ⴁꪫᥙ 𑜎𝛂𑜑𑜑𝛂 ƙꪀ᥆ׅ𑜎 ??
𝀚 ᥲᥡ, ⴁꪫׄᥙ'ᥣᥣ 𝛃꧖ ᥴ᥆ᥖɩ𑜑ᩅᩛ ჩᥲᥴׅƙ ƚ᥆ ოᥱ 𑚒
هدایت شده از 𝟭:𝟭𝟭𝖺𝗆
اگه میتونستی تصور کنی که چقدر برای من باارزشی هیچوقت اشکهای نازتو روی گونهای رنگ پریدت نمیریختی. ولی اشکال نداره ، من ردِ اشکاتو دونه به دونه میبوسم.
https://eitaa.com/shirmozak
یهجایی برام متنظر بمون. یه جایی توی کافهای که اولین بار طعمِ شیرینِ ترکیب قهوه و کارامل رو از روی لبهات چیدم. یهجایی توی اولین قرارمون؛ کنارِ قهوه و کیکهای شکلاتی مورد علاقه ـت، وقتی کلمه به کلمه با دیدنِ عسلِ چشمهات؛ برات دزیره میخوندم. یه جایی، نزدیکِ طلوعِ خورشید، زیر بزرگترین درختِ هلو، یه جایی تو پاریس و لندنِ دهه ـی ۸۰ یا ۹۰، تو صدای 'گان اِن رُز' و 'متالیکا'، توی رقصهای مستی ـمون یا حتی صدای پیانو. یه جایی، یه جایی توی زندگیت، منتظرم بمون.
ʬʬ 𝖯𝖧𝖮𝖤-𝖭𝗅𝖷
میدونی ماھ داشتم فکر میکردم تا حالا شده برای چند دقیقه توی سکوت باشی و باز هم صداهای زیادی رو بشنوی؟
هی ماھ
دوست داشتم تو منو نبیني اما کنار تو بشینم. زانوهامو بغل بگیرم و نگاهت کنم. ساعتها تماشات کنم. کار دیگهاي ازم بر نميآد آخه. بلدِ عوض کردن پایانِ داستان نیستم. راضي هم نیستم. کاش میشد حرف نزنم اما تو از چشمهام بخوني که «ما هزار بغل به هم بدهکاریم.» حرف نزنم و تو از من برنگردي. میشه من کسي باشم که تو رو خیال میکنه و از دورترین نقطه وصل میشه به تو؟ بذار بشه. بذار حالا که نمیتونم پایان ماجرا رو عوض کنم اینشکلي زنده بمونم.