ʬʬ 𝖯𝖧𝖮𝖤-𝖭𝗅𝖷
ماھ. ناشناسی حالم رو پرسید، وقتی داشتم با احتیاط یک چیزای محدودی از وضعم میگفتم، متوجه شدم که همهچ
هی ماھ.
عجیب نیست، اما مخاطبش همیشه من بودم. اوایل ناراحت کننده بود و ناراحتم میکرد اما حالا وقتی گفت هیچی حس نکردم، کنارش نشستم و حرفی نزدم. درک کردم که فقد من این کلمات رو قراره بشنوم ، قرار بر همین بوده، بزرگ شم و درک کنم بدون اینکه درک بشم.
این قانونِ مورفی رو هیچوقت دوست نداشتم. وقتي دارم تظاهر میکنم بهترم، خوب نیستی، توام گاهی خسته میشی؟ کنارِ من نیست، اما خوشحال کنندهست انسانهایِ موردعلاقتو کنارِ خودت داری، براشون ارزشمندی و حالم رو بهتر میکنه زمانی که میبینم برایِ تک ستاره و حالش و لبخندش تلاش میکنن. بهت نگفتم، احتمالاً هیچوقت هم قرار نیست گفته بشه؛ اما تو عمیقی و زیبا، برام شبیه کهکشانی و ستارهی کوچیک اما درخشانِ درونش، من میخوام تو خوب باشی، حالت، روحت، لبخندت. من میخوام سبز باشی، چه اهمیتی داره با وجودِ من یا بدونِ من.
بعضی از آدما یه کارایی میکنن که تو نه ازشون ناراحت میشی نه عصبانی میشی نه متنفر میشی هیچی فقط به یه نقطه خیره میشی با خودت میگی:واقعا نمیفهمه؟
هدایت شده از ʬʬ 𝖯𝖧𝖮𝖤-𝖭𝗅𝖷
هدایت شده از لبخندِماه.
میتونی به یه هنرمند آسیب بزنی، و بعد شاهدِ شاهکار ساخته شده از کاری که کردی باشی.
ʬʬ 𝖯𝖧𝖮𝖤-𝖭𝗅𝖷
هی ماھ. عجیب نیست، اما مخاطبش همیشه من بودم. اوایل ناراحت کننده بود و ناراحتم میکرد اما حالا وقتی گف
ماھ ..
هیچی نمیدونم، هیچی خوشحالم نمیکنه، به خودم اومدم دیدم حتی از پوچ بودن هم گذشتم، از نگاه و کلا ادما خسته شدم، حتی کوچکترین چیزی هم نمونده که بتونه نجاتم بده
نا امید و ناراحت نیستم، فقد خستم ...