدا همین الان چه نعمتهایی بهم داده که دارم خیلی عادی از کنارشون رد میشم؟
و شاید امشب یکی از اون نعمتها رو انتخاب کنیم و با خودمون قرار بذاریم:
این یکی رو دیگه بیحساب مصرف نمیکنم؛ قدرش رو میدونم و درست ازش استفاده میکنم.
چون شکرِ بعضی نعمتها فقط گفتنِ «خدایا شکرت» نیست؛
گاهی قشنگترین «شکر» اینه که نعمت خدا رو درست مصرف کنیم.
#یکجرعهنور
• پاسدار فرهنگ ایرانی اسلامی •
ایشان به شدت
روی این قضیه که
فرهنگ ایرانی - اسلامی
رعایت بشود، حساس اند؛
و اینکه کلمات ایرانی - اسلامی باشند،
خیلی حساس،
در این حد که اگر مثلاً
ما میگفتیم کلاس کیِ است؟
میگفتند: کلاس مال لندن است!
[بگویید]: درس.
کلمه کلاس! کلاس که دیگر
خیلی عادی است! یعنی در این حد.
که در این هم شبیه آقا هستند.
🗣بهنقل از یکی شاگردان رهبر انقلاب
ویژه نامه آقا مجتبی/
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
عزیزان دلم، بریم ص ۹ قرآن:))) این صفحه آیات ۵۸ تا ۶۱ سوره مبارکه بقره رو داره. آیه منتخب امروز:
عزیزان دلم، بریم ص ۱۰ قرآن:)))
این صفحه از آیه ۶۲ تا ۷۴ سوره مبارکه بقره رو در خودش داره.
آیه منتخب امروز:
«وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ ... خُذُوا مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»
«و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم... آنچه را به شما دادهایم با جدیت و استواری بگیرید و آنچه در آن است به یاد آورید، باشد که پرهیزگار شوید.»
خب بچهها، این «بِقُوَّةٍ» خیلی قشنگه...
انگار خدا میگه وقتی یه حقیقت درست رو فهمیدی، وقتی یه عهدی با خدا بستی، وقتی یه چیزی رو میدونی درسته، شل و نصفهنیمه باهاش برخورد نکن.
فقط دونستن کافی نیست؛ باید جدیش گرفت و توی زندگی آورد. در توضیح المیزان هم این بخش بر گرفتنِ محکمِ آنچه خدا داده و به یاد داشتنِ آموزههای آن برای رسیدن به تقوا تأکید دارد.
حالا بیایم یه کم خودمونیش کنیم...
مثلاً میدونم نماز برام مهمه، ولی هر وقت حوصله داشتم میخونم؟
میدونم دروغ کار درستى نیست، ولی وقتی گفتنش به نفعمه، یه جوری توجیهش میکنم؟
میدونم باید برای آیندهم تلاش کنم، ولی هر روز میگم «از فردا»؟
میدونم یه رفاقت یا یه رفتار داره منو از چیزی که میخوام باشم دور میکنه، ولی چون دل کندن سخته، باز ادامهش میدم؟
گاهی ما مشکل «ندانستن» نداریم؛
مشکلمون اینه که چیزی رو که میدونیم، جدی نمیگیریم.
شاید «خُذُوا مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ» برای زندگی امروز ما یعنی:
اگر فهمیدی راه درست کدومه، کمکم قدم بردار و واقعاً واردش شو.
نه لازم داریم یکشبه آدم کاملی بشیم،
نه قرارِ بیاشتباه بودن داریم.
فقط قرارِ اینه که چیزی رو که باور کردیم، توی زندگیمون هم جدی بگیریم.
و سؤال امروز:
من چه چیزی رو میدونم درسته، ولی هنوز به اندازه کافی جدیش نگرفتم؟
شاید همین یه سؤال، شروع یه تغییر کوچیک ولی واقعی باشه.
#یکجرعهنور
گاهی کارایی که از نظر بقیه خیلی ساده بهنظر میرسن، برای تو میشن سختترین کارای دنیا
گاهی انقدر بابت انجام دادن یه چیز کاملا معمولی خجالت میکشی که حس میکنی این اصلا طبیعی نیست
چشمهایش شاعری بود و کمالش عشق بود
در نگاهش شعر حافظ شعر بیمقدار بود