این کیست که با این همه غم می خندد؟
زخمی شده باز دم به دم می خندد
در مرگ چه رازی ست که این کهنه درخت
با هر تبری که می زنم می خندد؟
مادام كه عمر من به دنیا باشد
هرجا كه تو باشی دلم آنجا باشد
دیگر خبر از خودم ندارم ای دوست
تا باشد از این بی خبری ها باشد
🌸#میلاد_عرفانپور🌸
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم
می شنیدیم صدای قدمش را اما
پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم
زندگی سرخی سیبی است که افتاده به خاک
به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم
آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانی است
در به در، در پی گم کردن مقصد رفتیم
مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم
🌸#فاضل_نظری🌸
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
خویش را گم کرده ام در سنگلاخ زندگی
هرچه می گردم نمی دانم کجا افتاده ام…
🌸#فاضل_نظری🌸
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
بقای سلطنت هیچ کس نمی بینم
مگر خدا که به ذات از قدیم سلطان است
🌸#حسین_جنتی🌸
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
『 پَــروانگے ! 🇵🇸 』
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
این لطافت که تو داری همه دلها بفریبد
وین بشاشت که تو داری همه غمها بزداید
رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد
زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید
نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی
پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخاید
گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید
دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم
هر که از دوست تحمل نکند عهد نپاید
با همه خلق نمودم خم ابرو که تو داری
ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید
گر حلالست که خون همه عالم تو بریزی
آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید
چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند
پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید
سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ولیکن
نظری گر بربایی دلت از کف برباید
🌸#سعدی🌸
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
آسمان فرصت پرواز بلند است ولی
قصه این است که چه اندازه کبوتر باشی
🌸#فریدون_مشیری🌸
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
داد چشمان تو در کشتن من دست به هم
فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست به هم
هر یک ابروی تو کافی است پی کشتن من
چه کنم با دو کماندار که پیوست به هم؟
شیخ پیمانه شکن، توبه به ما تلقین کرد
آه از این توبه و پیمانه که بشکست به هم
عقلم از کار جهان رو به پریشانی داشت
زلف او باز شد و کار مرا بست به هم
مرغ دل زیرک و آزادی از این دام محال
که خم گیسوی او بافته چون شست به هم
دست بردم که کشم تیر غمش را از دل
تیر دیگر زد و بردوخت دل و دست به هم
هر دو ضد را به فسون جمع توان کرد وصال
غیر آسودگی و عشق که ننشست به هم
🌸#وصال_شیرازی🌸
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
ما بوی پیرهن را در جان ذخیره داریم
شاید نیاید هر روز از مصر کاروانی…
#عکس_نوشته
#مسیح_کاشانی
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
دلم گرفته
شبیه ابری که
با خودش برد
هر چه باران داشت...
🌸#محمد_شیرینزاده🌸
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
در گوش عشق بازان چون وعده ی وصالیم
در چشم می پرستان چون قطره ی شرابیم
🌸#صائب_تبریزی🌸
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