بخواب ، خواب خوبه .
من باهاش غربیم ،
به چشام حرومه .
ولی شنیدم که خوبه ، درمونه .
- قسمتیازپادکست
آدمیزادست دیگر ؛
دوست دارد دق کند .
گاه گاهی گوشه ای بنشیند و هق هق کند ...
با خودش خلوت کند از دست بی کس بودنش ،
هی شکایت از خودش ،
از خلق و خالق کند ....
ذهن خسته ام امشب ؛
جام زهر تلخ خاطرات را به خوردم داده .
نمی دانم چه کدورتی با من دارد که چنین مصیبت ها به من می دهد .
هیچوقت یادم نمیره وقتی همه تنهام می ذاشتن ،
برمیگشتم و می دیدم تو هنوز منتظر نشستی برگردم پیشت ؛
و مثل همیشه دردام و درمون کنی .
دمت گرم خدا جون ...