افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
#معرفی_شهدا 🌹تاریخ ولادت: 11 بهمن 1343 🌹محل تولد : ماهشهر (خوزستان) 🌹تاریخ شهادت: 11 ارديبهشت 1365
#قسمت_اول
#شکنجه_در_دیگ_آب_جوش!
🌷بعد از صرف شام، مانند شب های دیگر بچه ها دو نفر، دو نفر، دزدکی دور هم نشسته بودند و از خاطرات قبل از اسارت برای هم صحبت می کردند. بچه های «اصفهان» دور هم جمع شده بودند و از خاطرات گذشته در جبهه های جنگ می گفتند.
🌷«عزیز الله رضایی اهل اصفهان، با احساسات حماسی ای که داشت، خاطره ی کشتن عراقیها را موقع «پاک سازی» تعریف می کرد. احتمالاً جاسوسی که برای عراقيها کار می کرد، در کنار آن ها نشسته بود و استراق سمع می کرد. رضایی که از هیچ چیز خبر نداشت، با اطمینان کامل از کشتن عراقيها تعريف کرد....
🌷گویا موقع پاکسازی، به او گفته بود که با نارنجک، سنگرهای عراقی که حالا تصرف شده را پاک سازی کند. و او نارنجکی توی سنگرهای عراقی که حالا در عملیات به دست نیروهای خودی افتاده بود، می اندازد تا اگر کسی هنوز در آن سنگرها هست و به کمین نشسته، از بین برود. در یکی از این سنگرها یکی، دو نفر عراقی کمین کرده بودند که با انداختن نارنجکِ عزیز الله، کشته می شوند.
ادامه دارد.........
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
✾•┈┈••✦🌸✦••┈┈•✾
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
#قسمت_اول #شکنجه_در_دیگ_آب_جوش! 🌷بعد از صرف شام، مانند شب های دیگر بچه ها دو نفر، دو نفر، دزدکی
#قسمت_دوم
#شکنجه_در_دیگ_آب_جوش
🌷آن شب، عزیز الله در جمع بچه های دیگر داشت این خاطره را تعریف می کرد. بقیه هم گوش می کردند. فردا قبل از ظهر، بعد از اینکه از آسایشگاه ها به محوطه ی اردوگاه رفتیم، موقع برگشتن به آسایشگاه، عراقيها آمار گرفتند. عزیز الله را صدا زدند و او را به اتاق نگهبان عراقی بردند.
🌷شصتمان خبردار شد. بقیه ی بچه ها را هم داخل آسایشگاه فرستادند. وقتی داخل آسایشگاه رفتیم، بلافاصله ناهار تقسیم و صرف شد. بعد هم مطابق هر روز استراحت. همگی دعا می کردند خدا ختم به خیر كند. همه هراسان و نگران بودیم؛ چی به سر رضایی میاد؟! دو ساعت را با نگرانی گذراندیم. بالاخره در آسایشگاه باز شد و عزیز الله را خونین به داخل هل دادند.
🌷نگهبانهای عراقی هم پشت سر او کتکش می زدند. خواستند همه ی ما مثل صف آمار، بنشینیم. سریع صف های پنج نفره ی آمار، بسته شد. مسئول آسایشگاه و مترجم را صدا کردند. سخنرانی ارشد نگهبان های عراقی شروع شد: «خبر رسید این شخص زمانی که در جبهه بوده، ده نفر عراقی رو با نارنجک کشته! ما هم قصد داریم اون رو شکنجه کنیم. شاید انتقام اونها رو گرفته باشیم!»
#ادامه_دارد ......
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
✾•┈┈••✦🌸✦••┈┈•✾
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
#قسمت_دوم #شکنجه_در_دیگ_آب_جوش 🌷آن شب، عزیز الله در جمع بچه های دیگر داشت این خاطره را تعریف می کر
#شکنجه_در_دیگ_آب_جوش
#قسمت_سوم
🌷به همدیگر گفتیم: «چه کسی این اطلاعات رو به این سرعت به اون ها داده!» نگهبان عراقی که معروف به «مصطفی گامبو!» بود، به صحبت های خود ادامه داد: «حالا ببین با آدمی که هم وطن های ما رو بی رحمانه در جنگ کشته، چه می کنیم!» و محکم با مشت به دهان عزیز الله زد. جوری که دست خودش بیشتر درد گرفت!
🌷عراقيهاى دیگر هم روی سر او ریختند و کتکش زدند. وقتی حسابی کتک می زدند، ممکن بود طرف از زیر دست و پای آنها دیگر زنده بلند نشود؛ البته عزیز الله قوی هیکل بود و تاب و تحمل اش بالا بود. تا نیم ساعت او را کتک زدند و بعد او را رها کردند....
#ادامه_دارد...
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
✾•┈┈••✦🌸✦••┈┈•✾