#دلدلزدنهایمحرمانه
_شش
دست خودم نیست که شبِ ششم بیشتر دلتنگت میشوم، هست؟ اصلا اسمت که میآید محال است شانههای لرزان امام پیش چشمهام جان نگیرد!
از ولی اذن میگیرد. چیزی نمانده به آرزویش برسد. شهادت در رکاب امام!
حرامیها روبرویش معرکه گرفتهاند! قاسم، بی جوشن و زره قیامت میکند. لرزه میافتد به جان دشمن. آنقدر که خوی حیوانیشان پیشی میگیرد و خون و خاک و دشنه و سنگ در هم میپیچد.
جهان از حرکت میایستد! تنی تکه تکه میماند و جامی شیرینتر از عسل و آغوش امام.
راستی، اینجا کربلاست یا فرودگاه بغداد؟
#السلامعلیکیاقاسمبنالحسنعلیهالسلام
#مردِمیدان
#احلیمنالعسل
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
پیچَکِقَلَمْ🍃
#دلدلزدنهایمحرمانه
_هفت
روضهی شب هفتم، برای ما زنها آشناترین روضه است. شفاف و پر تصویر.
آخر،
ما زنها، خوب میدانیم نوزاد شش ماهه چقدر قد و بالا دارد. میدانیم تازه گردن گرفته و توی بغل زود خسته میشود. باید چند دقیقه یکبار سرش را بگذارد روی شانه.
میدانیم سیستمگوارشش تازه تکمیل شده و از دلدردهاش خبری نیست. یعنی اگر شکمش سیر باشد راحت میخوابد.
میدانیم نوزادها توی شش ماهگی با دو سه قاشق چایخوری آب، سیراب میشوند. تازه اگر هوا گرم نباشد، با همان شیر مادر، هم سیر میشوند هم سیراب.
ما زنها خوب میدانیم بچهی شش ماهه، اگر چند ساعت بیوقفه گریه کند، آنقدر که از حال برود و هقهقش بشود ناله، لابد یکچیزیش هست!
میدانیم اینجور وقتها باید بچه را لحظه به لحظه بچسبانند به سینهی مادر تا آرام بگیرد!
اینجاست که اگر نوزاد قرار نگرفت، مادر به هر دری میزند. بچه را دست به دست میکند. زیر لب ذکر میخواند و با چشمهای پرآب و مضطرب منتظر آغوشی است که کودکش را آرام کند!
حالا توی همین گیر و دار اگر پدر بچه از راه برسد، انگار دنیا را دادهاند به مادر. پشتش گرم میشود و دلش قرار میگیرد؛ که حتما بچهام توی بغل باباش آرام میشود...
من میگویم، اصلا کار اصلی را رباب کرد!
با همان چشمهای پرآب، که زل نزد به بابای بچه!
با همان زبان، که نگفت پس علی کو؟!
با همان سینهی برهوت و دستهای خالی!
کار اصلی را خودِ خودِ رباب کرد که توی آن بزنگاه غریب،
هرچه عشق و ادب بود، ریخت به پای اربابِ ما و
نگذاشت جای تیر و نیزه، خجالت و شرم کارش را تمام کند!
ممنونیم بانو،
راستش، ما زنها اصلا عاشقی را خوب نمیدانیم.
آنقدر که تا آخر تاریخ باید پیشِ مرامِ زنانهی شما، لُنگ بیندازیم بانو جان...
#السلامعلىعبداللهبنالحسينالطفلالرضيع
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
پیچَکِقَلَمْ🍃
#دلدلزدنهایمحرمانه
_هشت
من کربلا را از نزدیک ندیدهام.
من اصلا نمیدانم فاصلهی تل زینبیه تا گودال قتلگاه چقدر است.
نمیدانم خیمهها کجا بوده و میدان رزم کجا!
نه عطر بینالحرمین را بوییدهام، نه سرانگشتهام سردی سنگ مرمرهای حرم را چشیده!
توی خیال من کربلا همان دشت پهن کنار فرات است با خاکهای خونی و خاکستری.
من توی خیالم یک گوشه خیمهها را چیدهام و همیشه پشت یکیشان ساکت و مبهوت میایستم.
وسط روضهها از همان پشت خیمه، همهی حواسم به آن خانمیست که هی از این چادر میرود توی آنیکی و امور زن و بچهها را سر وسامان میدهد. با اینکه دستهاش نمیلرزد، قشنگ معلوم است چقدر دلش را آشوب گرفته!
راستش من حتی تویگوگل هم کربلا را سرچ نکردهام!
نمیدانم این خانم کجا علیاکبر را بغل کرده و بوییده و بوسیده و راهیاش کرده؟!
نمیدانم وقتی علی سوار عقاب شده و از همیشه شبیه تر به پیامبر،
بانو چطور قربانصدقهاش رفته و صداش نلرزیده و لبهاش خندیده!
نمیدانم وقتی دستش را بالای چشم سایبان کرده تا زیر ظلّ آفتاب از علی خبر بگیرد، دقیقا چی توانسته ببیند؟!
این یکی را خیال هم نمیتوانم بکنم!
نمیدانم اول چشمش به پارههای تن علی افتاده یا اسبی که خون جلو چشمهاش را گرفته یا زبانم لال غش کردن برادر؟!
نمیدانم وقتی همه چیز را دیده چطور آنهمه بیچارگی را گذاشته و عبا به بغل به داد حسین رسیده؟!
