هدایت شده از نبض کویر
با سلام و احترام خدمت همراهان عزیز و آرزوی سالی سراسر با شادکامی برای شما خوبان
همانطور که مستحضرید، رسانه نبض کویر از حدود یک ماه گذشته، با همکاری آقای شیبانی، پرونده ویژه ای را باز کرد و در آن به معرفی، کتاب ها و نویسندگان شهرستان خوروبیابانک پرداخت.
پرونده ویژه ای که جدای از معرفی فرهنگ غنی شهرستان خوروبیابانک، با استقبال و بازخورد بسیار خوبی همراه شد
اما با توجه به اتفاقات خاص کشور و حجم اخبار جنگ، مدتی این موضوع متوقف شد.
ان شاء الله از امشب مجدد، این پرونده ویژه را باز میکنیم و در آن هر شب یک کتاب یا نویسنده شهرستان خوروبیابانک را در کانال معرفی خواهیم کرد
خوشحال میشیم جهت بهبود کیفیت مطالب، پیشنهادات و انتقادات خودتون رو برای ادمین ارسال کنید تا روز به روز، با کیفیت بیشتری، در مسیر خدمت رسانی به شما خوبان قدم برداریم
ارادتمندِ شما گرامیان :
رسانه نبض کویر
هر شب، معرفی یککتاب ( از اهالی قلم یا مرتبط با شهرستان خوروبیابانک) در کانال نبض کویر
🆔 @nabzekavir
"شهرستان خوروبیابانک، سرای اهل قلم"
اگر شما هم میخواهید مفاخر و اهل قلم شهرستان خوروبیابانک بشناسید، در کانال نبض کویر با ما همراه باشید
🆔 @nabzekavir
هدایت شده از نایا ـ NAYA
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اثر معنوی موشک های ایران بر صهیونیست ها 😄✌️
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تیتراژ اخبار قدیمی دهه شصت
خیلیا باهشون خاطره دارن
#نوستالژی
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
فردی بود که چای را آن قدر کم رنگ مینوشید که به سختی میتوانستیم بفهمیم که آب جوش نیست!
چربی و نمک هم اصلا نمیخورد! ورزش میکرد و وقتی از او علت این کارهایش را میپرسیدیم، میگفت که اینها برای سلامتی بد است و سکته میآورد.
او در چهل و پنج سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت! .
چندی پیش یک زندانی در امریکا از زندان گریخت.
به ایستگاه راه آهن می رود و سوار یک واگن باری می شود.
در واگن به صورت خودکار بسته می شود و قطار به راه می افتد.او متوجه می شود که سوار فریزر قطار شده است. روی تکه کاغذی می نویسد که این مجازات رفتار های بد من است, که باید منجمد شوم.
وقتی قطار به ایستگاه می رسد, مامورین با جسد او روبرو می شوند.در حالی که فریزر قطار خاموش بوده است.
.
منتظر هرچه باشیم،همان برایمان پیش میآید. منتظر شادی باشیم،شادی پیش میآید.
منتظر غم باشیم،غم پیش میآید.
هرگز پول را برای بیماری و مشکلات پس انداز نکنیم. چون رخ میدهد.
پول را برای عروسی ،برای خرید خانه،اتومبیل، مسافرت و نظایر آن پس انداز کنیم.
وقتی میگوئیم این پول برای خرید اتومبیل است، دیگر به تصادف فکر نکن...
ژاپنیها ضربالمثل جالبی دارند و میگویند:
اگر فریاد بزنی به صدایت گوش میدهند !
و اگر آرام بگویی به حرفت گوش میدهند !
قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را !
این "باران" است که باعث رشد گل ها می شود نه "رعد و برق" !
در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند ،
بچه ها نمی توانند بـــــزرگ شوند !
شایـد قــــــد بکشند ،
اما بال و پـــــر نخواهند گرفت !
زندگی کوتاه است ...
زمان به سرعت می گذرد ...
نه تکراری ... نه برگشتی ...
پس از هر لحظه ای که می آید
لذت ببرید...
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با این آهنگ...
