🕊زیارتنامه ی شهدا🕊
السَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ،فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم🌹🌱🌹🌱
#شادی_روح_شهدا_صلوات
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
🍃🌹
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
❁﷽❁
یاران شتاب کنید...
گویند قافله اے در راه است
ڪ گنهکاران را در آن راهے نیست
آرے گنهڪاران را راهے نیست
اما پشیمانان را مے پذیرند
#شهید_سید_مرتضی_آوینی
#صبحتون_شهدایی
🍃🌹
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
💠آیت الله جوادی آملی:
🍃🌸اشک بر #شهید
شوق شهادت را در انسان زیاد می کند.!!
🍃🌹
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
سلام وعرض ادب خدمت همه بزرگواران
متاسفانه باخبرشدیم یکی از خادمین کانال، طی حادثه ای باید عمل جراحی می شدن
ایشون الان در کما هستن
با نفس پاکتون دعا کنید به هوش بیان ودوباره سلامت باشن
ان شا ءالله
اللهم اشف کل مریض بحق مریض کربلا🙏
جاے شهید بیضائی خالی ڪه😔
رفیقش میگفت:
خیلی دلتنگش بود یه شب تو خواب دیدمش پرسیدم الان کجایی؟چیکار میکنی؟ گفت همیشه و همه جا همراه اصحاب اباعبدالله هستم
#شهید_محمودرضا_بیضایی
🌷یادش با ذکر #صلوات
🍃🌹
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
🔻 آن مرد محجوبِ خندهرو
روز اولی بود که به دستور حاج کاظم جهت بازخوانی جریانات تیپ ضد زره در منزل یکی از یاران دیرینهاش دعوت شده بودم در کوی نفت اهواز. در آن جمع نورانی متوجه حاج حبیب شده بودم که با حالتی آرام و بی صدا گوشهای نشسته بود. حجب و حیای چهرهاش در دیدار اول او را لو میداد و حالتی داشت دوست داشتنی.
هیچ پیش فرضی از او در ذهن نداشتم جز ته چهرهای آشنا. چنان آشنا که در فکر فرویم برد و در آن چند روز سوژه ذهنیم شد. هر چند اسمش را نمیدانستم و به چهرهاش اکتفا کرده بودم.
آن روزها، خود و خودرویش در اختیار هماهنگیهای مصاحبهها و دیدارها شده بود. طبیعی بود او را نیرویی قدیمی و علاقمند به گردان خود بدانم و فردی که حاضر است کار و زندگی خود را وقف دوستان جبههایش کند.
با شکل گرفتن برنامه مصاحبهها دنبال مکانی بودیم تا در سکوت آن بشود گفتگویی کرد و ضبط صدا و تصوری درخور داشت. با طرح نیاز، حاج کاظم ما را به آدرسی حواله داد. پرسان پرسان به ساختمان چند طبقه و شکیلی رسیدیم که باید قبل از ورود با صاحبش هماهنگ میکردیم. سراغ او را از کارگران ساختمان گرفتیم و به خیابان پشت و محل دفتر هدایت شدیم.
دنبال آدمی میگشتم با ابعاد دو ایکسلارژ با سبیل هایی پروپشت و چارشانه.
وارد دفترش شدم و جز همان چهره آشنا و ریز جثه، کسی را نمیدیدم. همان انسان ساده و بیآلایش و محجوب.
پیش خودم گفتم، یعنی صاحب آن چند ساختمان بزرگ ایشان هستند؟!! پس چرا با همه متمولان امروزی فرق دارد؟ چرا آنقدر آرام است و بیادعا!
مصاحبه اول را شروع کردیم و پیش رفتیم.
چند جلسهای گذشت تا نوبتِ گفتگو به علی آقای سیاح طاهری رسید و دوست دوقلویش، حاج حبیب بدوی.
فرصتی به دست آمده بود تا با طرح سوال به کنکاش ذهنی خود پایان دهم و پرده از رمز چهره آشنای او بردارم.
..برایم جالب بود که راضی به گفتگوی تک نفره نمیشدند و اصرار بر این بود که با هم در یک کادر قرار بگیرند. دلایل فنی هم راه بجایی نبرد و اولین گفتگوی دو نفره در یک کادر را شروع کردم.....
بعد از مقدمات معمول، گفتند، باهم به جبهه رفتهاند و یک راست به گردان کربلا ....
گردان کربلا، گردان دلچسب ما هم بود و اولین بار که وارد شده بودم دیگر فاصله نگرفتم تا پایان جنگ. شستم بیدار شده بود که او را در گردان دیدهام و بی جهت آشنا بنظر نمیرسید.
هر چه بیشتر میگفتند، تصویر پررنگتر میشد و واضحتر.... خودش بود، همان نوجوان لبخند به لب سبزه پوست که بین صفوف صبحگاه و محوطه و چادر نمازخانه به چشم میآمد.. همان که با خنده و لبخندش هر کسی را جذب خود میکرد.
..وه که چقدر خوب صحبت میکردند! گوئی محفلی از دل ساخته بودند تا بعد از سالها حرفهای ناگفته خود را آزاد کنند و سبک شوند. شاید هم دوربین و مصاحبه و بازخوانی را بهانهای برای مرور خاطرات و تراش دادن دل های زنگار گرفته بعد از جنگ!
از آن همه صمیمیت به وجد آمده بودم و بیشتر، از اینکه مرا لایق احساسات خود دانستهاند.
دردناک ترین خاطره مشترکشان، مربوط میشد به شب عملیات کربلای ۴. همان شبی که فهمیده بودند گردان کربلا از آب گذشته و وارد عمق شده و در معرکهای پرخطر خیمه زده... و ایشان وامانده از عملیات و شهادت!
کنار پیادهرو و روی سکّویی شب را به صبح رسانده بودند با حسرت عملیات بر دل.. و پشیمان از این جابجایی که فرصتی بزرگ را از آن ها گرفته بود. فرصتی همتراز با همنشینی یاران بهشتی. غافل از اینکه راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و راه همچنان باز است و پر رونق.
همانگونه که حاج حبیب بدوی با همان آرامش، خود را در واپسین فرصت طلایی به آن رساند و مظلومانه ردای سبز شهادت به تن پوشید و با همان سادگی رفت، در حالی که همه آنها متهم بودند به حضوری مادی در سوریه.
#مدافعانحرم
#جهانیمقدم
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
شهيد موسي اخروي:
بدانيد! اين دنيا جاي مؤمن نيست. اين دنيا قفس مؤمن و بهشت كافر ميباشد.
مؤمن در اين دنيا بايد سختي بكشد. بايد خودمان را براي سراي هميشگي آماده كنيم. هر كس در اين دنيا اعمال شايسته داشته باشد و پيرو ولايت فقيه باشد، پيروز است.
بايد حسينگونه جان را فدا كنيم و يا زينبگونه پيام شهيدان و حسينيان را به گوش عالم برسانيم.
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo
سردار سرتیپ پاسدار شهید محسن قاجاریان متولد سال ۱۳۴۱ شهرستان نیشابور ایشان با شروع جنگ تحملی احساس تکلیف نمود و با حضور در جبهه های جنگ و با عضویت بسیجی ب دفاع از میهن اسلامی پرداخت . به جهت احساس تعهد و تکلیف و تداوم این حضور ، همزمان با اتمام تحصیلات دوره متوسطه ، در سال ۱۳۶۱ به عضویت رسمی سپاه در آمد و در ابتدا به عنوان معاون گروهان مشغول خدمت گردید. درسال ۱۳۶۲ به عنوان فرمانده گروهان منتصب و در سال ۱۳۶۳ عهده دار مسئولیت جانشین گردان گردید که در همین سال در منطقه جنوب در شرق دجله با اصابت ترکش به افتخار جانبازی نائل امد باتوجه به لیاقت و شایستگی در سال ۱۳۶۵ به عنوان فرمانده گردان منتصب گردید و به عنوان یکی از فرمانده گردانها مقتدر لشگر ۲۱ امام رضا (ع) در جبهه های جنگ و مناطق عملیاتی با موفقیت اجرای ماموریت نمود .
ایشان در سال ۱۳۶۸ دوره دافوس را با موفقیت طی نمود .با توجه به سوابق بسیار مناسب رزمی ، در سال ۱۳۶۹ به عنوان جانشین معاونت عملیات تیپ ، منتصب و به مدت ۱۰سال در این مسئولیت خدمت نمود. در سال ۱۳۷۹ به عنوان مسئول عملیات تیپ منتصب شد و در ارتقاع سطح آمادگی رزم یگان فعالیت چشمگیری داشت. با توجه به لیاقت و شایستگی و برخورداری از توان مدیریتی و تخصصی بسیار مناسب ، درسال ۱۳۸۹ با حکم فرمانده کل سپاه سردار سرلشکر جعفری به عنوان فرمانده تیپ زرهی ۲۱ امام رضا(ع) منصوب گردید و بارها با اجرای موفق ماموریتهای محوله خصوصا رزمایش بزرگ خواف که با حضور فرماندهان ارشد سپاه و ارتش و ستاد کل نیروهای مسلح برگزار گردید تیپ زرهی ۲۱امام رضا (ع)رابه عنوان یکی از تیپ های نمونه در سطح نزسا و سطح نیروهای مسلح مطرح ساخت. ضمن اینکه ایشان به عنوان فرمانده یکی از یگانهای مقتدر مستقر در شرق کشور ارتباط و تعامل بسیار مناسبی با یگانهای نظامی منطقه از جمله یگانهای ارتش داشت .
ایشان با داشتن حدود ۸۰ماه جبهه و ۲۵درصد جانبازی کارنامه بسیار درخشانی از خود بر جای گذاشت و در سالهای اخیر با عنایت و توجه ویژه ای که به سرکشی از خانواده های محترم شهدا و جانبازان و ایثارگران داشت و خصوصا با برگزاری یادواره های متعدد شهدا در سطح شهرستان به عنوان سردار یادواره ها لقب گرفت ضمن اینکه به حضور پررنگ سپاه در مناطق محروم شهرستان و محرومیت زدایی توجه ویژه ای داشت. در اجرای ماموریتهای محوله در دفاع از حرم آل البیت (ع) همت و توجه ویژه ای داشت و با سرکشی از خانواده کارکنان اعزام شده از آنها دلجویی می نمود. با توجه به اشتیاق به حضور مستقیم خود در دفاع از حرم آل البیت (ع) در آخرین ماموریت در دفاع از حرم زینب (س) به آرزوی دیرینه خود رسید و سرانجام در عملیات آزادسازی منطقه نبل و الزهرا در ۱۴ بهمن ماه ۱۳۹۴به جمع یاران شهیدش پیوست.
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
سردار سرتیپ پاسدار شهید محسن قاجاریان متولد سال ۱۳۴۱ شهرستان نیشابور ایشان با شروع جنگ تحملی احساس ت
#خاطرات_گزارشات
#نحوه_شهادت
یکی از شاهدان عینی شهادت این سردار سرافراز به تشریح جزئیات شهادت او پرداخت و گفت: به همراه سردار قاجاریان و چند تن دیگر از فرماندهان سپاه از جمله سردار اصانلو و سردار آسیابی و … جهت شناسایی به منطقه رفته بودیم، که تیراندازی شدیدی اتفاق افتاد و همه روی زمین دراز کشیدیم. من در این شرایط خطاب به سردار قاجاریان که هنوز ایستاده بود فریاد زدم که روی زمین بخوابد، سردار کمی کمرش را خم کرد، در همین حال متوجه شدم که سردار آسیابی زخمی شده و دیدم سردار هم روی زمین دراز کشیده.
جلو آمدم دیدم که سردار قاجاریان بروی زمین افتاده و شهید شده. علت شهادتش تیری بود که از پهلوی راست به سردار اصابت کرده بود و به علت خونریزی داخلی او را آسمانی کرده بود.
فرزند شهید: پدرم به حضرت زهرا (س) علاقه شدیدی داشت و سرانجام…
مجتبی قاجاریان فرزند شهید در گفتگویی در خصوص شوق و اشتیاق پدر به شهادت گفت: پدرم بارها به جانشین خود و نیروهایی که همرزم او در سوریه بودند، گفته بود که «دعا کنید عاقبت ما به شهادت ختم شود».
وی در ادامه با تأکید بر اینکه سردار شهید محسن قاجاریان به حضرت زهرا (س) علاقه شدیدی داشت و عاقبت در عملیات آزادسازی منطقه نبل و الزهراء به فیض شهادت نائل شد، به نقل خاطرهای در این زمینه پرداخت و گفت: چندی پیش در مراسمی در نیشابور از مداحی در تهران دعوت کردند. او در این مراسم روضه حضرت زهرا (س) را خواند، شهید قاجاریان آخرین بار که در نیشابور بود از همکارانشان میخواهد که دوباره همان مداح را به نیشابور دعوت کنند تا برایشان روضه حضرت زهرا (س) بخواند.
با کنار هم قرار دادن این اتفاقات متوجه میشویم که سردار قاجاریان به مادر پهلو شکسته سادات حضرت زهرا (س) عشق میورزید و همین علاقه باعث شد تا در ایام مجروح شدن حضرت، همچون او با پهلویی شکسته به ملاقات صدیقه طاهره حضرت فاطمه الزهرا(س) برود .
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo