eitaa logo
پیک صبا
15.8هزار دنبال‌کننده
27.7هزار عکس
7.1هزار ویدیو
2.2هزار فایل
پیکِ صبا پاتوقِ: #صالحینِ #بصیرِ #ایران ارسال خبر: از طریق مدیران استانی (روابط‌عمومی تعلیم و تربیت استان)
مشاهده در ایتا
دانلود
قصّه‌ی حاتم حرف که می‌زند، چشم‌هایش مدام پُر و خالی می‌شود. به‌ رسم پدر، همه اورا «آقا محمدهادی» صدا می‌‌کنند. آیه‌ «وَ لا تَحسَبَنَّ...» را تلاوت می‌کند و ادامه می‌دهد: «حفظ قرآن را از مکتب پدر آموختم. او نخبه‌ی صنعت نساجی، مهندس شیمی رنگرزی و در رشته‌اش جزو سه نفر برتر کشور بود، اما آنچه بر سینه‌اش می‌درخشید، آیه‌‌های نور از کلام وحی بود؛ حافظ قرآن و خادم مسجد. "بچه‌ هیئتی" این لقب به قامت او برازنده است.» پدرم پس از ایام کرونا، به همراه عمو و چند نفر دیگر، «موسسه امام‌حسنی‌ها» را در مسجد رسول اکرم راه‌اندازی کرد؛ موسسه‌ای که محور فعالیتش دست‌گیری از نیازمندان و ایتام بود. وقتی جریان اعتراضات به اغتشاش و آشوب کشیده شد، همین گروه مردمی، برای حفاظت از مسجد در آماده‌باش کامل قرار گرفت. این‌بار مدل تهاجم متفاوت بود. مهاجمان با سلاح سرد و گرم، بخش بزرگی از مسجد را تخریب کردند و به آتش کشیدند. مدافع حرم الهی، هجوم لشگر یزیدیان را که دید، دلش لرزید. برای جلوگیری از سرایت آتش به درون مسجد و نجات قرآن‌ها، تنهایی با یک کپسول آتش‌نشانی به‌ سمت شعله‌ها شتافت که ناگهان خنجر کینه و عداوتِ عوامل تروریستی بر پیکر، قلب و جانش نشست و گلویش را درید. سخت‌ترین لحظه، آخرین دیدار پدر و پسر بود؛ اما این‌ بار پسرجوان بود که باید پیکر چاک‌چاک شده را تا خیمه می‌رساند. شهید «حاتم عبدی» که نامش این‌‌ روزها بر سر زبان‌هاست، در همین ایام، در رویارویی با مهاجمین خانه‌ی خدا، در روزهای سختِ آشوب، به شهادت رسید. ✍سهیلا‌ عظیمی 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه دنبال روش‌هایی بود که نسل جوان را از نظر تربیتی و اخلاقی تقویت کند. معتقد بود که یک نوجوان با «قلبی پاک، ذهنی باز و رفتاری مسؤولانه» می‌تواند آیندهٔ روشن‌ برای جامعه بسازد. «شهید حسین‌علی آقا بابائیان» فرمانده حوزه‌ی امام هادی علویجه فرمانده‌ای با روی‌کرد تربیتی، که به دست تروریست‌های رژیم غاصب صهیونیستی، مظلومانه به شهادت رسید. شهید، بر این باور بود که کار تربیتی پایان نمی‌یابد؛ حتی پس از بازنشستگی، می‌توان نقش‌آفرین بود. تصمیم داشت، بعد از پایان خدمت، در مساجد و پایگاه‌های بسیج «حلقه صالحین» اداره کند. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
📌قوت قلب! فتنه که شروع شد، حوزه بسیج سیدالشهداء علیه‌السلام ، از سوی اغتشاش‌گران هم تهدید شد. بچه‌های صالحینِ پایگاه‌ها به غیرتشون برخورد و همه داخل حوزه جمع شدند. برخی از آن‌ها، تجربه‌ای از مقابله با تروریست نداشتند. در همان لحظات، حجةالاسلام علی‌رضا کامجو، معاون تعلیم و تربیت بسیج استان ، به جمع متربیان پیوست. با حضورش، بچه‌ها قوتِ قلب گرفتند. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
