اویمن;
شاید باید چند دقیقه مونده به شش اسفند از خواب بیدار میشدم که با خوندنش، اونقدر ناراحت واردِ روز تولدم نشم. چه میدونم، بههرحال که انسان دنبال معنادادن به تصادفاته.
اویمن;
تو نقطهای از زندگیام که احتمال داره تموم کارهایی که برای عادت شدنشون جون کندم رو بندازم کنار، کلا
دلم ولکردن و شروع سیل سریال میخواد، نه یه هفته شلوغ پر امتحان اسفندی. شروع بیحالی؟
اویمن;
«قل هل تربَّصون بنا، إلا احدی الحُسنیَین؛ چیزی جز یکی این دو نیکی به ما میرسد؟ یا مرگ یا پیروزی. در
میگه «مملکت رو هواعه، اونوقت این کتابش رو نمیذاره زمین» و من فکر میکنم هنر لابد همینه. چیزی که نسل قبل ما، نود درصدِ دنیا، حتی تصوری هم ازش ندارن. پیوستگی، ادامهدادن برای کورسوی امید، حتی تو بیثباتترین شرایط.
- حالا چه؟
+ و ما محمدٌ الا رسول، قد خلت منقبلهی الرسل. أفاِن ماتَ او قُتِل انقلبتم علی اعقابکم؟ پیامبرش هم رفت. دنیا رفتنیست. فناناپذیر خود اوست...
اویمن;
سید گفت از بچگی به هیچکاری نکردن عادت نداری، بلد نیستی بدون کار یکجا نشستن رو. همینه که استراحت و
و برای هزارمین بار «کاش کار بیشتری ازم بر میآمد» این بیکار و کمکار نشستن دیوانهام میکند...