هدایت شده از MESBAHYAZDI.IR
به کدام حرف، دل می دهی؟
روایتی را از حضرت جواد نقل می کنم:
«عَنْ مُحَمَّدِ بِنِ عَلِیِّ الْجَوَاد (سلام الله علیهما) قَالَ مَنْ أصْغی إلَی نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَه فَإنْ کَانَ النَّاطِقُ یُؤَدِّی عَنِ الله، فَقَدْ عَبِدَ الله وَ إنْ کَانَ یُؤَدِّی عَنِ الشَّیْطَانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّیْطَان»(مستدرک الوسایل، جلد۱۷ ، صفحه ۳۰۸)
می فرماید کسی که به سخن گوینده ای با طوع و رغبت گوش بدهد تا کاملاً آن را بشنود، در حقیقت او را پرستش کرده یعنی پرستشگر آن گوینده شده. بعد توضیح می دهند: اگر گوینده از طرف خدا سخن می گوید، شنونده عبادت خدا کرده که به حرف او گوش می دهد. اگر گوینده از طرف شیطان سخن بگوید، گوش دادن به حرف او پرستش شیطان است.
این روایت معروفی است.گوش دادن همان استماع است. اصغاء، بالاتر از استماع است. سمع همین است که به گوش آدم بخورد ولو این که قصد شنیدن هم نداشته باشد.
استماع این است که بنشیند گوش بدهد، ولو اینکه خیلی هم آن حرف را دوست نداشته باشد، نپسندد.
اما اصغاء این است که به حرف، دل بدهد. بگونه ای گوش بدهد که میپسندد و میخواهد بپذیرد. اگر اینگونه شد «فَقَدْ عَبَدَه؛ [یعنی بندگی آن گوینده را کرده است.]» اگر «إنْ کَانَ النَّاطِقُ یُؤَدِّی عَنِ الله فَقَدْ عَبِدَ الله» چون این سخن باعث میشود او را به طرف خدا میکشاند. یعنی ما را به راه مستقیم نزدیک میکند و آدم را به حرکت درمیآورد، همان گوش دادن خودش، «عبادة الله» می گردد. عکس آن هم، «عبادة الشیطان» می شود.
۱۳۹۳/۰۷/۰۲
لینک متن کامل جلسه
لینک صوت کامل جلسه
🏴 @mesbahyazdi_ir
میرسد قصه به آنجا که علی (ع) دلتنگ است
میفروشد زرهی را که رفیق جنگ است
چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد
«إن یکاد» از نفس فاطمه (س) بر تن دارد
خبر از شوق به افلاک سراسیمه رسید
تا که این نیمۀ توحید به آن نیمه رسید
علی و فاطمه در سایۀ هم... فکر کنید
شانه در شانه دو تا کعبۀ یکدست سفید
عشق تا قبلِ همین واقعه مصداق نداشت
ساز و آواز خدا گوشۀ عشاق نداشت
کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام
تا قدمرنجه کند فاطمه آرام آرام
فاطمه... فاطمه با رایحۀ گل آمد
ناگهان شعر حماسی به تغزّل آمد
آسمان با نفسش رنگ دگر پیدا کرد
دست او پیرهن نو به تن دنیا کرد
ابر مهریۀ او بود که باران آمد
نفس فاطمه فرمود که باران آمد
ناگهان پنجرهای رو به تماشا وا شد
هر کجا قافیه یا فاطمةالزهرا شد
مثنوی نام تو را برده، تلاطم دارد
چادرت را بتکان قصد تیمم دارد
میرسد قصۀ ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق میخورد آرام آرام...
+ سید حمیدرضا برقعی
@pelak13
پلاک ۱۳
میرسد قصه به آنجا که علی (ع) دلتنگ است میفروشد زرهی را که رفیق جنگ است چه نیازی دگر این مرد به جو
این مصراع که «ناگهان شعر حماسی به تغزّل آمد» برام بهاندازهٔ هزار تا غزل شیرینه! ❤️ مبارکه! ألف ألف مبروك... ❤️❤️❤️❤️❤️
هدایت شده از کال گراف
من بعد از حدود 10 دوره آنلاینی که در خدمت مجموعههای مختلف بودم، یک دوره آفلاین آموزش فتوشاپ ضبط کردم که از موضوعات ابتدایی مثل ایجاد یک پروژه شروع میشه و تا طراحی پوسترهایی با تکنیک های مختلف ادامه داره.
در این دوره تکنیک هایی رو گفتم که بیشتر پوسترهایی که در این صفحه هست با همین تکنیکها درست شدن.
هزینه این دوره ده جلسهای رو
980 هزار تومان در نظر گرفتیم.
