گاهی در جبهه های دفاع از حق در برابر باطل به تابلو نوشته ها، سنگرنوشته ها و لباس نوشته هایی برخورد می کردیم که در بردارنده نوعی طنز و شوخی بود. در این جا گوشه هایی از این تابلو نوشته ها را که بیانگر روحیه رزمندگان سرافراز اسلام در آن شرایط سخت است را با هم می خوانیم:
31- لطفا تک نزنید (روی کفش نوشته شده بود)
32- لطفا خالی نبندید (داخل چادر نوشته شده بود)
33- مسافرکش کربلا (لباس نوشته راننده مینی بوس در خط)
34- می خواهیم بریم کربلا...منم میام...جا نداریم... با تاکسی بیا میدان مین
35- وایسا که اومدم (سینه لباس نوشته ای که پشت آن نوشته بود: بدو که می رسی!)
36- ورود اشیاء داغ مخصوصا ترکش ممنوع (لباس نوشته)
37- ورود پاهای متفرقه اکیدا ممنوع (پوتین نوشته پای شهید)
38- هرکس می خواهد حوری های بهشت را ببیند از این طرف برود (تابلویی بود که فلش آن جهت حرکت به خط مقدم را نشان می داد.)
39- هر که زجرش بیش، اجرش بیشتر.
40- همه از من می ترسند، من از لندکروز (روی تریلی نوشته شده بود)
#طنز_شهدایی #افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_شهید_97
https://eitaa.com/piyroo
#طنز_شهدایی
یکی از نیروها از نگهبانی که برگشت، پرسیدم: «چه خبر؟»🤔
گفت: «جاتون خالی یه گربه عراقی دیدم.»😳
گفتم: «از کجا فهمیدی گربه عراقیه؟»🤔
گفت: «آخه همینجور که راه میرفت جار میزد: المیو المیو»😂
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
🔴رعد و برق
یک شب که تو منطقه عملیاتی سمت کردستان بودیم دشمن شروع کرد و با گلوله توپ سمت ما رو می زد که یک گلوله هم خورد پشت سنگر ما.تو این مواقع دیوارها و سقف سنگر می لرزید و گرد و خاک سنگر همه جا را فرا گرفت.بچه ها هر کدوم به یک طرف فرار می کردند که پناه بگیرند.
یکی از بچه ها که اسمش اکبر بود خوابیده بودهیجان زده بلند شد و گفت:صدای چی بود؟
گفتم: بلند شو توپ بود،توپ می زنند،توقع داشتی چی باشه؟
راحت سر جایش خوابید و گفت: ای بابا فکر کردم رعد و برق بود.چون من از رعد و برق می ترسم 😅
#طنز_شهدایی
#سلام_ودرود_برشهدا_وامام_شهیدان
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo