اویمن;
میخوام بهجایی برسم که صدام شنیده شه و با تمام توان همین حنجرهی ضعیفم اینرو به گوش همه برسونم. که همیشه همین بوده، چه برای نسل قبل و چه برای ما. مراکز مثلاً هنری این مملکت حوض کرماند. مرکز اندیشههای پوسیدهی بسته. که بهترین داستانها از مرحلهی شهرستان(حکومت محلی کوران) هم بالا نمیره، چرا؟ درسته موضوع آزاده ولی شما باید دفاع مقدس!
نزدیکِ هر آزمون و برههی حساسی که میشه، با تموم وجود دلم میخواد یه آدم عادی باشم. یه پیرمرد که صبح جمعهها میره دعای ندبه -و نون پنیر سبزی و چایی، با کیک یزدیای که برای نوهش میبره- و قیلولهٔ ظهرش ترک نمیشه. مسجد رفتن و دور-دور با موتور تو محله: اوج روتین زندگی. آروم، مثل نفسکشیدن بچه توی خواب. تا کی دویدن و اضطراب؟
اویمن;
نزدیکِ هر آزمون و برههی حساسی که میشه، با تموم وجود دلم میخواد یه آدم عادی باشم. یه پیرمرد که صبح
خب، تموم شد و آدم عادی بودن کنسل🎀