...سفر میکنی به قدیم مدیما:)
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️رسوا شدن خبرنگار ضدانقلاب در برابر منطق ایرانیان ساکن آلمان🎥
🇮🇷✊🇮🇷❤️🫡🇮🇷❤️
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
هدایت شده از نبض کویر
حوض توتیا
نویسنده : لسان الحق طباطبایی
سال چاپ : ۱۳۸۹
ــــــــــــــــــــــــــــــ
حوض توتیا اثری روایی ست، روایت روایت ها و زندگی روشندل بیابانک علی مشهدی(علی گرامی جندقی) از زبان خودش و از لسان لسان(لسان الحق طباطبایی)
بهترین معرف کتاب، بی گمان جملات لسان، در دیباچه کتاب است:
با پیرقصه گو
در حوض توتیا
شب را شنیده ام
بس رمز و رازها
در اوست، در اوست
گفتم به ماه، کامشب بتاب
ای دوست، ای دوست
امشب شبی و دمی را غنیمت است
شاید که هرگز این شب ما را
مهتاب را
دیگر نبینی ای مه تابان، به خواب، خواب
بر ما بتاب، بتاب
لسان با تکیه بر نماد «حوض» بهعنوان محل انعکاس خاطرات، خواننده را مسافر روایات مشهدی علی ( فرزند مشهدی؛ او کطه چندین بار پیاده تا مشهد طی طریق نموده و از این رو به مشهدی مسمی گردیده است) می کند.
«توتیا» درنگاه تیزبین لسان، نمادی از شفا، دیدن دوباره و بازشناسی حقیقت است هرچند لسان خود در پی نوشت صفحه ۱۴ کتاب دلیل نامگذاری کتاب را این ترانه ای بیابانکی ( همچون نام کتاب دیگرش حسینا که برگرفته از شخصیتی در ترانه های بیابانک ست) می داند:
" اتل متل، توت متل، پنجه ی ما شیر و شکر، هفتاد میل آهنی، زلزله پای احمدی، احمدی رفته به حوض توتیا،...ونشا بشوره زودی بیا!"
📝احسان شیبانی
ــــــــــــــــــــ
هر روز، معرفی یککتاب ( از اهالی قلم یا مرتبط با شهرستان خوروبیابانک) در کانال نبض کویر
🆔 @NABZEKAVIR
🆔 @NABZEKAVIR
"شهرستان خوروبیابانک، سرای اهل قلم"
#حکایت_قدیمی
حکایت استاد مشنگ و شاگرد زرنگ
در زمانهای قدیم استادی بود که در مکتب اش از همه قشر و سن و سالی شاگرد داشت. از بچه و بزرگ و پیر و جوان گرفته تا کارگر و تاجر و بقال و نقال و چقال. یک روز برای استاد با چاپار سریعالسیر پیام کوتاهی رسید که به آن پیامک میگفتند.
در پیامک نوشته شده بود برای سرمایهگذاری در پروژه ساخت کاروان سرایی در هشت هزار فرسنگی آبادی، کافی است روزی یک کیسه اشرفی پرداخت کنید تا بعد از شش ماه صاحب یک غرفه در آن کاروان سرا شوید. استاد که ادعایش در همه زمینهها دهان یاوهگویان را جر میداد، این بار دو دل شد.
از یک طرف دهانش آب افتاده بود تا در این کار سرمایهگذاری کند، از یک طرف عقلش میگفت این کار به این راحتیها نیست. برای همین از یکی از شاگردانش که تاجر ورشکستهای بود مشورت خواست. بقیه شاگردان افزودند: «استاد! این که خودش هشتش گروی نه اش است و هرچه داشته حتی کلیه و قرنیه و نیم متر از روده بزرگش را هم در سرمایهگذاریها و تجارتهای داغانش از دست داده. چرا میخواهید با این آدم شکستخورده مشورت کنید؟»
استاد در جواب شاگردان افزود: «کسی که شکست خورده در مقایسه با کسی که چنین تجربهای نداشته، هزاران قدم جلوتر است. او روی دیگر موفقیت را به وضوح دیده و بهتر از هر کس دیگری میتواند چاههای منتهی به شکست را به ما نشان دهد.» شاگردان از این حرف استاد کپ کردند و زبان به دهان گرفتند.
آن شخص ورشکسته در سه جلسه فشرده یک ساعت و نیمه به استاد مشاوره داد و استاد را راضی کرد تا در آن پروژه سرمایهگذاری کند. استاد هم با آن همه ادعایش خام شد و هرچه داشت و نداشت سرمایهگذاری کرد و شش ماه که هیچ، شش سال بعد هم به نتیجهای نرسید و دار و ندارش را به باد داد.
بعدها از یکی از شاگردانش که داروغه بود خبردار شد همان تاجر ورشکسته، خودش بنیان گذار آن پروژه خیالی بوده و با این کلک میلیاردها کیسه اشرفی کلاهبرداری کرده و متواری شده است. آن جا بود که استاد فهمید خیلی هم نباید به آدمهای شکستخورده اعتماد کرد و عقل هم خوب چیزی است گاهی!😊😉
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