هربار وقتی روضه به اینجا میرسد و جوانان بنیهاشم میروند برای جمع کردن گلبرگهای علی،
خیالم را خاموش میکنم که نفهمم چطوری آسمان به زمین نیامد و زمین از هم نپاشید از ارباً اربا شدن عزیز دل حسین!
اصلا
دلم میخواهد بروم کربلا و بقیهی ماجرا را از پشت شبکههای طلایی ضریح تماشا کنم...با قلب تکه پاره...از نزدیکِ نزدیک!
#السَّلامُعَلَيكَياأوَّلَقَتيلمِننَسلِخَيرِسَليل
#امانازدلزینب
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
Mahmoud Karimi - Muharram 1402 Shab 8 - 4.mp3
18.11M
عبا بیارین گلبرگ بردارین
اینجا توی میدون گلریزونه😭😭😭
کاش عاشورا روز یازدهم اتفاق میافتاد
آن وقت دوشب را میگذاشتیم برای علیاکبر
تکهپارههای دل ما بیچارهها یک شبه جمع نمیشود😭
من هنوز توی روضههای دیشب گیر کردم.
هنوز جان به دست و پای حسین برنگشته آخر چطوری برویم سراغ مشک و عمود و عَلَم؟؟؟😭
#دلدلزدنهایمحرمانه
_نه
از شما هیچ صدایی توی تاریخ عاشورا نیست!
هیچ خطبهای و کلامی به جز همان چهار کلمه که توی نفس آخر گفتید و چَشمهای بیشمار به امام و یک نَهِ محکم به آن اماننامهی کذایی!
ما از شما هرچه دیدیم و شنیدیم فقط مردانگی بوده. از آن مدل مردانگیها که از طفل شش ماهه تا پیرمرد هفتاد ساله رویش حساب میکنند.
از آن مردانگی ها که حرف توش نیست و هرچه هست عمل است. آن هم با عیار بالا.
ما تمام این چند شب به سر و صورت که میزدیم، تهش امید داشتیم که شما هنوز هستید و پشت ارباب ما مثل کوه ایستادهاید. ساکت و تسلیم و مردانه!
امشب اما،
وسط روضه با نوای چهار کلمهای شما بیچاره شدیم عالیجنابِ ادب!
اسمتان را که دم گرفتیم و ناباورانه به اهل حرم خبر دادیم که میر و علمدار نیامد،
صدایتان از کربلا، از همان نزدیکیهای فرات، تا هیئت رسید که: «یا أخا اَدرِک أخاک...»
و بعد صدای شکستن کمر،
و بعد صدای کوبیدن دست پشت دست،
و بعد صدای گریههای خشدارِ کودکانه،
و بعد صدای ضجههای فرات،
و بعد صدای پایین کشیدن ستون خیمه،
و بعد...
صدای گرفتهی کسی که بیوقفه میخواند:«هَل مِن ناصرٍ یَنصُرنی؟»
صداها که پیچید، توی هیئت غوغا شد و همه مثل بیکسوکارها فریاد زدند.
صداهای شب تاسوعا،
سندِ بییاری و تنهاییِ حسین است،
آقای پشت و پناهِ همه!
#السلامعلیکیاابالفضلالعباسعلیهالسلام
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
هدایت شده از چند جرعه با من بخوان
همیشه توی روضهها با شنیدن هر مصیبت فکر میکردم کدام برای امام سختتر بوده است.
آنجا که امانت برادر را به میدان فرستاد.
یا
وقتی لب به لب علی گذاشت و گفت: برگرد به میدان تا از دست جدت سیراب شوی.
یا
آن لحظه که عبا را برای تکههای بدن علی پهن کرد
یا
آنوقت که نگاه حسین متحیر ماند از الاُذُن الی الاُذُن
یا
هنگامی که امانت رباب روی دست، نمی توانست قدم بردارد سمت خیمهها.
هر کدام از این مصیبت ها به تنهایی....
اما امشب فکر کردم چرا حسین، عباس را تا آخرین نفر به میدان نفرستاد؟
چرا اذن جنگ به عباس نمیداد؟
چرا تنها بدنی که حسین به خیمه نیاورد عباس بود؟
نمیدانم، تو هم مثل من فکر میکنی
عباس برای حسین آخرین روزنه امید بود.
درستترش، باید بگویم عباس برای همه آخرین روزنه امید بود.
درد را تا امید هست، می توان تحمل کرد.
عباس برای حسین پشت و پناه بود.
عباس برای حسین قوت قلب بود.
تا عباس بود، کودکان تشنه را به امید آب میشد آرام کرد.
تا عباس بود و نام عباس، کسی جرات نگاه چپ به خیام نداشت.
تا عباس بود، از صدای طبل و شادی حرامی ها، دل کسی نمی لرزید.
تا عباس بود، حسین مصیبت ها را تاب می آورد.
حالا امشب فکر می کنم
سخت ترین مصیبت برای حسین
افتادن عباس بود.
عباس که نباشد
حسین، دخترکان و خیام را به که بسپارد.
عباس که نباشد
حسین علی اصغر را بهر قطره ای آب به میدان میبرد
عباس که نباشد
حرمله جرات پیدا میکند تیر سهشعبه....
عباس که نباشد حسین میگوید:
( أَلانَ إنکَسَرَ ظَهرِي وَ قَلَّت حِيلَتِي وَ انقَطَعَ رَجائِي وَ شَمُتَ بِي عَدوِّي وَ الکَمَدُ قاتِلي)
حالا میفهمم چرا بدن عباس به خیمه برنگشت.
شکوهی 🖊
https://eitaa.com/chand_jore_ba_man