🍔 #ذهن فست فودی، جامعه کلنگی! ⛏
🏠 شاید اغراق آمیز باشد اما می گویند در رم یا لندن اگر مُرده ای که صد سال پیش دفن شده از قبر بیرون بیاید با کمی دردسر می تواند خانه اش را پیدا کند و برود توی رختخوابش بخوابد!
🏙 این را مقایسه کنید با خانه ها و خیابان های خودمان که امروز می سازیم و فردا از نو می کوبیم. در ایران کمتر می شود خانه قابل سکونت با عمر بالای هفتاد سال پیدا کرد!!
⛏🏣 با همه عرض ارادتی که به میراث آبا و اجدادی به صورت کلامی می کنیم، خیلی هایمان خانه پدری را می کوبیم و اتاق خواب آقاجان تبدیل به پارکینگ یا توالت عمومی می شود، در حالیکه خانه های شهرهای بزرگ اروپایی گاه عمرشان از قرن هم رد می شود.
⚔ جامعه شناسان می گویند ذهن آدم ایرانی هنوز گرفتار تاخت و تاز مهاجمان است.
🛐 مغول و رومی و روس و عرب و افغان در طول تاریخ کاری کرده اند که ایرانی به جای خانه به فکر #سرپناه باشد.
🏚 یعنی یک دیوار و چهارتخته پاره که خیلی به آن دل نبندد و فقط با آن گذران کند.
💭 برای همین ذهنیت « #بساز_و_بنداز» از سوی فروشنده و خریدار حالا هم پذیرفته شده است.
⛔️ شاید یکی از دلایلی که ما عموماً عادت به برنامه ریزی بلند مدت نداریم و فقط به امروز و خیلی زرنگ باشیم به فردا تا حوالی ظهر فکر می کنیم از همین جا نشات گرفته باشد.
⁉ اینکه معلوم نیست «فردا شو کجاییم؟»
🌅 مثل پیرمردهایی که سی و چند سال است هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می گویند این رژیم دیگه رفتنیه!
✍ #احسان_محمدی
📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق
🔰 به ما بپیوندید...
▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7
#مــقــالـاٺ
4_5992508593818043837.mp3
3.38M
🎧 #بشنوید | #زمینه زیبا
🎼 خداحافظ سیاهی غم، خداحافظ مشکی ماتم...
🏴 وداع با ماههای محرم صفر
🎤 کربلایی #جواد_مقدم
🌐 @partoweshraq
4_5974315430179767692.mp3
1.76M
🕥 💠📢💠 #منـبر؛ رسـانـہ شیعـہ
🎧 #بشنوید | #موعظه
⛰ بلندترین ارتفاع سقوط، افتادن از چشمان مهدی فاطمه (عج) است!
🎙حجت الاسلام #دانشمند
🌐 @partoweshraq
🕑 💠🌹💠 #بـہـجٺ_خـــوبـان
⚜ حضرت #آیت_الله_بهجت (قدس سره):
🎙مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور او میباشد؛ زیرا مردن، تنها قطع حیاتِ دنیای چند روزه فانی است، اما بیرون رفتن از عقیده صحیح، موجب هلاکت ابدی از حیات جاوید آخرت و خلود در جهنم است؛ لذا حضرت امیر (علیهالسلام) در لیلةُالمَبیت از رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآله) میپرسد:
🔅«أَفِی سَلامَةٍ مِنْ دِینِی؟؛ آیا دین من سالم خواهد بود؟».
📚 در محضر بهجت، ج ۲، ص ١٠١.
🌐 @partoweshraq
🕓 💠🚻💠 #مشاوره_خانواده
🖊 کسے که #خواستگار ندارد یا بہ خواستگاریش جواب نمےدهند سوره « #طہ» را بنویسد و بشوید و آب آن را بر صورت خود بریزد خداوند ازدواجش را آسان کند.
📚 تفسیرالبرهان ۶۹۶/۳.
🌐 @partoweshraq
#ادعیه_و_اذکار
5.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #ببینید
🔺 #رحیم_پور_ازغدی:
🎙اینم شده حکایتی، تا میایم از عزا و مصیبت محرم و صفر در بیایم ی عده میگن تازه اول مصیبته، دهه #محسنیه شروع شده!
🌐 @partoweshraq
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬 #ببینید
⚽ توصیه مجری ویدئو چک به ورزشگاه نرفتن روحانی برای بازی پرسپولیس:
😂 ممکنه تماشاچیها انتقاداتی که به فعالیتهاتون دارن رو به زبان حاکم بر ورزشگاه بهتون بگن!
