عهد من با شهید حاج قاسم این است 👇🏻👇🏻
سلام ای سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی
داغ شهادتت هنوز در دل ما سرد نشده ونخواهد شد ...
توکه از میان ما رفتی همه را داغ دار کردی 😭
من به عنوان یک دانش آموز با شما عهد میبندم که درس هایم را خوب بخوانم تا در جامعه پیشرفت کنم و مایه سرافرازی شما باشم ✊🏻🇮🇷
من با شما عهد میبندم که راه شما را ادامه دهم
وشمارا الگوی خود بدانم
ای سرداری که نه مقام نه شخصیت ونه ......
براتون مهم بود
برای شما کمک کردن خالصانه به دیگران وهزاران چیز دیگه مهم بود
ای سردار دل ها برای همه ی ما دعا کن تا بتونیم راه شما را ادامه دهیم
خیلی دوستتان دارم فاطمه شیخی
#مرد_میدان
#ما_ملت_شهادتیم
#پویش_مکتب_حاج_قاسم
@payame_kosar
19.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#زیر_پای_مادر
#قسمت_سوم
🎥 سومین قسمت از مجموعه کلیپ های کوتاه از خاطرات و زندگی نامه شهداء از زبان خانواده و به ویژه مادران شهداء ، تحت عنوان :
🌹 " زیر پای مادر " 🌹
همزمان با ایام فاطمیه ، توسط حوزه مقاومت کوثر خواهران اردکان آماده نشر در فضای مجازی شد .
در سومین قسمت از این مجموعه به سراغ پدر #شهید_مهدی_بهجتی_اردکانی رفتیم.
☝️☝️☝️
#ایام_فاطمیه
#سلامت_معنویت_معیشت
#اردکان_شهر_مقاومت
#کنگره_شهدای_یزد
#حوزه_مقاومت_بسیج_کوثر
@payame_kosar
هانیه خانم مهدوی؛ برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی دلنوشته ای فرستادند.
خیلی ممنون دخترم😊
#مرد_میدان
#ما_ملت_شهادتیم
#پویش_مکتب_حاج_قاسم
@payame_kosar
🏴افسوس که سردار سلیمانی رفت..
سردار سپاه قدس ایرانی رفت..
دشمن به خیال خویش آسوده شد..
غافل که به جنگ صد سلیمانی رفت🏴
طبق معمول داشتیم اخبار نگاه میکردیم که ناگهان چیزی به گوشم رسید.صدای تلویزیون را بلند کردم..چیزی را ک شنیدم باورکردنش بسیار سخت بود..
سردار سلیمانی،سردار دل ها..
دیگر در میان ما نبود..
اشک در چشمانم جاری شد...
چرا؟ چرا او؟ چرا باید مارا ترک میکرد؟
وای که چقدر این خبر تلخ و ناگوارا بود..
سردار دل ها..
دیگر در میان ما نبود..
برایش از ته دل دعا کردم:)
دعا کردم که همیشه حتی در آن دنیا شاد و خرم باشد..
🖤روحش شاد و یادش گرامی🖤
(فاطمه خانی.دبیرستان خلیج فارس.پایه نهم)
#مرد_میدان
#ما_ملت_شهادتیم
#پویش_مکتب_حاج_قاسم
@payame_kosar
آقا ابوالفضل رجبی کلاس اول مدرسه شهدای فرهنگی
#مرد_میدان
#ما_ملت_شهادتیم
#پویش_مکتب_حاج_قاسم
@payame_kosar
خواب دیدم:
«در یک بیابان هستم، از دور گنبد امامزاده ابراهیم شهرستان بابلسر نمایان بود، وقتی به جلوی امامزاده رسیدم، با تعجب تعداد زیادی رزمنده را با لباس خاکی دیدم.
هر رزمنده چفیهای به گردن و پرچمی در دست داشت، آن رزمندگان از شهدای شهر بابلسر بودند.
در میان آنها پدرم را دیدم که در سال 62 شهید شده بود، یک گل زیبا در دست پدرم بود،
بعد از احوالپرسی به پدرم گفتم: «پدر منتظر کسی هستید؟»
گفت: «منتظر رفیقت سید مجتبی علمدار هستیم»
با ترس و ناراحتی گفتم: «یعنی چی؟ یعنی مجتبی هم پرید!»
گفت: «بله، چند ساعتی هست که اومده این طرف، ما آمدیم اینجا برای استقبال سید، البته قبل از ما حضرات معصومین (علیهم السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) به استقبال او رفتند، الان هم اولیا خدا و بزرگان دین در کنار او هستند.»
این جمله پدرم که تمام شد از خواب بیدار شدم، با منزل یکی از دوستان تماس گرفتم. گفتم چه خبر از سید؟
گفت سید موقع غروب پرید.
🌷#ستاره_ها
🌷#شهید_سید_مجتبی_علمدار
@payame_kosar