اینجا ما باید از موسیقی پاپ یک تعریف درست ارائه بدیم.
«پاپ یک سبک نیست! یک روش برای اجراست.»
موسیقی پاپ از کلمهی popular میاد. به همون معنای عامه پسند. در واقع موسیقی پاپ یعنی هر چیزی که مورد پسند جامعه باشه. سوال پیش میاد: آیای لزوما بده؟ نه. قبلا هم گفتم. یک شاهکار هنری هم میتونه کاملا مشهور بشه و به اصطلاح هیت بشه و خیلیا دوستش داشته باشن.
سوال پیش میاد. پس این چیزی که امروز بهش میگن پاپ چیه؟
امروزه جامعهی هنرمند به یک تعریف از موسیقی مردم پسند رسیده. چیزی که در مدت کوتاه جواب میده ولی تاثیر عمیق نداره. برای مدت کم باعث شهرت، ویو، فالوور و خیلی از تعریف های امروزی "نهایت هدف یک هنرمند" میشه پس کل موسیقی رو آورده به همچین چیزی. ریتم های تکراری و قابل پیشبینی و کلام مسخره. چیزی که مخاطب جمع میکنه ولی از هیچ دیدگاه هنری، یک کار قوی نیست. جای شرم و حسرت داره ولی حتی آقای قربانی و همایون شجریان و حتی خواننده های قدیمی ایران هم همچین چیزهایی در کارنامهی خودشون دارن. مخصوصا این جدیدا که واقعا ملود ها زیادی تکراری و مسخره شده. توی آهنگسازی کمتر خلاقیت میبینیم و این اصلا خوب نیست.
یک سوال بزرگتر پیش میاد.
ما میدونیم از نظر مفهوم و تنوع ملودی، موسیقی اصیل ایرانی غنی ترین موسیقیه. و طرفداران زیادی هم نداره. پس یعنی ما باید برای اینکه به موسیقی خوب گوش بدیم لزوما باید سبکی رو گوش بدیم که بیشترین ثروت ملودی و مفهوم رو داره؟ یعنی همیشه باید موسیقی سنتی گوش کنیم؟
من ترجیح میدم برگردم به یکی از مصاحبه های شهرام ناظری:
"من شغلم و عشقم موسیقی سنتیه. ولی من اگر بخوام دست دوست دخترم رو بگیرم و ببرم کافه، واقعا دوست دارم اونجا موسیقی سنتی پخش بشه؟ نه، میخوام یک موسیقی لایت کلاسیک پخش بشه. پس باید اینو بپذیریم. هم شما جوون ها، هم اون سنت زده های قدیمی: موسیقی رو باید بر حسب شرایط گوش داد. ممکنه من امروز بخوام با یک آواز دشتی غمگین گریه کنم، ولی فردا با آهنگ شماعی زاده برقصم. ذات درونی انسان اینه. هر روز یک حالی داره. با توجه به حالش باید موسیقی گوش بده. هیچ چهارچوبی نیست، چون نه موسیقی چهارچوب داره نه انسان! اگه قرار بود داشته باشه دنیا خیلی بیحال میشد."
سالها پیش برادرم رامین را به کلاس موسیقی فرستادند نزد آقای جواد صغری که هم دبیر دبیرستانهای چالوس بودند و هم در خیابانی به نام شیخ قطب در مرکز شهر، که یک دهنه مغازه بود با یک نیم طبقه، تدریس موسیقی میکردند.
رامین خواندن نت، نواختن ملودیکا و بعدها ارگ را یاد گرفت و به تقلید از او من هم دست به ساز شدم. یکی از اقوام، سرکار خانم مینو درایه که آنوقت در شیراز دانشجو بودند و بعدها استاد دانشگاه یورک در تورنتو شدند، نوهی عمهی پدرم، یک دستگاه آکاردئون به رامین هدیه داد و از آن موقع تا کنون با اینکه رامین مهندس شده، هرجا هست، آکاردئون هم هست.
تصمیم گرفتم قطعاتی که برای آکاردئون در فیلمهای سینمایی نوشتهام به اسم «رامین و من» منتشر و به او هدیه دهم کنم. نام قطعات این مجموعه، باتوجه به مکانهایی که از آنها همراه با رامین خاطره داریم، انتخاب شدهاند.
به یاد همه سالهای پر از خاطرهمان.
-فردین خلعتبری
پ.ن: توی متن آهنگ ها توضیحات خود آقای خلعتبری رو نوشتم.
زمان:
حجم:
2.8M
1:24
ایستگاه رادیویی دریا که ابتدا فقط از شمال ایران شنیده میشد، در شهر چالوس قرار داشت. بلواری عمود بر دریای خزر که شهر را به ایستگاه رادیو دریا متصل میکرد. با دوستانم سعید پسندیار، رامتین مقصودزاده، خسرو بکان و فریبرز سندی گروه موسیقی داشتیم. موسیقیمان هم چند بار از رادیو دریا پخش شد.
زمان:
حجم:
2M
1:23
بندر نوشهر، بندری در جنوب دریای خزر است. شهر نوشهر در کنار این بندر ساخته شدهاست. بسیاری از اقوام ما از جمله پدربزرگ، دایی، شوهر عمه و پسر عمه در ادارهی بندر مشغول به کار بودند. بندر همیشه برایم مثل یک رویا بود، رویای سفری به دوردست.