eitaa logo
پیک صبا
17.1هزار دنبال‌کننده
29.1هزار عکس
7.4هزار ویدیو
2.2هزار فایل
@peickesaba پیکِ صبا پاتوقِ: #صالحینِ #بصیرِ #ایران ارسال خبر: از طریق مدیران استانی (روابط‌عمومی تعلیم و تربیت استان) مرکز مدیریت تولید محتوای صالحین ارتباطات: @peicksaba تبلیغات نداریم ⛔️
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎉 تولد تک نفره تا در را باز کرد، چشمش به فرمانده حوزه محدثه، فرمانده و سرگروه پایگاه کزج و تعدادی از خواهران حوزه افتاد. کیک و هدیه به دست. خبر رسیده بود: در روستای کزج فقط یک دختر هست که امسال به سن تکلیف رسیده. بی جشن، بی هیاهو. انگار کسی حواسش به بزرگ شدنش نیست. با خودشان گفتند: مگر می‌شود جایی دختری به سن تکلیف برسد و سهمش از این شادی، سکوت باشد؟ به نیت رهبر شهید و فرشته‌های میناب، راهی روستا شدند. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
✍ دستور از جنس آسمان بود و زمینِ لبیک گفت. به تاسی از آن رهبر شهید که همیشه مسجد را سنگر می‌دانست، این بار حسینیه‌ها و مساجد، نه سیاه، که صورتی پوشیدند؛ رنگی به وسعت دخترهایی که برکت خانه‌ها هستند. نه یک مسجد، نه یک محله، بلکه یک همزمانیِ تاریخی در هفت نقطه از دیار بصیرت‌مدار : · در مشک‌آباد، سرزمین حیات · در خرمدرق، دیار خرمی‌ها · در خیرآباد، سرزمین خیرهای پشت‌هم · در سلمانکندی، پای حرمِ امامزادگان نور · در ساریجالو، مهد برکت · در گوزلدره، به تماشای زیبایی · و در قره‌بلاغ، مقرّ شکوه و عزت برای یک روز خاص، برای دخترانه‌ترین نماز جماعت سال ویژه‌ی دختران صالحینی که اگر نباشند، خانه‌ها بی‌نور می‌مانند... 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
💥 اگه اشتباه بگم چی!؟ _خانم! اگه اشتباه بگم چی!؟ یک لحظه سکوت بر فضا حاکم شد. مربی لبخندی زد و گفت: «اگر اشتباه نکنی، یعنی اصلاً تلاشی نکرده‌ای.» آن روز، حلقه صالحین پایگاه حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها ناحیه حضرت امیرالمؤمنین ، حال‌وهوای دیگری داشت. موضوع جلسه «اعتماد به نفس» و «مطالعه» بود، اما سریع به دغدغه‌های واقعی دختران نوجوان کشیده شد. مربی از آنها خواست سه توانایی خود را نام ببرند. ریحانه با تردید گفت: «من که هنر خاصی ندارم.» اما کم‌کم یخ جلسه آب شد. دخترها با وجود خجالت، از توانمندی‌هایشان گفتند. بحث داغ شد. چند نفر اعتراف کردند از ترس قضاوت، جرأت نمی‌کنند دستشان را بالا ببرند. مربی گفت: «اعتماد به نفس یعنی ارزشمندی، حتی اگر کامل نباشی. قرار نیست شبیه بقیه باشی؛ قرار است خودت باشی.» قرار شد تا جلسه بعد، هر کدام یک کار شجاعانه انجام دهند؛ کاری که همیشه از انجامش می‌ترسیدند. آن روز در مسجد، جرقه‌ای در دل چند نوجوان روشن شد که با هر قدم شجاعانه‌شان، روشن‌تر می‌شد؛ «من می‌توانم.» 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••