✍️#تلنگر
حکیمی بر بالای منبر رفت و گفت: روزی پسر بچه ای زندگی میکرد، بعد از گذشت ایامی جوان شد، ازدواج کرد و صاحب بچه ای شد، به سختی کار کرد و خانه و تجارتخانه ای برای خود دست و پا کرد. حکیم مدتی سکوت کرد. مردم ابتدا کمی صبر کردند، اما عاقبت عصبانی شدند و گفتند: که چی؟ حکیم با تاسف گفت: از خودتان بپرسید، این داستان زندگی خود شماست. «راستی که چی؟ آیا واقعا هدف از آفرینش انسان فقط همین است؟»
16.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حلالم کن
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
میگویند سه چیز است که
انسان ازدیدنشان سیر نمیشود
جاده آسمان دریا
الهی جاده زندگیتان سبز
آسمان وجـودتـان آبـی
و دریای دلتان آرام باشد...
روزتون به شادی🤩
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
خداوند گفت:«دیگر پیامبری نخواهیم فرستاد از آنگونه که شما انتظار دارید؛اماجهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند.»
و آن گاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد.پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود.عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند.
و خدا گفت:«اگر بدانید،حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد.»
خداوند رسولی از آسمان فرستاد.باران، نام او بود.همین که باران باریدن گرفت، آنان که اشک را می شناختند،رسالت او را دریافتند پس بی درنگ توبه کردند و روح شان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند.
خدا گفت:«اگر بدانید با رسول باران هم می توان به پاکی رسید.»
خداوند پیغمبر باد را فرستاد،تا روزی بیم دهد و روزی بشارت.
پس باد روزی توفان شد و روزی نسیم
و آنان که پیام او را فهمیدند،روزی در خوف و روزی در رجا زیستند.
خدا گفت:«آن که خبر باد را می فهمد،قلبش در بیم و امید می لرزد و قلب مومن این چنین است.»
خدا گُلی را از خاک برانگیخت، تا معاد را معنا کند و گل چنان از رستخیز گفت که از آن پس هر مومنی که گلی را دید،رستاخیز را به یاد آورد.
خدا گفت:«اگر بفهمید،تنها با گلی قیامت خواهد شد.»
خداوند یکی از هزار نامش را به دریا گفت.دریا بی درنگ قیام کرد و سپس چنان به سجده افتاد که هیچ از هزار موج او باقی نماند.مردم تماشا می کردند عده اي پيام دريا را دانستند پس قيام كردند و چنان به سجده افتادند که هیچ از آن ها باقی نماند.
خدا گفت:«آن که به پیغمبر آب ها اقتدا کند،به بهشت خواهد رفت.»
و به یاد دارم که فرشته ای به من گفت:«جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر و مرسل است اما همیشه کافری هست تا باران را انکار کند و با گل بجنگد،تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر.اما همين امروز ایمان بیاور که پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده ي باد برای ایمان آوردن تو کافی است...»
از خانه چارچوب درت را شکستهاند
باب الحوائج پدرت را شکستهاند
عمداً مقابل پسر ارشدت زدند
یعنی غرور گل پسرت را شکستهاند
بازو و سینه، کتف و سرت درد می کند
هرجا که بوسه زد پدرت، را شکستهاند
ای مرغ عشق خانه حیدر کمی بــپـر
باور نمی کنم که پرت را شکستهاند
از طرز راه رفتن و قد هلالی ات
احساس می کنم کمرت را شکستهاند
ابری ضخیم سر زد و ماهت خسوف شد
بی شک فروغ چشم ترت را شکستهاند
دندانه های شانه پر از خون تازه شد
اصلاً بعید نیست، سرت را شکستهاند
با بستری کبود و پر از لاله های سرخ
آئینه های دور و برت را شکستهاند
زان آتشی که بر شجر طیبــه زدند
ثلثی ز شاخ و برگ و برت را شکستهاند
ضمن عرض تسلیت فرا رسیدن شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) ،به اطلاع می رساند مراسم عزاداری شب شهادت حضرت زهرا (س) امشب ( یکشنبه دوم آذرماه ۱۴۰۴)همزمان با اقامه نماز جماعت مغرب و عشا در محل حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام خور برگزار خواهد شد. از عموم دوستداران خاندان عصمت و طهارت جهت شرکت در این مراسم معنوی دعوت بعمل می آید.
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