eitaa logo
پی ترون
320 دنبال‌کننده
383 عکس
277 ویدیو
5 فایل
Pitaru~ (پی ترون به معنی پیشترها) سفردر زمان پیوند نسل ها با آداب و رسوم قدیم شهرستان خوروبیابانک
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از نایا ـ NAYA
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اثر معنوی موشک های ایران بر صهیونیست ها 😄✌️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تیتراژ اخبار قدیمی دهه شصت خیلیا باهشون خاطره دارن برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
فردی بود که چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم که آب جوش نیست! چربی‌ و نمک هم اصلا نمی‌‌خورد! ورزش می‌‌کرد و وقتی از ا‌و علت این کار‌هایش را می‌‌پرسیدیم، می‌‌گفت که این‌ها برای سلامتی‌ بد است و سکته می‌‌آورد. ا‌و در چهل و پنج سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت! . چندی پیش یک زندانی در امریکا از زندان گریخت. به ایستگاه راه آهن می رود و سوار یک واگن باری می شود. در واگن به صورت خودکار بسته می شود و قطار به راه می افتد.او متوجه می شود که سوار فریزر قطار شده است. روی تکه کاغذی می نویسد که این مجازات رفتار های بد من است, که باید منجمد شوم. وقتی قطار به ایستگاه می رسد, مامورین با جسد او روبرو می شوند.در حالی که فریزر قطار خاموش بوده است. . منتظر هرچه باشیم،همان برایمان پیش می‌‌آید. منتظر شادی باشیم،شادی پیش می‌‌آید. منتظر غم باشیم،غم پیش می‌‌آید. هرگز پول را برای بیماری و مشکلات پس انداز نکنیم. چون رخ می‌‌دهد. پول را برای عروسی ،برای خرید خانه،اتومبیل، مسافرت و نظایر آن پس انداز کنیم. وقتی می‌‌گوئیم این پول برای خرید اتومبیل است، دیگر به تصادف فکر نکن... ژاپنی‌ها ضرب‌المثل جالبی دارند و می‌گویند: اگر فریاد بزنی به صدایت گوش می‌دهند ! و اگر آرام بگویی به حرفت گوش می‌دهند ! قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را ! این "باران" است که باعث رشد گل ها می شود نه "رعد و برق" ! در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند ، بچه ها نمی توانند بـــــزرگ شوند ! شایـد قــــــد بکشند ، اما بال و پـــــر نخواهند گرفت ! زندگی کوتاه است ... زمان به سرعت می گذرد ... نه تکراری ... نه برگشتی ... پس از هر لحظه ای که می آید لذت ببرید... برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با این آهنگ... ...سفر میکنی به قدیم مدیما:) برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️رسوا شدن خبرنگار ضدانقلاب در برابر منطق ایرانیان ساکن آلمان🎥 🇮🇷✊🇮🇷❤️🫡🇮🇷❤️ برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
هدایت شده از نبض کویر
حوض توتیا نویسنده : لسان الحق طباطبایی سال چاپ : ۱۳۸۹ ــــــــــــــــــــــــــــــ حوض توتیا اثری روایی ست، روایت روایت ها و زندگی روشندل بیابانک علی مشهدی(علی گرامی جندقی) از زبان خودش و از لسان لسان(لسان الحق طباطبایی) بهترین معرف کتاب، بی گمان جملات لسان، در دیباچه کتاب است: با پیرقصه گو در حوض توتیا شب را شنیده ام بس رمز و رازها در اوست، در اوست گفتم به ماه، کامشب بتاب ای دوست، ای دوست امشب شبی و دمی را غنیمت است شاید که هرگز این شب ما را مهتاب را دیگر نبینی ای مه تابان، به خواب، خواب بر ما بتاب، بتاب لسان با تکیه بر نماد «حوض» به‌عنوان محل انعکاس خاطرات، خواننده را مسافر روایات مشهدی علی ( فرزند مشهدی؛ او کطه چندین بار پیاده تا مشهد طی طریق نموده و از این رو به مشهدی مسمی گردیده است) می کند‌. «توتیا» درنگاه تیزبین لسان، نمادی از شفا، دیدن دوباره و بازشناسی حقیقت است هرچند لسان خود در پی نوشت صفحه ۱۴ کتاب دلیل نامگذاری کتاب را این ترانه ای بیابانکی ( همچون نام کتاب دیگرش حسینا که برگرفته از شخصیتی در ترانه های بیابانک ست) می داند: " اتل متل، توت متل، پنجه ی ما شیر و شکر، هفتاد میل آهنی، زلزله پای احمدی، احمدی رفته به حوض توتیا،...ونشا بشوره زودی بیا!" 📝احسان شیبانی ــــــــــــــــــــ هر روز، معرفی یک‌کتاب ( از اهالی قلم یا مرتبط با شهرستان خوروبیابانک) در کانال نبض کویر 🆔 @NABZEKAVIR 🆔 @NABZEKAVIR "شهرستان خوروبیابانک، سرای اهل قلم"
حکایت استاد مشنگ و شاگرد زرنگ در زمان‌های قدیم استادی بود که در مکتب اش از همه قشر و سن و سالی شاگرد داشت. از بچه و بزرگ و پیر و جوان گرفته تا کارگر و تاجر و بقال و نقال و چقال. یک روز برای استاد با چاپار سریع‌السیر پیام کوتاهی رسید که به آن پیامک می‌گفتند. در پیامک نوشته شده بود برای سرمایه‌گذاری در پروژه ساخت کاروان سرایی در هشت هزار فرسنگی آبادی، کافی است روزی یک کیسه اشرفی پرداخت کنید تا بعد از شش ماه صاحب یک غرفه در آن کاروان سرا شوید. استاد که ادعایش در همه زمینه‌ها دهان یاوه‌گویان را جر می‌داد، این بار دو دل شد. از یک طرف دهانش آب افتاده بود تا در این کار سرمایه‌گذاری کند، از یک طرف عقلش می‌گفت این کار به این راحتی‌ها نیست. برای همین از یکی از شاگردانش که تاجر ورشکسته‌ای بود مشورت خواست. بقیه شاگردان افزودند: «استاد! این که خودش هشتش گروی نه اش است و هرچه داشته حتی کلیه و قرنیه و نیم متر از روده بزرگش را هم در سرمایه‌گذاری‌ها و تجارت‌های داغانش از دست داده. چرا می‌خواهید با این آدم شکست‌خورده مشورت کنید؟» استاد در جواب شاگردان افزود: «کسی که شکست خورده در مقایسه با کسی که چنین تجربه‌ای نداشته، هزاران قدم جلوتر است. او روی دیگر موفقیت را به وضوح دیده و بهتر از هر کس دیگری می‌تواند چاه‌های منتهی به شکست را به ما نشان دهد.» شاگردان از این حرف استاد کپ کردند و زبان به دهان گرفتند. آن شخص ورشکسته در سه جلسه فشرده یک ساعت و نیمه به استاد مشاوره داد و استاد را راضی کرد تا در آن پروژه سرمایه‌گذاری کند. استاد هم با آن همه ادعایش خام شد و هرچه داشت و نداشت سرمایه‌گذاری کرد و شش ماه که هیچ، شش سال بعد هم به نتیجه‌ای نرسید و دار و ندارش را به باد داد. بعدها از یکی از شاگردانش که داروغه بود خبردار شد همان تاجر ورشکسته، خودش بنیان گذار آن پروژه خیالی بوده و با این کلک میلیاردها کیسه اشرفی کلاهبرداری کرده و متواری شده است. آن جا بود که استاد فهمید خیلی هم نباید به آدم‌های شکست‌خورده اعتماد کرد و عقل هم خوب چیزی است گاهی!😊😉 برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
