5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Dior🥺
╭─────── 🎀 ───────╮
𝒞𝑜𝓂𝑒 𝒿𝑜𝒾𝓃 𝓊𝓈 ♡
𝒯𝒽𝑒 𝒫𝒾𝓃𝓀 𝑅𝑜𝑜𝓂 🧸
╰─────── 🌷 ───────╯
🩷 𝒥𝑜𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝓅𝒾𝓃𝓀 𝓇𝑜𝑜𝓂:
https://eitaa.com/pinkRoom2
مقدمه:
هیچکس انقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس انقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد
خنده بهترین داروست ، وقتی میخندیم همه چیز به نفع جسم و ذهن ما پیش میرود .
اندرفینی که در مغز تخلیه میشود به ما حس پرواز طبیعی میدهد و بازدهی سیستم تنفسی درست مانند زمانی میشود که به ورزش دو پرداخته ایم
خنده درد را کم می کند. بسیاری از فیلم ها و کتابهای کمدی مسکن های فوق العاده ای
هستند
ما وقتی مریض می شویم که خود و زندگی را بیش از اندازه جدی می گیریم. آنچه برای سالم
ماندن به آن نیازمندیم خندیدن است
لازمه ی هنر شاد بودن توانایی خندیدن به مشکالت در کوتاه ترین زمان ممکن پس از وقوع
آنهاست. شخصی ممکن است با قرار گرفتن در موقعیت ها ی بد و ناگوار تا دو سال
نخندد.دیگری ممکن است بعد از دو هفته گریه و زاری را کنار بگذارد و شروع به خندیدن کند
، پس نفر اول پنجاه مرتبه بیشتر از دومی در بیچارگی و غم باقی می ماند و این انتخاب خود
اوست
همه ی ما به نوعی از بد شانسی و بد اقبالی رنج می بریم ، اما مردم شاد با انتخاب درست ،
خود را از انتظار طولانی برای دیدن روی خوش سکه نا امیدی ها نجات می دهند
بیایید گاهی برای خودمان خاطر نشان کنیم که ما انسان هستیم و مانند تمام انسان های
دیگر ممکن است کارهای احمقانه و اشتباه از ما سر بزند. اگر شما توقع داری بی عیب و نقص
باشید پس به ا ین سیاره تعلق نداری
قلم و رنگ در اختیار شماست ، بهشت را نقاشی کنید و بعد داخل آن شوید
رمان گناهکاران ابدی
#_پارت_1
✨آنیدا✨
_میدونی مشکل ماها از کجا شروع شد؟مشکل دقیقا از اونجایی شروع شد که اگه پسرتون
عاشق بشه میشه زرنگ اما اگه دخترتون عاشق بشه میشه ما یه ننگ...اگه پسرتون بیرون
خونه کار کنه میشه سرپرست اما اگه دخترتون بی رون خونه کار کنه میشه بی سرپرست...اگه
پسرتون دیر ازدواج کنه میشه دنیا دیده اما اگه دخترتون دیر ازدواج کنه میشه
ترشیده...مشکل دقیقا از همونجایی شروع شد که حاظر نشدید افکار پوسیدتونو رها کنید
آتا_حالا همه این سخنرانی ها برای این بود که بهت گفتم لزومی نداره کار کنی؟
چشمامو بی حوصله توی کاسه چرخوندم و فرمونو توی خیابون اصلی پیچوندم
_ناز پرورده چه داند درد مارا
آتا پشت تلفن هوف ی کشید انگار از اینکه نمیتونست هیچ جوره منو از تصمیمی که گرفته
بودم منصرف کنه داشت کالافه میشد اما آتا خوب منو میشناسه میدونه لجباز تر از این حرفام
هرکاری که بخوامو انجام میدم و به حرف احدی هم توجه نمیکنم
آتا_آنیدا می تونیم حرف بزنیم؟
_درباره چی ؟
آتا_درباره ما
_چرا باید درباره صدای گاو حرف بزنیم؟
رمان گاناهکاران ابدی
#_پارت_2
آتا با حرص از پشت تلفن اسممو صدا زد که باعث شد خنده ریزه میزه ای بکنمو با لبخند بگم:
_شوخی کردم عزیزم بعدا با هم حرف میزنیم باشه؟
آتا_من نمیفهمم وقتی منو بابا نمیذاریم هیچ کمبودی داشته باشی چرا انقدر لجبازی میکنی
میخوایی کار کنی؟
پوزخند تلخ بی صدایی زدم قشنگ معلومه آتا از هی چی خبر نداره پس بذار همچنان بی خبر
بمونه تا به وقتش که قراره قیامت بشه
آتا_من آخرشم نفهمیدمی که یهویی چرا عجله ای برگشتی ایران
انیدا: من دلم نمیخواد دستم توی جیب بابای تو باشه دلم می خواد خودم خرج زندگیمو بدم
پس لطفا انقدر روی این قضیه که از همین الان جوابش معلومه مانور نزن اوکی ؟
آتا_برگشتم ایران ببینم بازم جرات میکنی اینطوری باهام حرف بزنی جغله درضمن امروز
فرداس که با بابا درباره ماجرای بینمون حرف بزنم
با شنیدن این جمله آتا سرم خفیف از شدت ترس و دلهره ا ی که به دلم ریخته بود گیج رفت
سریع ماشینو گوشه خیابون پارک کردم و سعی کردم خودمو جمع کنم تا کوچک ترین سوتی
پیش آتا ندم
آتا_آنیدا؟الو؟
نه نه نباید این اتفاق بیفته نباید آتا توی این هی ری و یری درباره قضیه منو خودش با همایون
خان حرف بزنه وای خدایا حالا چه بهونه ای بیارم؟
آتا_آنیدا؟
صدای آتا حسابی نگران شده بود به خاطرهمین سعی کردم با یه نفس عمیق وضعیتمو تحت کنترل بگیرم
رمان گناهکاران ابدی
#_پارت_3
_اینجام آتا...منو تو درباره این قضیه صد بار حرف زدیم که فعلا وقتش نیست
آتا_ای بابا پس کی وقتشه آنیدا؟چرا هی منو میپیچونی چرا احساس میکنم داری یه چیزیو از
من مخفی میکنی ؟پای یکی دیگه وسطه؟
_مزخرف نگو آتا باشه؟الانم قطع میکنم ولی وای به حالت اگه یه کلمه به همایون خان حرفی
بزنی کاری نداری؟
صدای نفس های عصبی آتا نشون از این میداد که داره بدجوری سر این قضیه حرص میخوره
و عصبانی شده ترجیح دادم قبل از درگیر شدنمون ازش خدافسی کنم و تماسو قطع کنم پوفی
کشیدم و موبایلو روی صندلی شاگرد انداختم و دوباره ماشینو راه انداختم به سمت شرکتی که
قرار بود اونجا استخدام بشم به راه افتادم
آنیدا صوفی دختری نبود که بخواد بیشتر از این زیر دین کسی باقی بمونه من دختری نبودم
که به راحتی اجازه بدم تهدیدم کنن به خصوص حالا که پای خواهرمم وسط بود پس باید به
این نقشه و ماجراها تن میدادم و کنارشم یه درآمدی برای خودم دستوپا میکردم چون امکان
داشت توی این آتیش انتقام هر اتفاقی بیفته پس باید من دست پیشو زودتر بگیرم تا پس
نیفتم
ناخواسته به این یه ماهی که برگشته بودیم ایران فکر کردم چه قدر غیرمنتظره دوباره برگشتم
به کشوری که همه داشته هامو ازم گرفته بود چه قدر از این کشور و آدماش بیزار بودم از
کسایی که فقط به فکر خودشون بودنو بقیه بدرک
به ساعت مچی دور دستم نگاهی میندازم هنوز دو ساعتی به مصاحبه مونده بود خوبه پس
سر وقت می تونستم به شرکت برسم
صدای زنگ موبایلم باعث شد از افکارم بیرون بیام و دستمو دراز کنم از روی صندلی شاگرد
برشدارم با دیدن لبخند خوشگل آتیلا لبخند محوی زدم و تماسو برقرار کردم:
_جانم اتیلا
رمان گناهکاران ابدی
#_پارت_4
آتیلا _من نمیفهمم این استاد بی شعور خر پفیوز ما چرا حدو حدود خودشو نمیفهمه؟شیطونه
میگه برم پاشو از بیخ قطع کنم تا دیگه غلط اضافی نکنه
و دوباره طبق معمول آتیلا خانوم با استادش دعواش شده و حاال من باید غرغر کردناشو تحمل
میکردم/:
_اگه کسی پاشو از گلیمش درازتر می کنه مقصر تویی که خط قرمزاتونو پررنگ نکشیدی
آتیلا _آبجی من هرکسی نیستم که هرکسی بیاد سمتم میخواستم امروز بهش بگم حاجی من
زندگیم به خودمم مربوط نیست چه برسه به تو
_چرا؟ دوباره سر چی بحثتون شده؟
آتیلا _برگشته میگه به جای اینکه تا نصفه شب توی گروه چت کنی مینشستی درس میخوندی
الان میتونستی به سواالم جواب بدی
_آخه تو عقل تو کلت نیست با دوستات توی گروهی حرف میزنی که استادتونم توی اون
گروهه؟
آتیلا _خب سوال درسی داشتیم یکهو به خودمون اومدیم دیدیم داریم چرتوپرت میگیم هیچ
ربطیم به درس نداره/: ولی به اون که ربطی نداره اصلا چرا تا نصفه شب بیدار بوده؟
دم شرکت که رسیدم ماشینو پارک کردم کمربندمو باز کردم و همزمان گفتم:
_خیلی خب آتی...من فعلا یکم کار دارم رسیدم خونه باهم حرف میزنیم باشه؟
آتیلا_باشه آنی جون پس فعلا خدافس مراقب خودت باش
تماسو که قطع کردم بی حرف کیفمو برداشتم و از ماشین پیاده شدم هنوز یه قدم از ماشینم
دور نشده بودم که صدای وحشتناک برخورد یه چیزی از پشت سرم باعث شد شوک زده به
پشت سرم برگردم با دیدن فاجعه روبه روم چشمام تا آخر ین حدممکن گشاد شدو دهنم اندازه
غار علیصدر باز شد