روی زمین نشستم دلم میخواست گریه کنم..حس #دلتنگی و بلا تکلیفی گریبان گیرم شد... یعنی همه ی کاراشو من باید بکنم؟!
با صدای #فریادی از جا پریدم ....
هنوز تو شوک بودم که فریادش بگوشم
رسید:
-لعنتـــی کدوم گوری هســـتی؟! 😡😡
با من بود #لعنتی؟؟؟!! اخمام تو هم رفت "چه پررو " با خشم و عصبانیت از جام بلند شدم و به طرف اتاقش رفتم.
باید از همین امروز تکلیفمو باهاش روشن میکردم حق نداشت بخاطر کاری که از قصد نبوده #تحقیرم کنه.
در اتاقشو بدون در زدن باز کردم و داخل شدم از دیدن صحنه ی روبروم مات شدم.
رو زمین #افتاده بود و به زور با کمک تخت خودشو گرفته بود .
ملافه روی تخت نامرتب و بهم ریخته بود هنوز تو شوک بودم که با دیدنم صداش اونقدر بالا رفت که با دستام گوشام و گرفتم😱:.. ♨️🌪👇
http://eitaa.com/joinchat/1344733197C470f2adaaa
#ادامه_رمان_جدیدمون 😍💯🔞👆
روی زمین نشستم دلم میخواست گریه کنم..حس #دلتنگی و بلا تکلیفی گریبان گیرم شد... یعنی همه ی کاراشو من باید بکنم؟!
با صدای #فریادی از جا پریدم ....
هنوز تو شوک بودم که فریادش بگوشم
رسید:
-لعنتـــی کدوم گوری هســـتی؟!
با من بود #لعنتی؟؟؟!! اخمام تو هم رفت "چه پررو " با خشم و عصبانیت از جام بلند شدم و به طرف اتاقش رفتم.
باید از همین امروز تکلیفمو باهاش روشن میکردم حق نداشت بخاطر کاری که از قصد نبوده #تحقیرم کنه.
در اتاقشو بدون در زدن باز کردم و داخل شدم از دیدن صحنه ی روبروم مات شدم.
رو زمین #افتاده بود و به زور با کمک تخت خودشو گرفته بود .
ملافه روی تخت نامرتب و بهم ریخته بود هنوز تو شوک بودم که با دیدنم صداش اونقدر بالا رفت که با دستام گوشام و گرفتم:.. ♨️🌪👇
http://eitaa.com/joinchat/1344733197C470f2adaaa
#ادامه_رمان_جدیدمون 😍💯🔞👆