بعضی از فیلمها چرت هستن و ارزش صحبت ندارن و بعضی از فیلمها شاهکارن و میتونی ساعتها درموردشون با ذوق حرف بزنی. این فیلم چیزی وسطشون بود. از اونهایی که حسرت میخوری ای کاش کمی بیشتر روی فیلمنامه کار کرده بودن. واقعا پتانسیل این رو داشت که چیز شاهکاری بشه اما کافمن اونجوری که لیاقتش بود بهش نپرداخته بود. صحنههای نامناسب و الفاظ رکیک به نظر من بیدلیل بودن. و سکانسهایی که هیچ چیزی در اونها نبود. کافمن با سکانسهای بیدلیل سعی میکرد که فیلم چیز عامهپسندی نباشه، اما شکست خورد. میتونست مدت اونها رو کوتاهتر و از اونها برای آشنایی مخاطب با کاراکتر و اتمسفر استفاده کنه. صرفا گفت که مایکل توی ارتباط مشکل داره، اما به ارتباطات مایکل و سایر کاراکترها نپرداخته بود.
اگه دنبال چیز سرگرمکننده و پرهیجانی هستید دیدنش رو بهتون پیشنهاد نمیکنم. اما اگه به استاپموشن و فیلمهای متفاوت علاقه دارید دیدنش میتونه تجربه جالبی باشه.
برام جالبه از آدما بپرسم دوست دارن مرگشون به چه شکلی باشه.
یه بار یکی از دوستام جواب داد من دوست دارم ۹۰ سالگی توی قصر بزرگم با یه عالمه پول و نوه بور خوشگل بمیرم. بهترین جواب.
فیلم بیشتر از یه اثر روانشناختی چیزی عامه پسند بود. فضای لطیفی داشت و به طور کلی باهاش همراه شدم اما این فیلم درباره یه فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی بود، چیزی که فرد درگیر و اطرافیانش رو واقعا آزار میده و روی زندگی اونها تاثیر میذاره. فقط برخی علائم دوستداشتنیتر نشون داده شد و از بقیه اونها چشمپوشی شد. انگار که به این اختلال پاپیون و شاین صورتی زدند تا برای مخاطب جذابتر باشه!
سوزان بلافاصله بعد از تصمیم بزرگش شروع به تغییر میکنه و به رواندرمانگرش اعتماد کامل پیدا میکنه و رفتارش با همه خوب میشه و دوران درمانش رو کامل طی میکنه و بعد با بهبودی خوشحال و خندان میره خونه!
اختلالات روانی همیشه موضوع جذابی بوده اما وقتی کسی تصمیم میگیره درموردش اثر تولید کنه باید بدونه که میتونه بر دیدگاه جامعه تاثیر بذاره. در دنیای واقعی فرد وقتی تصمیم بگیره و تلاش خودش رو بکنه لزوما به موفقیت در درمانش دست پیدا نمیکنه. این فیلم میتونه روی دیدگاه اطرافیان یک فرد درگیر با بیماری روانی اثر بذاره و اونا حس کنن که دلیل عدم موفقیت اینه که تو تلاش نمیکنی و میخوای همین شکلی بمونی!