🌐 @partoweshraq
پرتو اشراق
🕠 📚 #داستان_دنباله_دار #جان_شیعه_اهل_سنت؛ 💚 ☪ عاشقانه ای برای مسلمانان ✒ نویسنده: فاطمه ولینژاد 🔗
🕠 📚 #داستان_دنباله_دار
#جان_شیعه_اهل_سنت؛
💚 ☪ عاشقانه ای برای مسلمانان
✒ نویسنده: فاطمه ولینژاد
🔗 قسمت سیصد و هشتم
🏻با نوای گرم و مهربان مجید سرم را از روی دیوار برداشتم و نگاهش کردم.
🏻او هم از صبح به غمخواری غمهایم کنارم نشسته و به قدری نگران حال خرابم بود که پالایشگاه هم نرفته و تنها با آهنگ دلنشین صدایش، دلداریام میداد:
⁉ الهه جان! نمیخوای با من حرف بزنی؟
🏻و من حرفی برای گفتن نداشتم که دوباره سرم را به دیوار گذاشتم و در عوض اشک برای ریختن بسیار داشتم و پلکهای پژمردهام یاری نمیکرد که چشمانم از حجم غم سنگین شده و نَم پس نمیداد.
🏻 دستان غریب و غمزدهام را با هر دو دستش گرفته بود و میدانست دیگر توانی برای دردِ دل کردن ندارم که خودش شروع کرد:
- الهه! عزیزم! به خدا توکل کن! آروم باش عزیز دلم!
🏻حالا من هم درست مثل خودش یتیم شده و دیگر پدر و مادری نداشتم که آهی کشیدم و زمزمه کردم:
- مجید، بابام... و با همه ظلمی که در حق من و زندگیام کرده و با آواره کردنم، کودکم را کشته بود، ولی باز هم پدرم بود که بغضی غریبانه گلوگیرم شد و در برابر نگاه مهربانش، با صدایی لرزان ناله زدم:
- مجید! من همین پارسال مامانم مُرد، حالا بابام...
🔥و ای کاش فقط مرده بود و لااقل دلم را به فاتحهای خوش میکردم که میدانستم به قعر جهنم سقوط کرده و این طالع نحسش، بیشتر جگرم را آتش میزد که باز در مرداب غم فرو رفتم.
💓 حالا باز هم دلم در برابر گردباد شک و تردید به لرزه افتاده بود که اگر در آن شبهای قدر امامزاده، حاجتم روا شده و مادرم شفا گرفته بود، پای نوریه هرگز به خانه ما باز نمیشد و شیرازه زندگیمان اینچنین از هم نمیپاشید، هر چند بختک نحس وهابیت خیلی پیشتر از اینها به جان پدرم افتاده بود که چند ماه قبل از فوت مادر، دستش را به شراکتی شوم با برادران نوریه آلوده کرد.
👁 ای کاش لااقل چشمانم قدری دست و دلبازی میکردند تا کمی گریه میکردم و جانم قدری سبک میشد که نمیشد و من در بُهت بلایی که به سر پدر و برادرم آمده بود، تنها به خودم میلرزیدم.
🏻مجید پا به پای نفسهای مصیبت زدهام، نفس میزد و هر چه میتوانست از نگاه نگران و لحن لبریز محبت، خرجم میکرد، بلکه قفل قلب سنگ و سنگینم شکسته و بند زبانم باز شود و باز نمیشد.
🌪انگار قرار نبود طومار غمهایم به پایان برسد که تا میخواستیم در خنکای لطف و مهربانی آسید احمد و مامان خدیجه، لختی آرام بگیریم باز طوفان مصیبت از سمتی دیگر بر سر زندگیمان آوار شد و اینبار چه مصیبت سهمگینی بود که برادرم به عنوان تروریست بازداشت شده و پدرم در غربت اردوگاه تروریستهای تکفیری، با شلیک مستقیم گلوله به سرش اعدام شده بود، صحنه هولناکی که حتی از تصورش رعشه بر اندامم میافتاد.
🚨🔰 لینک #قسمت_اول برای دوستانی که تازه وارد کانال شدند:
🔗 eitaa.com/partoweshraq/8
📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق
🔰 برای خواندن داستان های دنباله دار، به ما بپیوندید...
