✨یادگارِ مسجد
او دهههشتادی و عضو کوچک خانواده میداودی بود. طلبهای خوشاخلاق، خوشبرخورد و بسیار بااستعداد. از چهارپنج سالگی همراه پدر و برادرانش، راهی مسجد #شوشتر شد. برادر بزرگترش همیشه میگفت: «میلاد از همهٔ ما جلوتر است؛ نه فقط در معنویت، که در جنبههای دیگر زندگی نیز». طلبهای از سطح سه حوزه بود. مسجد برایش پاتوقی آشنا به شمار میرفت؛ برای بچهها قرآن و احکام درس میداد و سرگروه صالحین بود. آرزویی جز شهادت نداشت.
هجدهم دیماه، وقتی آشوبگران قصد تخریب مسجد شیخعلی شوشتر را داشتند، میلاد همراه رفیقش، سپر بلای امنیت مردم شد. آن شب پدر و مادرش در شوشتر نبودند. صبح، خبر آسمانی شدنش را به آنان دادند. خواهرش برای دیدارش آمده بود و درِ اتاقها را به عشق برادر میگشود، اما در کمال ناباوری، از پدر، خبر شهادتش را شنید.
امام جمعه شهر در خطبههایش از میلاد به مؤدب و وارسته بودن یاد میکند. او با گلولهای مستقیم، در همان معرکه، کنار رفیقش امید افراسیابی _که آن روز روزه بود و هنوز افطار نکرده بود_ به شهادت رسید.
قاب عکسی از میلاد، شاید آخرین یادگاری سفر کربلایش، که دستبهسینه در محضر سیدالشهدا علیهالسلام ایستاده بود، زینتبخش صفحهٔ خبرگزاریها شد. میلاد میداودی، سرگروه صالحین، پرورشیافتهٔ مکتب اهلبیت علیهمالسلام و پیرو خط نائب امام، یکی دیگر از ثمرههای این شجره طیبهٔ صالحین است.
#سَر_و_سِر
#خوزستان
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
⁉️اگه یه تیکه نباشه…
نورِخورشید از پنجرههای پایگاه به داخل میتابید و متربیان نوجوان دور هم نشسته بودند و به صحبتهای سرگروه با دقت گوش میدادند. سرگروه «نقش و هدف ما در جامعه» بهعنوان موضوع بحث مطرح کرد که برایشان بسیار جذاب بود.
سرگروه گفت: «هر کدام از ما، مانند قطعهای از یک پازل بزرگ هستیم. اگر یک قطعه نباشد یا جای خود را پیدا نکند، تصویر هرگز کامل نخواهد شد.» نگاههای بچه ها روی هم میچرخید. سارا با هیجان گفت: «پس ما میتوانیم دنیا را تغییر دهیم، حتی با کارهای کوچک!»
بحث که به اینجا رسید، سکوتی کوتاه و پر تفکر برفضا حاکم شد. سرگروه لبخندی زد و ادامه داد: «هدف ما فقط رسیدن به موفقیتهای شخصی نیست، بلکه ساختن دنیایی بهتر برای همه است. هر یک از شما، تکهای از این پازل بزرگ هستید و نقش منحصر به فردی دارید.»
حلقه صالحینِ امروز در پایگاه حضرت معصومه ناحیه امیرالمومنین #کرمان، فراتر از یک جلسه ساده بود؛ مکانی برای یافتن خود، کشف هدف و تقویت اراده برای گام نهادن در مسیر زندگی.
#وَ_ما_یَسطُرون
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
«مناجاتشعبانیه»را خواندهاید؟
بخوانید آقا!
مناجات شعبانیه
از مناجاتهایی است که
اگر انسان دنبالش برود و
فکر در او بکند، انسان را به یک جایی میرساند.
امام سیدروحالله الموسوی الخمینی رحمةاللهعلیه
#شاه_کلید
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
✍الفبایِ شهادت
هوای سرد و برفی دیماه، همراه با صداهایی که از گوشه وکنار میشنیدم، قفلی محکم بر قلب و قلمم زد. قفلی از جنس صبر، سکوت و قوت.
سراپا گوش بودم تا سرنخی از اخبار بگیرم. انگار عقربههای ساعت بهسختی حرکت میکردند. در همین حال، سخنان دلگرم و امیدبخش حضرت آقا، فضای سنگین اطرافم را درهم شکست. جان دوبارهای گرفتم و شروع به انجام تکالیف عقبمانده کردم.
آرامآرام خبرهایی از شهادت هموطنانم به گوش میرسید. در میان اخبار، ناگهان چشمانم بیاختیار غرق اشک شد. ماه پیش روی صندلی اول اتوبوس نشسته بود؛ شهید «محمد مهدی فدایی» را میگویم. دانشجومعلمی که در نقطهی درست تاریخ ایستاده بود و الفبای زندگی را به شاگردانش میآموخت. او به دیدار حاجقاسم رفت و به گمانم، همانجا حاجتش را گرفت و همانند نامش، فداییِ ملت شد.
در آخر، منِ معلم، در تقدیرم اینگونه رقم خورده که بمانم؛ تا برای شاگردانم روایت کنم داستان فداییهایی را که با خونشان ذرهذرهٔ این خاک را امضا کردند، تا مبادا به دست دشمنان بیفتد.
📝الهام حب
مدیر ارتباطات و رسانه تعلیم و تربیت #فریدونشهر
#سَر_و_سِر
#ارسالی_مخاطبان
#اصفهان
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
❄️ افطاریِ برفی
امروز از صبح برف میبارید. تا غروب، خیابانها حسابی یخزده و لغزنده شده بود.
دختران حلقه شهیده زینب کمایی، پایگاه بنتالرسول #بیرجند، مهمانان ویژه سفره افطار اول شعبان بودند.
لحظهای به این فکر کردم که مبادا به خاطر بارش برف نتوانند بیایند! ولی مگر بارش برف باعث میشود دختران باایمان حلقه صالحین ما، خانهنشین و بدقول شوند؟!
پس از نماز جماعت، همگی آمدند. فاطمه پرسید: «خانم، اگر با کسی قهر باشیم، روزهمان درست است؟» با همین پرسش، کلی با دختران گفتوگو کردیم.
امشب کلی با هم برفبازی کردیم و لحظات زیبا و شادی را سپری کردیم.
#وَ_ما_یَسطُرون
#خراسان_جنوبی
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••