یادگارِ مسجد او دهه‌هشتادی و عضو کوچک خانواده میداودی بود. طلبه‌ای خوش‌اخلاق، خوش‌برخورد و بسیار بااستعداد. از چهار‌پنج‌ سالگی همراه پدر و برادرانش، راهی مسجد شد. برادر بزرگ‌ترش همیشه می‌گفت: «میلاد از همهٔ ما جلوتر است؛ نه فقط در معنویت، که در جنبه‌های دیگر زندگی نیز». طلبه‌ای از سطح سه حوزه بود. مسجد برایش پاتوقی آشنا به شمار می‌رفت؛ برای بچه‌ها قرآن و احکام درس می‌داد و سرگروه صالحین بود. آرزویی جز شهادت نداشت. هجدهم دی‌ماه، وقتی آشوبگران قصد تخریب مسجد شیخ‌علی شوشتر را داشتند، میلاد همراه رفیقش، سپر بلای امنیت مردم شد. آن شب پدر و مادرش در شوشتر نبودند. صبح، خبر آسمانی شدنش را به آنان دادند. خواهرش برای دیدارش آمده بود و درِ اتاق‌ها را به عشق برادر می‌گشود، اما در کمال ناباوری، از پدر، خبر شهادتش را شنید. امام جمعه شهر در خطبه‌هایش از میلاد به مؤدب و وارسته بودن یاد می‌کند. او با گلوله‌ای مستقیم، در همان معرکه، کنار رفیقش امید افراسیابی _که آن روز روزه بود و هنوز افطار نکرده بود_ به شهادت رسید. قاب عکسی از میلاد، شاید آخرین یادگاری سفر کربلایش، که دست‌به‌سینه در محضر سیدالشهدا علیه‌السلام ایستاده بود، زینت‌بخش صفحهٔ خبرگزاری‌ها شد. میلاد میداودی، سرگروه صالحین، پرورش‌یافتهٔ مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام و پیرو خط نائب امام، یکی دیگر از ثمره‌های این شجره طیبهٔ صالحین است. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
⁉️اگه یه تیکه نباشه… نورِخورشید از پنجره‌های پایگاه به داخل می‌تابید و متربیان نوجوان دور هم نشسته بودند و به صحبت‌های سرگروه با دقت گوش می‌دادند. سرگروه «نقش و هدف ما در جامعه» به‌عنوان موضوع بحث مطرح کرد که برایشان بسیار جذاب بود. سرگروه گفت: «هر کدام از ما، مانند قطعه‌ای از یک پازل بزرگ هستیم. اگر یک قطعه نباشد یا جای خود را پیدا نکند، تصویر هرگز کامل نخواهد شد.» نگاه‌های بچه ها روی هم می‌چرخید. سارا با هیجان گفت: «پس ما می‌توانیم دنیا را تغییر دهیم، حتی با کارهای کوچک!» بحث که به اینجا رسید، سکوتی کوتاه و پر تفکر برفضا حاکم شد. سرگروه لبخندی زد و ادامه داد: «هدف ما فقط رسیدن به موفقیت‌های شخصی نیست، بلکه ساختن دنیایی بهتر برای همه است. هر یک از شما، تکه‌ای از این پازل بزرگ هستید و نقش منحصر به فردی دارید.» حلقه صالحینِ امروز در پایگاه حضرت معصومه ناحیه امیرالمومنین ، فراتر از یک جلسه ساده بود؛ مکانی برای یافتن خود، کشف هدف و تقویت اراده برای گام نهادن در مسیر زندگی. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا