اونا اولش پنج نفر بودن...
بانداژ، الی، فعو، مورچه، کوییک
میوکی هم بود ولی چون حرف نمیزد حساب نیست
یادم نیست که کی لینکشو بهم داد، ولی وقتی که رفتم اونجا، برام مهم نبودن... اسم اونجا بدبختی لند بود.
بعدش یه روز خیلی رندوم رفتم اونجا و دیدم واوو چقد با هم دوستن و چقد خوب با هم دیگه حرف میزنن
خلاصه که چند روز بعدش منم زبون باز کردم و سعی کردم باهاشون دوست شم
خودشونو معرفی کردن؛
من اونروزا خیلی اونجا پیام میدادم و واقعا شبیه احمقا حرف میزدم.. بلاخره اونموقع برونگرا بودم
اونجا واقعا ایگنورم نمیکردن...
بعد، اونا تصمیم گرفتن یه کانال بزنن
کانالشون فوق العاده بود ولی فقط 20 عضو داشت... الی، خودش به تنهایی یه کانال 240نفره داشت پس کانالشو با اونا شریک شد و اسم و محتوای کانالش رو تغییر دادن
بعد که کانال یکم پیشرفت کرد، یه گپ برا کانال زدن به اسم "ایران زدگان"
توی ایران زدگان، با یکی به اسم زازای آشنا شدیم. اون یه intp بود و یه کانالم داشت...
تو کانال زازای، یه ادمین بود به اسم نیکو/پنیر که گمونم تنها ادمین اونجا بود
خلاصه.. اونا هم تو مدت کمی به جمع ما پیوستن.
بعدش، به علت سرعت فوق العاده سوپر اپلیکیشن روبیکا، مجبور شدیم بریم سروش و اونجا، فعو یه گپ زد.
اسم گپ رو یادم نمیاد... ولی اونموقع ها بود که فعو ناخواسته ایگنور شد و به مرور زمان خیلی کمتر پیام میداد.... گپ رو پاک کرد.... همه ما بی خبر بودیم تا اینکه یه فردی به اسم چو، وارد قضیه شد و یه گپ زد و ما هم رفتیم اونجا... انگار چو از نیکو خوشش نیومد و البته نیکو زیاد باهامون صمیمی نبود... پس چو که مالک گپ بود، اونو انداخت بیرون...
چو، بهمون گفت که فعو از دستمون ناراحته و باید ازش معذرت خواهی کنیم. ما همه معذرت خواهی کردیم و فعو هم قبول کرد. و دوباره همه با هم دوست شدیم.
یه مدت بعد، چو از لف دادن از گپ حرف میزد و میگفت چرا من نمیتونم لف بدم... خب دلیلش مشخص بود چون اون مالک گپ بود..
یه روز رفتم و دیدم گپ پاک شده...
الی بهم پیام داد و یه لینک دیگه فرستاد. اسم گپ جدید، منطقه 55 بود. و البته چو، نیکو و کوییک اونجا نبودن
همه اونجا حرف میزدن که یه روز زازای، فعو و مورچه یهویی لف دادن... ما نمیدونستیم چرا و هیچ راهی هم برای متقاعد کردنشون نداشتیم..
روز به روز اونجا کمتر حرف میزدیم که یه بار من از بانداژ پرسیدم حالت خوبه؟ و اون واقعا درست جوابمو نداد... از اون روز به بعد من هیچ حرفی اونجا نزدم
که همین چند روز پیشا میوکی بهم گفت که چو دوباره یه گپ تو روبیکا زده و بهم گفت که برم.. منم قبول کردم
و الان، همون موقعیه که من میخوام لف بدم و نمیتونم..
٭-ᴘʟᴀᴛʏᴘᴜꜱ ᴅɪᴀʀɪᴇꜱ-٭
اونا اولش پنج نفر بودن... بانداژ، الی، فعو، مورچه، کوییک میوکی هم بود ولی چون حرف نمیزد حساب نیست ی
همه اینا از آخرای اسفند شروع شده و تا الان ادامه داره