تو با خود خیالی کردی
و از خیال خود می رنجی
و از خیال خیالی دیگر زایید
و با آن یار شد
و باز دیگری و دگر.
سه بار بگو ای خیال برو
اگر نرود تو برو.
#شمس_تبریزی
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
『 پَــروانگے ! 🇵🇸 』
از خاطره ها شکر گذارم، بروید مالِ خودتان دار و ندارم، بروید لیلی تو ندیدی که چه با من کردند مردم چه
ای روح مرا تا به کجا می بری ام
دیوانه ی این سرابِ خاکستری ام
می سوزم و می میرم و جان می گیرم
با این همه هر بار زبان می گیرم
در خانه ی من پنجره ها می میرند
بر زیر و بم باغ، قلم می گیرند
این پنجره تصویر خیالی دارد
در خانه ی من مرگ توالی دارد
در خانه ی من سقف فرو ریختنی ست
آغاز نکن،این اَلَک آویختنی ست
بعد از تو جهانِ دگری ساخته ام
آتش به دهانِ خانه انداخته ام
بعد از تو خدا خانه نشینم نکند
دستانِ دعا بدتر از اینم نکند
من پای بدی های خودم می مانم
من پای بدی های تو هم می مانم
ادامه دارد...
🌸#علیرضا_آذر🌸
#هممرگ
#مثنوی
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
از انتظار دیده یعقوب شد سفید
هیچ آفریده چشم به راه کسی مباد!
🌸#صائب_تبریزی🌸
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
تــو همان قهوه ی تلخِ سرِ صبحی و من
دلبسته به شیرین ترین تلخیِ دنیا..! ˘˘
#نجمه_سادات_قلندری
#صبحزیبا
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
مرا محروم کردی از خودت این داغ سنگین بود
چنان تحریم تنباکو برای ناصرالدین شاه...
🌸#سیدحمیدرضا_برقعی🌸
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
『 پَــروانگے ! 🇵🇸 』
⇠زندگی درد قشنگیست که جریان دارد(: #شبشیک ✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد!
زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش
که بدون تو فقط خوابِ پریشان دارد
یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟!
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد
خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی بدنم جان دارد
شیخ و من هر دو طلبکارِ بهشتیم
ولی من به تو، او به نماز خودش ایمان دارد
اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر
سر و سریست که با موی پریشان دارد
«من از آن روز که در بند توام» فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
🌸#علی_صفری🌸
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
از زلزله و عشق خبر کس ندهد
آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای...
#عکس_نوشته
#شفیعی_کدکنی
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
هدایت شده از خلوت دل...
حال من این روزها از قبل طوفانی تر است
از تمام چترهای شهر بارانی تر است
#حامدعسکری♥️
Join╰➤ @khalvatehdel
『 پَــروانگے ! 🇵🇸 』
ای روح مرا تا به کجا می بری ام دیوانه ی این سرابِ خاکستری ام می سوزم و می میرم و جان می گیرم با این
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند
آواره ی آن چشمِ سیاهت شده ام
بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام
هر بار مرا می نگری می میرم
از کوچه ی ما می گذری، می میرم
سوسو بزنی، شهر چراغان شده است
چرخی بزنی، آینه بندان شده است
لب باز کنی، آتشی افروخته ای
حرفی بزنی، دهکده را سوخته ای
بد نیست شبی سر به جنونم بزنی
گاهی سَرکی به آسمانم بزنی
من را به گناهِ بی گناهی کشتی
بانوی شکار، اشتباهی کشتی
بانوی شکار، دست کم می گیری
من جان دهم آهسته تو هم می میری
از مرگِ تو جز درد مگر می ماند
جز واژه ی برگرد مگر می ماند
ادامه دارد...
🌸#علیرضا_آذر🌸
#هممرگ
#مثنوی
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
『 پَــروانگے ! 🇵🇸 』
حرفت همه جا هست،چه باید بکنم با این همه بن بست چه باید بکنم لیلی تو ندیدی که چه با من کردند مردم چه
من زیستنم قصهی مردم شده است..
یک تو وسط زندگی ام گم شده است..!