eitaa logo
پاراگراف‌نوش
51 دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
1 فایل
قسمت‌های زیبا و تأمل‌برانگیزی از کتاب‌های مختلف
مشاهده در ایتا
دانلود
⬅ یک نمونه برای رواج فساد و فحشا (در عصر امام سجاد علیه‌السلام) عرض بکنم؛ در مکه یک شاعری بود به نام عمر بن ابی ربیعه جزو شاعرهای عریان‌گوی بی‌پرده‌ی هرزه‌درا و البته در اوج قدرت و هنر شعری؛ این مُرد؛ حالا داستان‌های خود عمر بن ابی ربیعه و اینکه در مگه این‌ها چه کار می‌کردند یک فصل مشبعی از تاریخ غم‌بار آن روزگار است، که مکه و طواف و رمی جمرات و مانند اینها [را مسخره کردند]. ...راوی نقل می‌کند که: عمر بن ابی ربیعه وقتی مُرد، در مدینه عزای عمومی شد و در کوچه‌های مدینه مردم می‌گریستند؛ هرجا می‌رفتم مجموعه‌هایی از جوان‌ها و مرد و زن ایستاده بودند و تأسف می‌خوردند بر مرگ عمر بن ابی ربیعه در مکه؛ رسیدم به یک کنیزکی و دیدم دارد دنبال یک کاری می‌رود، مثلاً سطلی دستش است و می‌رود آب بیاورد و همین‌طور اشک می‌ریزد و گریه می‌کند و زاری می‌کند و بر مرگ عمر بن ابی ربیعه و تأسف می‌خورد؛ رسید به یک جمعی از جوان‌ها؛ گفتند چرا این قدر گریه می‌کنی؟ گفت خب برای خاطر اینکه این مَرد مُرد و از دست ما رفت؛ یکی گفت که غصه نخور شاعر دیگری در مکه هست که این شعر را گفته - حارث بن خالد مخزومی که یک مدتی هم از طرف همین خلفای شام حاکم مکه بوده؛ از آن شاعرهایی که او هم مثل عمر بن ابی ربیعه هرزه‌گو و پرده‌در و عریان سُرا [بود] - و بنا کرد یکی از شعرهای آن شاعر مخزومی را خواندن؛ وقتی که این شعر را خواند، آن کنیز یک قدری گوش کرد - که شعر و خصوصیات [آن] در اغانی نقل شده - بعد اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: الحمد لله الذى لم يُخل حرمه؛ خدا را شکر که حَرَم خودش را خالی نگذاشت؛ بالاخره اگر یکی رفت یکی به جایش آمد؛ این وضع اخلاقی مردم مدینه. داستان‌های زیادی را شما می‌بینید از شب‌نشینی‌های مکه و مدینه و نه فقط بین افراد پایین [بلکه] بین همه جور مردم؛ از آدم گدای گرسنه‌ی بدبختی مثل اشعب طماعِ معروف که شاعر بوده و دلقک بوده و مردم معمولی کوچه و بازار و همین کنیزک و امثال اینها، تا آقازاده‌های معروف قریش و حتّی بنی‌هاشم که بنده اسم نمی‌آورم؛ چهره‌های معروفی از آقازاده‌های قریش - چه زنانشان چه مردانشان - جزو همین کسانی بودند که غرق در این فحشا بودند. در زمان امارتِ همین شخص مخزومی، عایشه بنت طلحه آمد و در حال طواف بود؛ این به او علاقه داشت؛ وقت اذان شد؛ آن خانم پیغام داد که بگو اذان نگویند که طواف من تمام بشود؛ او دستور داد اذان عصر را نگویند؛ به او ایراد کردند که تو برای خاطر یک زن که دارد طواف می‌کند می‌گویی نماز مردم را تأخیر بیندازند؟ گفت: به خدا اگر تا فردا صبح هم طوافش طول می‌کشید، می‌گفتم اذان را نگویند؛ این وضع (فضای اخلاقی مردم) در آن روزگار است. 📚 برگرفته از کتاب حماسه امام سجاد علیه‌السلام (تحلیل مبارزات سیاس‌فرهنگی امام سجاد علیه‌السلام، در بیانات حضرت آیت الله خامنه‌ای مدّظلّه‌العالی) (انتشارات انقلاب اسلامی): ص15و16 پ.ن: کتاب درباره‌ی امام سجاد علیه‌السلام زیاد خواندم و دیدم، به جرئت می‌گویم، این اثر وزین و کم‌نظیر (یا بهتر بگویم بی‌نظیر)، جامع‌ترین و عمیق‌ترین کتاب برای این است که مخاطب بداند حضرت امام سجاد علیه‌السلام در چه فضایی، چه کردند! یعنی هم با زمانه‌ی‌ حضرت از ابعاد مختلف مخاطب به خوبی آشنا می‌شوند هم با اقدامات فوق‌العاده‌ی حضرت و تأثیر این اقدامات. آن‌ وقت مشخص می‌شود که عنوان حماسه کاملاً‌ برازنده‌ی آن چیزی است که حضرت انجام دادند. بسیار بسیار مطالب کتاب حتی برای علاقه‌مندان حرفه‌ای تاریخ صدر اسلام تازگی خواهد داشت و از آن مهمتر تحلیل رهبر معظّم انقلاب و زاویه دیدشان به این وقایع تاریخی است که بسیار بدیع و بصیرت‌بخش است و برجستگی‌ها و اثر عظیم اقدامات امام سجاد علیه‌السلام را نمایان‌تر می‌کند. حتماً سعی کنید به فهرست کتاب نگاهی بیاندازید! فهرست ارزشمند و عالمانه‌ی کتاب، خود یک منظومه‌ی بسیار منسجمی را به مخاطب در این موضوع ارائه می‌دهد. برای اطلاع بیشتر یا تهیه کتاب به این لینک هم می‌توانید رجوع کنید که برای خود انتشارات انقلاب اسلامی است. @paragraphnoosh110 www.samanpl.ir @readandthink
✳️ امیدوارم طی خواندن متن ذیل، خیلی آزرده‌خاطر نشوید و دچار غلیان احساسات نشوید؛ البته شاید اگر هم شدید، ایرادی نداشته باشد، خاصه اگر این غصه تبدیل به خشم و کینه نسبت به جانیانی شود که دشمنان خدا و دین خدا و اولیای خدایند و دستشان به خون آقای شهیدمان و زنان و کودکان و بسیاری بی‌گناهان دیگر آغشته است... ⬅️ به دره رفتیم و خانه‌هایی را که در آن ساخته شده بود یافتیم، جز اثری از آنها باقی نمانده بود. زمانی که آنجا ایستاده بودیم از دور خانواده‌ای بلوچ را دیدیم که می‌آیند. آن‌ها چند زن و یک مرد و یک کودک بودند. کودک در دست مرد خواب بود و زن‌ها گریه و زاری می‌کردند. وقتی به ما نزدیک شدند، فهمیدیم طفلی که در دست مرد است مُردِه، این تصوير من را از درون ویران کرد و بلند بلند گریه کردم. 👈 من حساسیت خاصی نسبت به کودکان و زنان دارم، هرگز نمی‌توانم هیچ بدرفتاری‌ای را که به کودک یا زنی می‌شود تحمل کنم؛ همین‌طور کودکان طاقت نمی‌آورم که ببینم مصیبتی به آن‌ها وارد شود؛ حتی در صحنه‌های غم‌انگیز فیلم‌ها. برای همین وقتی کودک مُردِه در فاجعه‌ی سیل را دیدم احساس اندوه شدیدی داشتم و به شدت گریستم که خانواده متوجه گریه و تأثر من شدند. بعداً راشد به من گفت آنها بهت‌زده شدند وقتی تو را دیدند که از آن‌ها غمگین‌تری؛ خبر گریه‌ی من بین مردم بلوچ پخش شد. به برادرانم گفتم، هر کس نزد شما آمد، غذا بدهید و اگر گفته شد این کم است به او بیشتر بدهید و اگر بار دوم نزد شما آمد به او غذا بدهید و نگویید قبلاً گرفته‌ای... 📚 قسمتی از کتاب دوباره فردوس، اثر سید علیرضا مهرداد از نشر انقلاب اسلامی (فصل پنجاه و چهار)؛ مربوط به سیل ویرانگر ایرانشهر، در زمانی رهبر شهیدمان در آن دیار در تبعید بودند... @paragraphnoosh110
«چگونه از دلِ زخم و شکست، بذر پیروزی می‌روید؟» (بررسی فرمول قرآنی تبدیل شکست ظاهری به فتح قطعی) یکی از شگفتی‌های سنت الهی آن است که حتی از دلِ شکست و جراحت نیز، بذرِ پیروزی می‌رویاند؛ به شرط آنکه شکستِ گذشته سبب استغاثه و اتکای به خداوند شود. قرآن کریم در آیه ۱۵۳ سوره آل‌عمران می‌فرماید: ﴿فَأَثَابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلَا تَحْزَنُوا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا مَا أَصَابَكُمْ﴾؛ خداوند پس از اندوه شکست، اندوه دیگری بر آنان وارد کرد: اندوهِ تنها گذاشتن پیامبر و حسرتِ کوتاهی در اطاعت فرمان و سستی در یاری او. این غم دوم، غمی پسندیده و مایهٔ عبرت بود؛ برخلاف غم و حزنی که به‌خاطر از دست دادن پیروزی و غنیمت یا به‌خاطر آسیب‌های دنیایی وارد شده بود. غمِ از دست دادن دنیا، غمی فلج‌کننده و مایهٔ افسردگی است، درحالی‌که غمِ کوتاهی در حمایت از پیامبر، سبب حرکت برای اصلاح کاستی‌های گذشته خواهد شد. در واقع انسان متوجه تقصیر خود در بندگی می‌شود و همین حسِ تقصیر، مهم‌ترین عامل نزول رحمت و کسب توفیق برای جبران است؛ البته به شرطی که انسان حقیقتاً خودش را مقصر ببیند، نه طلبکار و شاکی! بر اساس همین بازگشت و تغییر نگاه مؤمنین بود که بلافاصله خداوند پیروزی