نمیدونم چرا ولییی
همش منتظرم یه چیزی از یه جایی یهو زارت بیاد جلوی صورتم و من بترسم:/
بعله زهراخانوم اگه صبح نخوابیده بودی الان تموم شده بود و خوبیدا بودی.
(۱۰ صفحهههه)
کلبهٔ پیتار;
بعله زهراخانوم اگه صبح نخوابیده بودی الان تموم شده بود و خوبیدا بودی. (۱۰ صفحهههه)
خوبیدا و مرضچ
خوابیده**
یه چیزی کشف کردمم
وقتی چیزی رو نمیفهمم دستشوییم میگیره
(واکنش صادقانهی شما: آخهه به ما چههه)
من دیشب:
صبح سوال حل میکنم مرور میشه
من صبح درحالی که خواب رو بهش ترجیح دادم:
چهارتا دونه سوال تاثیر خاصی توی گندی که قراره بزنم ندارهه
مادر معتقده دلیل اینکه این چند روز مغزم خاموش بود چشم خوردنه(و من شر حاسد اذا حسدددد🧿)
کلبهٔ پیتار;
مادر معتقده دلیل اینکه این چند روز مغزم خاموش بود چشم خوردنه(و من شر حاسد اذا حسدددد🧿)
برنامه اینه که میرم امتحان میدم
اگه خوب بود که هیچی
اگرم نبود فرضیهی مادر را با ارائهی شواهد به نظریه تبدیل کرده و در امان خواهیم ماند✓
میگفت برنامه که میریزی بگو انشالله
(مثل اینکه خدا نمیخواست درست حسابی زیست بخونم)