eitaa logo
Ordinary
52 دنبال‌کننده
35 عکس
6 ویدیو
0 فایل
یک مشت آدم، یک مشت قصه.
مشاهده در ایتا
دانلود
جنبش سورئال بعد از دادائیسم کم‌کم شکل میگیره، آندره برتون یکی از تاثیر‌گذار‌‌ترین‌ های سورئال، از چارچوب‌های سفت و سخت مکتب‌های دیگه خسته شده بود و باور داشت که وقتی ذهن رو سانسور نکنی به یه اثر هنری فوق‌العاده دست پیدا میکنی. توی اون دوره نظریات روانشناسی فروید هم خیلی مطرح بودن و روی سورئال تاثیر گذاشتن.
«اگر می‌خواهیم نوشتن به راستی خود به خود باشد، باید ذهن را از قید وسوسه‌های بیرونی و همچنین از دغدغه‌های فردی که ماهیتی سوداگرانه یا احساسی دارند برهانیم. این نوع فاصله گرفتن از دیرباز چیزی در قلمرو اندیشه‌ی شرقی بوده نه اندیشه غربی. و برای ذهن غربی مستلزم تلاش و تنشی مداوم است.» _آندره برتون
یکی از اصلی‌ترین رکن‌های سورئال سفر به درون و شناخته، یعنی همون معرفت. جالبه که قرن‌ها پیش شاعرهای ایران مثل عطار و مولوی این سفر درونی رو داشتن. برای مطالعه دقیق تر میتونید مقاله‌های در این زمینه رو بخونید. پس میتونیم بگیم ریشه سورئال در شرق بوده. با این تفاوت که بزرگان‌ما با نوعی مراقبه به این خلسه دست‌ پیدا میکردن، اما بعضی از غربی‌ها که روحشون مثل اون‌ها نبوده سعی میکنن با مصرف مواد حالت مصنوعیش رو برای خودشون بسازنن و بعد از رسیدن به حالت‌های بی‌مانعی هرچیزی که به ذهنشون میرسه رو روی کاغذ پیاده کنن. البته داستان‌ها وهنرهای سورئال امروزی کمی قاعده‌مند‌تر و سورئال واقع‌گرایانه هستند.
صورت‌های پوشیده شده، بارش انسان‌های یک‌شکل از آسمان، جهان‌های متفاوت، ساعت‌های ذوب‌شده و "این یک پیپ نیست" همه سمبول‌های چالش‌برانگیز سورئال هستند.
فریدا خالو هم، اگرچه به طور رسمی عضوی از این جنبش نبود و هنرمندان سورئال رو احمق‌هایی پرسروصدا میدونست، اما آثار سورئال خلق میکرد.
(فقط تا فردا وقت دارم تکلیفی که نمره‌اش به‌ جای امتحانه رو انجام بدم و دارم براتون از سورئال میگم خدا حفظم کنه)
anomalisa (2015)
داستان درمورد نویسنده یک کتاب پرفروش درزمینه ارتباط با مشتریه. همونطور که تصور میکنید: به مشتری لبخند بزن و هزاران توصیه پوچ دیگه که انسان‌ها رو آمار میبینه. اما مایکل اون‌طوری که به نظر میرسه در برقراری ارتباط واقعی و عمیق با همنوع خودش موفق نیست. همه آدم‌ها برای مایکل یک چهره و یک صدای روباتیک دارند.(جالبه بدونید اسم هتل محل اقامت مایکل فرگولیه که برگرفته از اختلالی به همین اسمه که فرد مبتلا تصور میکنه تمام افراد اطرافش یک نفر هستند و قصد آزار اون رو دارند)
بعضی از فیلم‌ها چرت هستن و ارزش صحبت ندارن و بعضی از فیلم‌ها شاهکارن و میتونی ساعت‌ها درموردشون با ذوق حرف بزنی. این فیلم چیزی وسطشون بود. از اونهایی که حسرت میخوری ای کاش کمی بیشتر روی فیلمنامه کار کرده بودن. واقعا پتانسیل این رو داشت که چیز شاهکاری بشه اما کافمن اونجوری که لیاقتش بود بهش نپرداخته بود. صحنه‌های نامناسب و الفاظ رکیک به نظر من بی‌دلیل بودن. و سکانس‌هایی که هیچ چیزی در اونها نبود. کافمن با سکانس‌های بی‌دلیل سعی میکرد که فیلم چیز عامه‌پسندی نباشه، اما شکست خورد. میتونست مدت اونها رو کوتاه‌تر و از اونها برای آشنایی مخاطب با کاراکتر و اتمسفر استفاده کنه. صرفا گفت که مایکل توی ارتباط مشکل داره، اما به ارتباطات مایکل و سایر کاراکترها نپرداخته بود.