مَغزهایِپوسیده / اُنسه
از بچگیم وقتی عکس آقارو تو تلویزیون میدیدم خیلی دوست داشتم ایشون پدر بزرگم می بودن خیلی دوست داشتم
امسال چندبار فرصت بیت داشتم که هرکدوم به دلایلی کنسل شد؛ تمام امیدم به این بود که یه بار دیگه، فقط یه بار دیگه یه فرصتی جور بشه و آقا رو ببینم...
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
کاش میشد همسایه هامون و بکشم یا حداقل فحاشی کنم
حرف ناشایست به اقای ...... *