بزرگی را نصیب سپاه اسلام کرد. یک روز پس از شکست مسلمانان در اُحد، مشرکین قریش قصد حملهٔ دوباره به مدینه را داشتند تا کار مسلمانان را یکسره کنند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمان حرکت به سمت مکانی به نام «حمراء الأسد» در نزدیکی مدینه را صادر کردند، اما با یک شرط ویژه: فقط مجروحان جنگ احد اجازهٔ شرکت در این نبرد را داشتند؛ یعنی آنان که در جنگ احد فرار نکرده و با ایستادگیِ خود، حتماً زخم‌های کاری برداشته بودند. در این میان، منافقان در لشکر اسلام شروع به شایعه‌پراکنی کردند: ﴿الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ﴾ (همان کسانی که مردم [منافق] به آن‌ها گفتند لشکر مکه برای مبارزه با شما جمع شده‌اند، از آن‌ها بترسید!). رسالت اصلی جریان نفاق، القای ترس و تردید در دل مؤمنان است؛ به‌خصوص پس از آنکه شکست ظاهری نمایان شود. آن‌ها در پیروزی‌ها می‌خواهند خود را به مؤمنان بچسبانند و شریک میدان باشند، اما به محض نمایان شدن آثار شکست، رو به سرزنش می‌آورند و القای ترس می‌کنند که: «دشمن قوی است، از ابتدا درگیری با او و مقاومت اشتباه بود و ما از قبل به شما هشدار دادیم ولی گوش نکردید!». دقیقاً همین‌جاست که عیار ایمان حقیقی مشخص می‌شود؛ یعنی ایستادگی، حتی پس از شکست ظاهری (ناشی از تقصیر بخش‌هایی از جبهه حق) و هم‌زمان با تخریب و القای ضعف و ترس مضاعف از سوی جریان نفاق. مؤمنان مجروح که حالا مراتبی از خلوص را گذرانده بودند، نه‌تنها نترسیدند، بلکه با شنیدن این تهدیدات، ایمانشان افزون‌تر شد: ﴿فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ﴾ (پس بر ایمانشان افزوده شد و گفتند: خدا ما را کافی است و چه نیکو کارگزاری است). با این اقرار به تقصیر، حس کوتاهی، تلاش برای جبران و نادیده گرفتنِ سرزنش‌ها و هشدارهای توخالیِ جریان نفاق، مقدمات جلب نصرت الهی فراهم شد؛ آن‌هم توسط پایمردی مؤمنان حقیقی که نشان دادند با تنِ مجروح نیز حاضرند برای حق هزینه بدهند. نتیجهٔ این ایستادگیِ خالصانه شگفت‌انگیز بود. جاسوسان به ابوسفیان خبر دادند که این لشکر با پا نمی‌آیند، بلکه دارند با سر می‌آیند! عزمشان آن‌قدر جزم است که گویی جان برایشان اهمیتی ندارد. وقتی خبر تشکیل چنین سپاه باایمانی به مشرکان رسید، چنان هراسی بر دلشان افتاد که بدون درگیری پا به فرار گذاشتند. مؤمنان این بار نه به قوای نظامی، بلکه به ذات اقدس الهی توکل کردند و در نتیجه پیروزی برایشان قطعی شد. این نمونه‌ای عینی از روایت الهی از جنگ است. نبردهای صدر اسلام به ما می‌آموزد که شکست و پیروزی، بیش از آنکه به عوامل بیرونی وابسته باشد، به حالات درونی و قلبی یک امت و میزان تسلیم آنان در برابر قدرت و ارادهٔ الهی بستگی دارد. 📚 برگرفته از کتاب ارزشمند و بسیار عمیق و تکان‌دهنده‌ی: روایت الهی - خوانش قرآنی نبرد با آمریکا و اسرائیل (محمدرضا عابدینی - نشر سوره مهر): ص ۹۴ تا ۹۶ @paragraphnoosh110
1504911855747931906_2749295659547.xlsx
حجم: 12.7K
💠 حضرت امام جواد علیه السلام: ✅ مَن رَضِىَ بِالعافِيَةِ مِمَّن دُونَهُ رُزِقَ السَّلامَةَ مِمَّن فَوقَهُ. ⬅️ هر كس از عافيت زير دستانش خشنود باشد، از بالا دستش در امان مى‌ماند. 📚 امالی (شیخ صدوق): ص۴۴۶ ⚫️ شهادت حضرت ابن الرضا امام محمد تقی آقا جواد الائمه علیهما السلام تسلیت باد... @justhadis110 پ.ن: فایل اکسل ضمیمه، مشتمل است بر ۳۲ عنوان از *برترین کتاب‌ها با محوریت حضرت امام جواد علیه السلام* در رده‌های سنی: بزرگسال - بزرگسال و نوجوان - نوجوان - نوجوان و کودک - کودک ترتیب کیفیت آثار: برترین‌ها: سبز خوب‌ها: زرد قابل قبول: نارنجی در بله ما را دنبال کنید: ‌ @chebekhanim110