▶🆔: @partoweshraq
پرتو اشراق
🕠 📚 #داستان_دنباله_دار #جان_شیعه_اهل_سنت؛ 💚 ☪ عاشقانه ای برای مسلمانان ✒ نویسنده: فاطمه ولینژاد 🔗
🕠 📚 #داستان_دنباله_دار
#جان_شیعه_اهل_سنت؛
💚 ☪ عاشقانه ای برای مسلمانان
✒ نویسنده: فاطمه ولینژاد
🔗 قسمت سیصد و نهم
⏳حالا این خلاء پُر از اندوه و حسرت، فرصت خوبی بود تا مرور کنم آنچه در این مدت بر من و خانوادهام گذشت که حدود یک سال و نیم پیش، این طایفه وهابی به بهانه شراکتی آنچنانی با پدر پُر حرص و طمعم، رفاقتی شیطانی را آغاز کرده و در این مدت کوتاه کار را به جایی رساندند که پدر و یکی از برادرانم را به وعده متاع دنیا تا سوریه کشانده، جان یکی را گرفتند و بخت با دیگری یار بود که توانست جانش را بردارد و از مهلکه بگریزد که او هم زندگیاش متلاشی شد.
🐍 حالا میفهمیدم نخلستان و شراکت و وصلت خانوادگی همه بهانه بوده که وهابیت میخواهد با این هیبت خوش خط و خال در میان خانوادهها نفوذ کرده، اموالشان را برای کمک به تروریستها مصادره کرده و جانشان را به بهای سپر بلای خودشان به مسلخ ببرند، همان کاری که با خانواده من کردند!
🌩 ساعتی از اذان مغرب میگذشت و مثل اینکه سینه آسمان هم مثل دل من سنگین شده باشد، مدام رعد و برق میزد که سرانجام بغضش ترکید و طوری به تب و تاب افتاد که در کمتر از چند دقیقه، زمین بندر را در آب فرو بُرد.
🏻🏻 مجید هم از این هیبت غمزدهام نفسش بند آمده بود که ناامید از حال خرابم، کنارم کِز کرده و او هم دیگر چیزی نمیگفت که کسی به درِ خانه زد.
🌳🏣🌴حدس میزدم کسی از خانه آسید احمد به دیدارمان آمده و هرچند هنوز از فضاحت پدر و برادرم بیخبر بودند، اما من دیگر روی نگاه کردن در صورتشان را نداشتم که نزدیکترین افراد خانوادهام به بهای شهوت و لذتی حرام، خون شیعه را مباح دانسته و کمر به قتل برادران مسلمان خود بسته بودند.
🚪🛋 آسید احمد و مامان خدیجه آمده بودند تا به یک شب نشینی صمیمی، میهمان من و مجید باشند. مجید بهتر از من میتوانست ظاهرش را حفظ کند که دستی به موهایش کشید و برای استقبال از میهمانان از اتاق بیرون رفت و من با همه علاقهای که به این پدر و مادر مهربانم داشتم، نمیتوانستم از جایم تکانی بخورم که بلاخره پس از چند دقیقه و چند بار نفس عمیق کشیدن، چادرم را سر کردم و از اتاق بیرون رفتم.
👌🏻نه میتوانستم لبخندی نشانشان دهم و نه حتی میتوانستم به کلامی شیرین، پاسخ احوالپرسیشان را بدهم که بلافاصله به بهانه مهیا کردن اسباب پذیرایی به آشپزخانه رفتم.
👳🏻 صدای آسید احمد را میشنیدم که با مجید گرم گرفته و با اینکه دو سه هفته از تاسوعا و عاشورا میگذشت، همچنان از زحمات من و مجید در پختن و پخش غذای نذری در حیاط خانه تشکر میکرد.
🏴 یاد صفای آن روزها به خیر که با همه عدم اطمینانی که به فلسفه گریه و سینهزنی برای امام حسین (علیهالسلام) داشتم، باز چه شور و حال خوشی بود که از صبح تا غروب گوش به نغمه نوحههایی عاشورایی، در رفت و آمد برای تدارک سفره پذیرایی از عزاداران بودم و خبر نداشتم به این زودی به چنین خاک مصیبتی مینشینم!
🚨🔰 لینک #قسمت_اول برای دوستانی که تازه وارد کانال شدند:
🔗 eitaa.com/partoweshraq/8
📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق
🔰 برای خواندن داستان های دنباله دار، به ما بپیوندید...
▶🆔: @partoweshraq
🕕 💠🌷💠 #سـیـره_شـہـداء
📢 کلید دار سیستم صوتی دبیرستان بود.
🎤 تا چشم مسئولین را دور میدید با همدستی بقیه دوستانش وارد نمازخانه میشد و با روشن کردن سیستم صوتی، مداحی میخواندند و سینه زنی میکردند.
📹 ادای مداحان معروف را در می آوردند و حتی از شیطنت مثبت شان فیلم یادگاری هم میگرفتند.
🎙نقل از دوست شهید.
🌷 #شهید_مدافع_حرم_محمد_رضا_دهقان_امیری
🌐 @partoweshraq