هدایت شده از غمیغمناك.
جالب نیستید که اتفاقا خیلی بیمزه و خشک و یخ هم هستید. نمیبینید لف بدید، خیلی چیز واضح و روشنیه. ما عادت داریم، از اون کسی که میخواستیم ببینه و ندید گرفته تا شمایی که هیچ آشناییتی ندارم ازتون. اشکالنداره، تو آینه حرف زدن هم خوبه.
فردا، یعنی امروز دوباره قراره تو یهچاه فروپاشی روانی شدید قرار بگیرم و نتونم در بیام. تا اینکه اون آخرهفتهای که میگفتم برسه، شاید از حالت چاهی در بیام.
طوفانِ وحشتناکی گرفته بود امشب، درخت داشت میاومد داخل اتاق باهم بهخواب پناه ببریم.
روباهِ ابلق.
یه سفرهخونه واقعاً همهچیز تموم. مرتب و تمیز و منظم، اونم جادهای، قدیمی و کهن. خیلی همهچیزش با دقت و ظرافت بود. بهمثالی یه کاروانسرای آروم و زیبا. یهگروه دارن برا خودشون که برای هرکسی که خواستن موزیکقدیمی میخونن "لالهلر، لالهلر" و موزیکهای دیگهی دوست داشتنی و درعینحال بسی خوشصدا. قابل تحمل بود جاده، حداقل بخاطر اینکه گشنه نموندم.