ان شاءالله اگر پنجاه و یک نفر در این دوره شرکت کنن هزینه تمدید اجاره خانواده بسیار محترم سه معلولهای تامین میشه.
برای ثبت نام، فیش واریزی رو به همراه نام و شماره همراه خودتون برای آیدی من بفرستید:
@ebnesaeed
پلاک ۱۳
من بعد از حدود 10 دوره آنلاینی که در خدمت مجموعههای مختلف بودم، یک دوره آفلاین آموزش فتوشاپ ضبط کر
اگر دنبال یادگیری فتوشاپ هستید، این دوره احتمالاً دورهٔ خوبی باشه 👌
💕 امام صادق علیهالسلام:
💕 لا تَكونُ الصَّداقَةُ إلاّ بِحُدُودِها، فَمَن كانَت فيهِ هذهِ الحُدودُ أو شَيءٌ مِنهُ، و إلاّ فلا تَنسِبْهُ إلى شَيءٍ مِن الصَّداقَةِ. فَأوَّلُها أن تكونَ سَرِيرَتُهُ و عَلانِيَتُهُ لكَ واحِدَةً. و الثانيةُ أن يَرى زَينَكَ زَينَهُ، و شَينَكَ شَينَهُ. و الثالثةُ وَ اَلثَّالِثَةُ أَنْ لاَ تُغَيِّرَهُ عَلَيْكَ وِلاَيَةٌ. و اَلرَّابِعَةُ لاَ يَمْنَعُكَ شَيْئاً تَنَالُهُ مَقْدُرَتُهُ. و الخامسةُ و هي تَجمَعُ هذهِ الخِصالَ أن لا يُسلِمَكَ عِندَ النَّكَباتِ.
💕 دوستى مرزهايى دارد كه هر كس همه يا برخى از آنها را داشته باشد، دوست است وگرنه او را اصلاً دوست مشمار.
نخست اينكه ظاهر و باطنش با تو يكى باشد.
دوم اينكه آبروى تو را آبروى خودش داند و عيب و بى آبرويى تو را عيب و بى آبرويى خودش.
سوم اينكه مقام و مال، او را نسبت به تو عوض نكند.
چهارم اينكه هر كمكى از دستش برمىآيد از تو دريغ نكند.
و پنجم كه دربردارندهٔ همهٔ اين خصلتهاست، اينكه در هنگام گرفتاریها تو را تنها نگذارد.
💕 بحار الأنوار: 78/249/90
@pelak13
- هم میتونیم دوستهای واقعی رو بشناسیم
- هم اینکه متوجه بشیم خودمون چقدر دوست واقعیای هستیم 🚶♀
برام تعریف کرد که جعبهٔ تقسیم خونهشون دود کرده ولی نسوخته. برقکار اومده و گفته میلیمتری فاصله بوده تا آتشسوزی! 🙂
داشتم فکر میکردم که کاش میشد توی موارد دیگه هم یه متخصص میومد و اینو میگفت! مثلاً لحظاتی که یه ماشین با سرعت از کنارمون رد میشه و ما فقط به راننده زیر لب بد و بیراه میگیم، یه پلیس فیلمشو میدید و بهمون میگفت حواست هست که میلیمتری فاصله داشتی تا تصادف؟ یا مثلاً یه متخصص از مجرای تنفسیمون فیلم داشت و میگفت اون لحظه که آب یکمی پرید تو گلوت، میلیمتری فاصله داشتی تا خفگی!
یا چیزهایی که متخصص هم تشخیص نمیده؛ مثلاً برامون sms میومد! که سلام! شما الآن از کنار یک دزد رد شدی ولی خب بهخاطر اینکه صبح مادرتو خوشحال کردی، اجازه ندادیم کیفتو بزنه!
سلام! الآن که پات پیچ خورد، اگر این میلهٔ کنارتو نمیگرفتی و میخوردی زمین، مرگ مغزی میشدی! :))
یکم عجیب و غریب به نظر میاد! :)) ولی همینه... بلاهایی که به قول اون برقکار، فاصلهمون باهاشون میلیمتری بوده و گذشته... یاد این جمله از دعای کمیل افتادم که: «و كَمْ مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاءِ اَقَلْتَهُ» (و چه بسيار بلاهاى سنگين و بزرگى كه از من برگرداندى).
میدونی خدا، ما برامون sms نمیاد که چی شده، حسابشو نداریم! اونقدرم زرنگ نیستیم خودمون حواسمون به همهش باشه. ببخشید نمیتونیم تکبهتک تشکر کنیم! اجمالاً میشه گفت «چه بسیار ...» 🙂❤️ بعد از اینم هوامونو داشته باش لطفاً، چون اگر نداشته باشی، کلاهمون پس معرکهست.
@pelak13