حس اضافه بودن و بی تعلقی هم بد حسیه ؛
برا مثال حس میکنم تو ایتا اضافه تر از من ، باز خودمم...
دارم خودم را از دست میدهم ،
چهره ای که در آینه است را نمیشناسم
با اسمی که من را صدامیزنند بیگانه ام
جسمی که در آن هستم برایم سنگین است ،
من کیستم ؟
چه کسی در من زنده است ؟
هدایت شده از شماره "۱"
سعی کنید تو زندگی یه سری چیزا رو راه فرارتون قرار بدید، سعی کنید یه سری چیزا رو عاشقانه دوست داشته باشید.
آدم نه، فرد نه، یه سری چیز.
سعی کنید اونقدر دوستشون داشته باشید که ترستون براتون باهاشون معنایی نداشته باشه.
' اتاق 95 '
سعی کنید تو زندگی یه سری چیزا رو راه فرارتون قرار بدید، سعی کنید یه سری چیزا رو عاشقانه دوست داشته ب
برید اینجا و امارشون و ببرید بالا ممبرا ...
ارزشش و دارن .
چنل خوش وایبتر از اینجا پیدا نمی کنید .
( قبل از قضاوت ، حتما ببینید چرا همچین پروفایلی دارن ...)
گویی چیزی ...
یا چیزهایی را از وجودم کنده اند که این چنین شادی از چشم هایم رخت بر بسته است .
فروغ فرخزاد میگه:
مسئول طرز فکر آدمها نیستم.
بگذار هرکه هرچه خواست بگوید!
چه اهمیتی دارد؟
من در لاک خود راحت ترم،
آنجا میشود آرام و بی دغدغه زندگی کرد.
شما نمیدونید درون اون چی میگذره ،
زندگی چیا براش رقم زده و چه چیزهایی رو از سر گذرونده ؛
پس فکر نکنید بی دلیل حالتش جوریه که انگار افسردست .
دست خودش نیست ، و این که شما فکر کنید داره شلوغش میکنه بدتر داغونش میکنه .
چون بعد سعی میکنه تظاهر کنه خوبه و این از همه چیز مخرب تره