رمان گناهکاران ابدی
#_پارت_5
_ای خدا خفت کنه که شعور رانندگی هم نداری
_ای بابا گمشو ببینم به من چه ربطی داره وقتی ترمز ماشینت خوب نمیگیره
_ترمز ماشین من نمیگیره یا تو شعور زود گرفتن ترمزو نداری احمق
دستام از شدت خشم مشت شد این ماشینو یه ماهی هم نمیشد همایون برام خریده اما حالا
با این ضربه ای که بهش خورده بود...
تازه توجه دو تا پسری که به ماشینم زده بودن به سمتم جلب شد اما من فقط نگاه میخ شدم
روی ماشین قرمز خوشگلم بود که حالا با یه ماشین داغون از کار افتاده صدساله هیچ فرقی
نداشت
صدای یکیشون باعث شد به خودم بیام و با غضب چشمامو محکم روی هم ببندم
_خانوم این ماشین مال شماست؟
دستام مشت شد و نفس های خشمگینم از بینی بی رون دادم سعی کردم فعال لب نزنم تا
بال یی سرشون نیارم چون قطعا حرفام باعث یه آتیش سوزی جدی میشد
_بیا اینور من درستش میکنم
صدای این آخری خیلی برام آشنا بود چشمامو باز کردم ببینم این صدای آشنا متعلق به کیه که
یکهو با دیدن پسری که سمت شاگرد بود و ماشینو دور زد جلوی دوستش ای ستاد و به من
نگاه کرد یکه خوردم
ابروهام از د یدنش باال پرید متقابالا ابروهای اونم بالا پرید
پسره_نه بابا...بازم تو؟!
اخمامو تو هم کشیدم و در جواب لحن مسخرش گفتم:
_وات؟
رمان گاناهکاران ابدی
#_پارت_6
پسره یه قدم بهم نزدیک شد و با پرویی دست به سینه بهم زل زد
پسره_لامپ صد وات
_کیلوبایت...بخور صبحونه نونو چای نبات
پسره از اینهمه زبون درازیم ابروهاش بالا پرید و حرف توی دهنش موند با خشم به ماشینم
اشاره زدم با وجود این که میدونستم خودش پشت فرمون نبوده اما با داد روبهش گفتم:
_کور بودی ندیدی ماشین به این گندگیو؟
پسره پوزخندی زد بهم نزدیک شد خواست بهم تنه ای بزنه اما اجازه ندادم سریع خودمو
کشیدم کنار
پسره_برو کنار بچه
_بچه بود بزرگ شد رفت...به پا همین بچه یه کاری دستت نده شازده
پسره یه نگاه به ماشینم انداخت بعد به دوستش نگاهی کرد که حسابی چهره متاثر و ناراحتی
به خودش گرفته بود ماشین خودشونم تقریبا آسیب د یده بود اما مال من یکم بیشتر بود
پسره_خب حاال میگی چیکار کنم؟
از این حجم پرو بودنش دیگه داشتم منفجر میشدم یه قدم بهش نزدیک تر شدمو داد زدم:
_میخوایی بشین تا نگات کنم پسره مزخرف چرا هی راه به راه سر راهم سبز میشی چیه داری
تعقیبم می کنی؟
پسره نگاه متاسفی بهم انداخت تمام مدت روش یه سمت دیگه بود اما وقتی خواست به
حرف بی اد به سمتم برگشتو گفت:
پسره_نگاه کن
رمان گناهکاران ابدی
#_پارت_7
سریع پری دم وسط حرفش و با ک یفم کوبی دم به شونش از ماش ینم دورش کردم
_دستمو بگی ر دعا کن...گمشو کنار ببینم
دستی به بدنه ماشینم کشیدم و به عقب ماشینم خی ره شدم که تقریبا جمع شده بودو اصال
شبیه به عقب ماشی ن مزدا نبود/: ببی ن چه بال یی سر ماشی ن خوشگل یه ماهم آوردنا
تمام مدت یابویی که پشت فرمون بودو ا ین بالرو سر بچم آورده بود ساکت بودو حرفی نمیزد
اما باالخره به حرف اومد
_خانوم خسارت هرقدر باشه من خودم پرداخت میکنم
پسره زودتر از من به حرف اومد و روبه رفیقش گفت:
_نه بابا خسارت چیه ایشون بیشتر از ا ینا بهم بدهکارن...یعنی ده بار دیگه ا ینطوری به
ماشینش بکوبی بده ی هاش پاس نمیشه
_اینجور یاس آره؟
پسره لبخند حرص دراری بهم زدو سری به نشونه تایی د تکون داد
_دقیقا همین جوریاس پرنسس
با پرو یی به چشمای طوسی شی شه ایش خیره شدم دروغ نگفتم اگه بگم چشماش سگ
داشت و قیافش با نقش اصلی سر یال "خون آشام" مو نمی زد یه طورایی انگار برادر دوقلوی
"ایان سامرهلدر" باشه تا همون حد جذاب و خواستنی اما االن با یه پسر بیشعور زبون نفهم
لجباز هیچ فرقی نداشت
_ویهان ا ین دختررو میشناسی؟
پسری که حاال فهمی ده بودم اسمش و یهانه نگاهشو ازم نگرفت اما درجواب دوستش سری به
نشونه تایید تکون دادو پوزخند تلخی بهم زد