یادش بخــیر لذتے که توے خوابیـدن با لباس مدرســہ توے رختخواب بین ساعات ۷:۰۰ تا ۷:۱۵ وجود داشت توے هـیچ چیزے دیگه وجــود نداشت و ندارد و نخواهد داشت یادش بخــیر در بہ در دنبال یکے میگشتیـم کتابامونو جلد کنہ همیـشہ تو مدرســـہ عادت داشتـم همکلاسے هامـو بشـمرم تا ببیـنم کدوم پاراگراف براے خونــدن بہ من میفتہ (الان حتـما با خودت میگےعه اره اره) یادش بخـــیر یکے از استــرس هاے زمان مدرســہ این بود کہ زنگ ورزشــــمون چہ روزیہ و چہ ساعتے؟!! افتادن زنــگ ورزش اونـم دو زنگ آخر پنجشــنبہ از انتـصاب بہ عنوان مدیــر کل شرکـت مایکروسافت هم بالاتر بود من مدرســـہ کہ میــرفتـم همــیشہ سـر کلاس بہ این فک میـکردم کہ اگہ پنکه سقفے بیفـتہ کلہ کیا قطع میشه وقتے سر کلاس حوصلہ درس رو نداشتیم الکے مداد رو بهانہ میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشہ کلاس دم سطل آشغال بتراشیم تو مدرســــہ آرزومــون ایـن بود کہ وقتے از دوستـــمون میپرسـیم درستون کجاســت اونا یہ درس از ما عقب تر باشن یادتـــون میاد اوج احتراممـــون بہ یہ درس این بود که دفتر صد برگ واسـش انتخاب می کردیم !!!!!!!!!! يادش به خـــیر چہ زود بزرگ شـدیــم و آرزوها و خاطرات زیباے کودکیمــون رو فراموش کردیم . یادش بخـــیر ﺑﭽہ کہ ﺑﻮﺩﯾـﻢ ﭼﺎﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻧﻮ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ تا ﮔﻢ ﻧﺸﯿﻢ یادتــون نیست عکـــس برگردون میـخریدیـم و با آب دهن میچسبوندیم تو دفترمون یا عکس آدامس خرسے رو با آب دهن میچسبوندیم ساق دستمون کلے هم کیف میکردیم یادت میاد؟؟؟ وقتے کوچیک بودیم تلویزیون با شام سبک با پنکه شماره 5 مشقاتو مینوشتےخط خط از بالا به پایین//////// اون وقتا زندگے شیـــرین بود و طعم دیگه ای داشت یادت میاد؟؟؟ وقتے ک صداے هواپیما رو میشندیم میپریدیم تو حیاط براش دست تکون میدادیم مےنشســتیم به انتظارکلاس چهارم تا با خودکار بنویسیم یادت میاد؟؟؟ وقتے مامان میپرسـ؟ـید ساعت چنده میگفتیم بزرگہ رو6 و کوچکه رو4 یادت میاد؟؟؟ وقتے نقاشے میکردے خورشیدو رو زاویہ برگہ میکشیدے یادت میاد؟؟؟ فکرمیکردے قلب انسان این شکلیہ❤️ یادت میاد؟؟؟ در یخچالو کم کم میبستے تا ببینے لامپش چه جور خاموش میشہ یادت میاد؟؟؟ اگہ کسے بهت میگفـت برو آب برام بیار اول خودت از سر لیوان میخوردے و دهــنتو با دستت پاک میکردے این متن آرامش خوبے به آدم میده ﺑﺎ ﺯﻧﺪگے ﻗﻬﺮ ﻧﮑـﻦ ﭼﻮﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﻨﺖ ﻫﯿﭻ ڪسے رﻮ ﻧﻤیڪﺸہ قديما شبا بالا پشت بوم ميخوابيديم و ستاره ها رو میشمرديم و دلمون بہ وسعت يہ آسمون بود ... اين روزا چـشم ميندازيم بہ سقف محقر اتاقمون و گرفتارے هامونو می شمريم ... قديما يه تلويزيون سياه و سفيد داشتيم و يه دنياے رنگے... اين روزا تلويزيونای رنگے و سه بعدے و يه دنياے خاكسترے ... قديما اگہ نون و تخم مرغ تموم ميشد راحت میپريديم و زنگ همسايہ رو هر ساعتے از شبانه روز میزديم و كلے باهاش میخنديديم ... اين روزا اگہ همزمان درب واحـد اونا باز شہ برميــگرديم تا كہ مجبور نشــيم باهاش سلام عليك كنيم ... قديما از هر فرصتے استفاده میکرديم كہ با دوستا و فاميل ارتباط داشته باشيم چہ با نامہ چہ كارت پستال و چہ حضورے... اين روزا با "بهترین دستگاه هاے رسانه اے" هم ارتباط با هم نداريم ... قديما تو يہ محلہ جديــد هم كـہ میرفتيــم با دقت و اشتياق بہ همہ جا نگاه میكرديم ... اين روزا دنيا را از پشت دوربيناے عكاسے و فيلمبردارے میبينيم ... قدیما یہ پنجشنبہ جمعہ بود و یہ خونہ پدر بزرگہ با فک و فامیل این روزا پر از تعطیلے ولے کو پدربزرگہ؟ کو اون فامیل؟ کو اون خونه؟ کو اون دوران؟ قديما توے قديما موند.. برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